مرجعیت دینی اهلبیت در قرآن

 آیه تطهیر

از جمله آياتي که دلالت بر عصمت اهل بيت‏عليهم السلام دارد و درنتيجه اهل بيت را مرجع ديني مردم معرفي مي‏کند و سنّت آنان را حجّت مي‏داند، آيه تطهير است. خداوند متعال مي‏فرمايد: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً)؛ [1]  «خداوند چنين مي‏خواهد که هر رجس و پليدي را از شما خاندان نبوّت دور کند و شما را از هر عيب، کاملاً پاک و منزه گرداند.»

اهل سنّت درصددند استدلال به آيه شريفه را به هر شکلي که ممکن است از دست شيعه اماميه بگيرند، از همين رو براي آن، توجيه‏هاي بي‏موردي ارائه کرده‏اند که در جاي خود به آن اشاره خواهيم کرد. از آنجا که دلالت آيه بر عصمت و حجيّت سنّت اهل بيت‏عليهم السلام قوي است، به بررسي آيه و پاسخِ شبهات آن مي‏پردازيم.

  [1] سوره احزاب، آيه 33.

 اقوال در مقصود از اهل بيت‏

 راویان نزول آیه در شان اهلبیت

 حدیث کسا و تصریح به صحت آن

 مقصود از حجيت

 کساني که به آيه تطهير استدلال کرده‏اند

 دلالت آیه برعصمت و نتیجه گیری

 همسران پيامبر از اهل‏ بيتند

 پاسخ به شبهات آیه تطهیر

 

بررسی کلی آیه اهل ذکر

يکي از آياتي که قابل تطبيق بر اهل بيت عصمت و طهارت پيامبر اکرم‏عليهم السلام است آيه «اهل الذکر» مي‏باشد. خداوند متعال مي‏فرمايد: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)؛ [1]  «از اهل ذکر بپرسيد اگر نمي‏دانيد.» مقصود از اهل ذکر کيست؟ آيا علماي اهل کتاب است يا اهل بيت رسول خداصلي الله عليه وآله؟ و چگونه اين آيه دلالت بر امامت و مرجعيّت اهل بيت‏عليهم السلام دارد؟ اين‏ها سؤالاتي است که در اين بحث مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

 [1] سوره انبيا، آيه 7؛ سوره نحل، آيه 43.

 مصداق اهل ذکر با توجه به روایات

 مصادیق ذکر در قرآن کریم

 تفسیر ،تنزیل وتطبیق آیه اهل الذکر

 اهل بيت‏ حاملان حقايق قرآن (اهل الذکر)

 

بررسی آیه صادقین

يکي از آياتي که مي‏توان از آن، امامت و مرجعيّت ديني اهل بيت‏عليهم السلام را استفاده نمود، آيه «صادقين» است. خداوند متعال مي‏فرمايد:

 (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ)؛ [1]

 «اي کساني که ايمان آورده‏ايد! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد، و با صادقان باشيد.»

خداوند در اين آيه مؤمنان را به پيروي و تبعيّت از «صادقين» فراخوانده است. اين‏که صادقين کيانند؟ و چه ويژگي‏ها و خصوصيّاتي دارند؟ در مباحث آينده روشن خواهد شد.

 [1] سوره توبه، آيه 119.

 مقصود از صادقین و مصداق آن در آیه صادقین

 مفهوم صادق با توجه به قرآن و کتب معتبر اهل تسنن

 بررسی روایات و نقد احادیث مخالف پیرامون آیه صادقین

 

بررسی آیه علم الکتاب

(وَيَقُولُ الَّذِينَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ)؛

 [1]

 «آن‏ها که کافر شدند و مي‏گويند [تو پيامبر نيستي]بگو: کافي است که خداوند و کسي که علم کتاب [و آگاهي بر قرآن] نزد او است، ميان من و شما گواه باشند.»

اين آيه، يکي از آياتي است که با جمع شواهد و قراين از آيات ديگر و روايات، مي‏توان بر فضيلتي بزرگ از فضايل اهل بيت‏عليهم السلام و مرجعيت ديني و امامت آنان استدلال کرد. که به بررسي آيه فوق مي‏پردازيم:

 مرجعيت ديني و امامت اهل بيت با توجه به آیه علم کتاب

 مقصود از من عنده علم الکتاب و پاسخ به سوالات

 

 بررسی آيه اعتصام

از جمله آياتي که دلالت بر عصمت و مرجعيت ديني اهل بيت‏عليهم السلام و ولايت آن بزرگواران دارد آيه «اعتصام» است.

خداوند متعال مي‏فرمايد:

 (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا)؛ [1]  

«و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراکنده نشويد.»

[1] سوره آل عمران، آيه 103.

 چه کساني تمسک به آنان واجب است؟

 حبل الله در روایات و تمسک به آن

 

اهل بيت‏ عالمان به قرآن

بررسی کامل آیه تطهیر

آيه تطهير

از جمله آياتي که دلالت بر عصمت اهل بيت‏عليهم السلام دارد و درنتيجه اهل بيت را مرجع ديني مردم معرفي مي‏کند و سنّت آنان را حجّت مي‏داند، آيه تطهير است. خداوند متعال مي‏فرمايد: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً)؛ [1]  «خداوند چنين مي‏خواهد که هر رجس و پليدي را از شما خاندان نبوّت دور کند و شما را از هر عيب، کاملاً پاک و منزه گرداند.»

اهل سنّت درصددند استدلال به آيه شريفه را به هر شکلي که ممکن است از دست شيعه اماميه بگيرند، از همين رو براي آن، توجيه‏هاي بي‏موردي ارائه کرده‏اند که در جاي خود به آن اشاره خواهيم کرد. از آنجا که دلالت آيه بر عصمت و حجيّت سنّت اهل بيت‏عليهم السلام قوي است، به بررسي آيه و پاسخِ شبهات آن مي‏پردازيم.

  [1] سوره احزاب، آيه 33.

اقوال در مقصود از اهل بيت‏

راویان نزول آیه در شان اهلبیت

حدیث کسا و تصریح به صحت آن

مقصود از حجيت

کساني که به آيه تطهير استدلال کرده‏اند

دلالت آیه برعصمت و نتیجه گیری

همسران پيامبر از اهل‏ بيتند

پاسخ به شبهات آیه تطهیر

اقوال در مقصود از اهل بيت‏

اقوال در مقصود از اهل بيت‏

با رجوع به تفاسير اهل سنّت و شيعه پي مي‏بريم که در تعيين مصداق اهل بيت در آيه تطهير اختلاف است. اينک به برخي از آن‏ها اشاره مي‏کنيم:

1 - خصوص زنان پيامبرصلي الله عليه وآله؛ اين قول منسوب به عکرمه و مقاتل مي‏باشد. [1] .

2 - خصوص اصحاب کساء، که شامل پيامبر، علي، فاطمه، حسن و حسين و همسران پيامبرعليهم السلام مي‏شود. [2] .

3 - خصوص پيامبرصلي الله عليه وآله است. [3] .

4 - زنان پيامبرصلي الله عليه وآله و تمامي بني‏هاشم که صدقه بر آنان حرام است. [4] .

5 - خصوص پيامبرصلي الله عليه وآله و علي و فاطمه و حسن و حسين‏عليهم السلام است. [5] .

بي‏شک رسول اکرم‏صلي الله عليه وآله به قرآن و معاني و اشارت‏ها و مصاديق آن از ديگران آگاه‏تر است و کلام و گفتارش، مرجع و پناه در مواردي است که بر مردم مشتبه شده و احتياج به توضيح دارد. از همين رو مي‏بينيم پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله در برخي از مواردي که احتياج به توضيح دارد تا بر مردم اشتباه نشود، خود درصدد توضيح آيه برآمده و تفسير و مصداق آيه را از هر راه ممکن بيان کرده است. در مورد آيه تطهير نيز چنين بود، اما با تأسف فراوان از آن جهت که اين‏گونه تفسيرها و بيان مصداق‏ها، با هواهاي نفساني و تعصبات جاهلي برخي سازگاري نداشت، لذا درصدد برآمدند که حقّ را به هر نحو ممکن خاموش سازند و با طرح اقوال بي‏اساس و شبهات مختلف، اذهان مردم را از معنا و مصداق حقيقي آيه دور سازند. ما برآنيم که پرده از روي حقيقت برداشته و حقّ را بنمايانيم.

[1] جامع البيان، ج 22، ص 7؛ درّالمنثور، ج 5، ص 198؛ تهذيب تاريخ دمشق، ج 4، ص 206.

[2] سنن الکبري، ج 2، ص 150؛ تهذيب تاريخ دمشق، ج 4، ص 208.

[3] الصواعق المحرقه، ص 141.

[4] تهذيب تاريخ دمشق، ج 4، ص 208؛ صواعق المحرقه، ص 141.

[5] الصواعق المحرقه، ص 141؛ مشکل الآثار، ج 1، ص 332؛ تفسير کشاف، ج 3، ص 538.

راویان نزول آیه در شان اهلبیت

راويان نزول آيه در شأن اصحاب کسا

جماعت زيادي از اهل سنّت روايات نزول آيه در شأن اصحاب کسا را نقل کرده‏اند که به اسامي برخي از آنان اشاره مي‏کنيم:

1 - مسلم. [1] .

2 - ترمذي. [2] .

3 - احمد. [3] .

4 - حاکم. [4] .

5 - طبراني. [5] .

6 - حاکم حسکاني. [6] .

7 - نسائي. [7] .

8 - ابن عساکر. [8] .

9 - گنجي شافعي. [9] .

10 - ابن اثير. [10] .

11 - طبري شافعي. [11] .

12 - واحدي. [12] .

13 - خوارزمي. [13] .

14 - طبري. [14] .

15 - سيوطي. [15] .

لطفا برای دیدن بقیه مطالب به گزینه ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

حدیث کسا و تصریح به صحت آن

 حديث کسا

1 - مسلم به سند خود از عايشه نقل مي‏کند: پيامبرصلي الله عليه وآله صبحگاهي از حجره خارج شد، در حالي که بر روي دوش او پارچه‏اي از پشم خياطي نشده بود. حسن بن علي بر او وارد شد، او را داخل کسا کرد؛ آن‏گاه حسين وارد شد، او نيز در آن داخل شد. سپس فاطمه وارد شد، او را نيز داخل آن کرد، بعد علي وارد شد او را نيز در آن داخل نمود؛ آن‏گاه اين آيه را تلاوت کرد: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً). [1] .

2 - ترمذي به سند خود از ام‏سلمه نقل مي‏کند: پيامبرصلي الله عليه وآله روي حسن، حسين، علي و فاطمه پارچه‏اي کشيد؛ آن‏گاه عرض کرد: بارخدايا! اينان اهل‏بيت‏عليهم السلام من و از خواصّ من هستند، رجس و پليدي را از آنان دور کن و پاکشان گردان. [2] .

3 - همو از عمر بن ابي‏سلمه، ربيب پيامبرصلي الله عليه وآله نقل مي‏کند: هنگامي که آيه تطهير در خانه ام‏سلمه بر پيامبرصلي الله عليه وآله نازل شد، فاطمه و حسن و حسين را دعوت نمود و روي آنان کسائي کشيد. علي نيز پشت سرش بود؛ آن‏گاه کسا را بر روي همه کشيد. سپس عرض کرد: بارخدايا! اينان اهل‏بيت‏عليهم السلام من هستند. رجس و پليدي را از آنان دور کن و پاکشان گردان. امّ‏سلمه عرض کرد: اي رسول خدا! آيا من هم با آنانم؟ حضرت‏صلي الله عليه وآله فرمود: تو در جايگاه خود هستي، تو بر خيري. [3] .

4 - هم‏چنين به سند خود از انس بن مالک نقل مي‏کند: رسول خداصلي الله عليه وآله تا شش ماه هنگام رفتن به نماز صبح مرتب بر درب خانه فاطمه‏عليها السلام گذر مي‏کرد و مي‏فرمود: الصلاة يا أهل البيت (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً).

5 - احمد در مسند به سندش از امّ‏سلمه نقل مي‏کند: پيامبرصلي الله عليه وآله در حجره او بود، فاطمه‏عليها السلام با ظرفي از آب‏گوشت بر پيامبرصلي الله عليه وآله وارد شد. پيامبرصلي الله عليه وآله، درحالي‏که بر رختخواب خود نشسته و بر چيزي تکيه داده بود، فرمود: همسر و دو فرزندت را نيز دعوت کن. أُمّ‏سلمه مي‏گويد: من در حجره نماز مي‏خواندم، در آن هنگام اين آيه بر پيامبرصلي الله عليه وآله نازل شد: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً). أُمّ‏سلمه مي‏گويد: پيامبرصلي الله عليه وآله گوشه کسا را گرفت و بر روي همه کشاند؛ آن‏گاه دستانش را به آسمان بلند کرد و عرض کرد: بار خدايا! اينان اهل‏بيت‏عليهم السلام من و از خواص من هستند، رجس و پليدي را از آنان دورساز و پاکشان گردان. امّ‏سلمه مي‏گويد: به رسول خداصلي الله عليه وآله عرض کردم: آيا من با شما هستم؟ فرمود: تو بر خيري، تو بر خيري. [4] .

[1] صحيح مسلم، ج 7، ص 130.

[2] صحيح ترمذي، ج 5، ص 656، کتاب المناقب.

[3] صحيح ترمذي، ج 5، ص 327، کتاب تفسير القرآن.

[4] مسند احمد، ج 6، ص 292.


 

تصريح به صحت حديث کسا

گروهي از علماي اهل سنّت به صحت حديث کسا و نزول آيه در شأن اهل‏بيت پيامبرعليهم السلام تصريح نموده‏اند که به برخي از آن‏ها اشاره مي‏کنيم:

1 - احمد بن حنبل، بنابر التزام به نقل احاديث صحيح السند.

2 - مسلم بن حجّاج، به دليل نقل حديث در صحيح خود.

3 - حاکم نيشابوري در مستدرک.

4 - ذهبي در تلخيص المستدرک.

5 - فخر رازي در تفسير الکبير.

او مي‏گويد: «اين روايت گويا اتفاق بر صحت آن نزد مفسّران و اهل حديث است.» [1] .

6 - ابن حبان؛ زيرا در صحيح خود نقل کرده است.

7 - ابن تيميه؛ او در «منهاج السنة» مي‏گويد: «حديث کسا از احاديث صحيح السندي است که احمد و ترمذي از ام‏سلمه نقل کرده و نيز مسلم در صحيح خود از عايشه نقل نموده است.» [2] .

8 - ابن حجر مکّي؛ او مي‏گويد: «به سند صحيح رسيده که پيامبرصلي الله عليه وآله پارچه‏اي را بر روي آن چهار نفر انداخت؛ آن‏گاه عرض کرد: بار خدايا! اينان اهل بيت من و خاصه من هستند، پليدي را از آنان دور ساز و آنان را پاک گردان....» [3] .

[1] تفسير فخر رازي، ج 8، ص 80.

[2] منهاج السنه، ج 5، ص 13.

[3] صواعق المحرقه، ص 85.

 

 

مقصود از حجيت

مقصود از حجيت

حجيّت بر دو قسم است: موضوعي و طريقي. مقصود از حجيّت موضوعي، حجيّت چيزي است که ذاتاً و في‏نفسه حجّت بوده و موضوع براي وجوب تعبّد و متابعت باشد، نه از آن‏جهت که راهي به حجّت و کاشفِ از آن است. حجيت کتاب خدا و سنّت رسول اکرم‏صلي الله عليه وآله، طبق نصّ قرآن، از قسم اوّل است؛ خداوند متعال به‏طور مطلق مي‏فرمايد: (أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ)؛ [1]  «خدا و رسول را اطاعت کنيد.» و اين تنها با حجيّت موضوعي سازگاري دارد.

اما در حجيّت طريقي، اعتبار از آن جهت است که شي‏ء طريق و راه به حجّت واقعي و موضوعي و نفسي است؛ همانند خبر واحد که راهي ظنّي به سنّت واقعي است، يا خبر متواتر که راهي قطعي به سوي سنّت واقعي است. ما با اثبات عصمت اهل بيت‏عليهم السلام درصدد اثبات حجيت موضوعي براي سنّت اهل‏بيت‏عليهم السلام هستيم.

[1] سوره آل عمران، آيه 32.

کساني که به آيه تطهير استدلال کرده‏اند

کساني که به آيه تطهير استدلال کرده‏اند

عده‏اي از صحابه و تابعين به آيه تطهير در شأن اصحاب کسا، پنج‏تن آل‏عبا تمسّک کرده‏اند که به برخي از آنان اشاره مي‏کنيم:

 >حسن بن علي‏

>سعد بن ابي ‏وقاص

>ابن عباس

>واثلة بن اصقع

>علي بن الحسين‏

>ام ‏سلمه

 

حسن بن علي‏

حاکم نيشابوري در باب فضايل حسن بن علي نقل مي‏کند: حسن بن علي بعد از شهادت علي‏عليه السلام در خطبه‏اي فرمود: «اي مردم! هر کس مرا مي‏شناسد که مي‏شناسد، و هر کس نمي‏شناسد، من حسن بن علي فرزند پيامبرصلي الله عليه وآله، فرزند وصيّ، فرزند بشير، فرزند نذير، فرزند دعوت کننده به سوي خدا به اذن او، فرزند چراغ نور دهنده و هدايتم. من از اهل‏بيتي هستم که جبرئيل بر ما نازل مي‏شد و از خانه ما به آسمان‏ها باز مي‏گشت. من از اهل‏بيتي هستم که خداوند رجس و پليدي را از آنان دور کرده و پاکشان گردانيده است....» [1] .

[1] مستدرک حاکم، ج 3، ص 172.

 

سعد بن ابي ‏وقاص

نسائي در خصايص از عامر بن سعد بن ابي‏وقّاص نقل مي‏کند: معاويه به پدرم سعد گفت: چرا ابوتراب را سبّ نمي‏کني؟ پدرم در جواب گفت: سه فضيلت در حقّ علي شنيده‏ام که به خاطر آن‏ها هرگز علي را سبّ نمي‏کنم. اگر يکي از آن‏ها براي من بود، نزد من بهتر از شتران قرمز موي بود... هنگامي که آيه (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً) نازل شد، رسول خداصلي الله عليه وآله، علي و فاطمه و حسن و حسين‏عليهم السلام را دعوت نمود؛ آن‏گاه عرض کرد: بار خدايا! اينان اهل‏بيت من هستند. [1] .

[1] خصائص نسائي، ص 4.

 

ابن عباس

عمرو بن ميمون مي‏گويد: من در کنار ابن عباس نشسته بودم که عده‏اي نزد ابن عباس آمده و به او گفتند: با ما مي‏آيي يا ما را در اينجا مي‏گذاري. ابن عباس گفت: بلکه با شما مي‏آيم. آن گروه با ابن عباس سخن گفتند و بعد از مدّتي ابن عباس، در حالي که آنان را نفرين مي‏نمود، بازگشت و فرمود: اينان کسي را ناسزا مي‏گويند که خداوند به او ده خصلت عطا فرموده... پيامبرصلي الله عليه وآله پارچه خود را برگرفته و روي علي و فاطمه و حسن و حسين انداخت؛ آن‏گاه اين آيه را تلاوت نمود: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً). [1] .

[1] مسند احمد، ج 1، ص 331؛ خصائص نسائي، ص 11؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 119.

 

واثلة بن اصقع

شدّاد بن عبداللَّه قرشي دمشقي مي‏گويد: «نزد واثله نشسته بودم که عده‏اي شروع به دشنام دادنِ علي کردند. آن‏گاه که از نزد او خارج شدند، واثله گفت: بنشين تا تو را از اين کسي که دشنام دادند، با خبر سازم. نزد رسول خداصلي الله عليه وآله بودم که علي و فاطمه و حسن و حسين وارد شدند، پيامبرصلي الله عليه وآله بر آنان کسائي انداخت و عرض کرد: بار خدايا! اينان اهل‏بيت من هستند. بار خدايا! رجس و پليدي را از آنان دور فرما و پاکشان گردان.» [1] .

[1] مسند احمد، ج 4، ص 107؛ مستدرک حاکم، ج 2، ص 416؛ مشکل الآثار، ج 1، ص 346؛ جامع البيان، ج 22، ص 6.

 

علي بن الحسين‏

خوارزمي حنفي نقل مي‏کند: بعد از آن‏که امام سجادعليه السلام را با اسيران اهل‏بيت‏عليهم السلام به شام حرکت دادند، پيرمردي نزد امام سجادعليه السلام آمد و عرض کرد: سپاس خداوندي را که شما را کشت و بندگان خدا را از مردان شما راحت نمود و اميرالمؤمنين يزيد را بر شما مسلط ساخت. علي بن الحسين‏عليهما السلام به او فرمود: اي پيرمرد! آيا قرآن خوانده‏اي؟ عرض کرد: آري. فرمود: آيا اين آيه را خوانده‏اي: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي)؟ عرض کرد: آري. باز فرمود: آيا اين آيه را خوانده‏اي: (وَآتِ ذَا الْقُرْبي حَقَّهُ)؟ اين آيه را: (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ للَّهِِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبي) عرض کرد: آري. حضرت فرمود: به خدا سوگند! ما ذوي‏القربي در اين آياتيم. آيا اين آيه را تلاوت نموده‏اي: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً)؟ عرض کرد: آري. فرمود: ما اهل‏بيتي هستيم که به اين آيه اختصاص داده شده‏ايم. [1] .

[1] مقتل خوارزمي، ج 2، ص 61؛ جامع البيان، ج 22، ص 7؛ تفسير ابن کثير، ج 3، ص 486؛ درّالمنثور، ج 5، ص 199.

  

ام ‏سلمه

شهر بن حوشب مي‏گويد: هنگامي که خبر شهادت حسين بن علي به مدينه رسيد، از ام‏سلمه، همسر رسول خداصلي الله عليه وآله شنيدم که فرمود: او را کشتند، خداوند آنان را بکشد... خدا آنان را لعنت کند. رسول خداصلي الله عليه وآله را ديدم که پارچه خيبري را رويِ علي و فاطمه و حسن و حسين کشيد؛ آن‏گاه عرض کرد: بارخدايا! اينان اهل‏بيت‏عليهم السلام من هستند، رجس و پليدي را از آنان دورساز و پاکشان گردان. [1] .

[1] مسند احمد، ج 6، ص 298؛ تفسير طبري، ج 22، ص 6؛ مشکل الآثار، ج 1، ص 335.

 

 

دلالت آیه برعصمت  و نتیجه گیری

 دلالت آيه بر عصمت

دلالت آيه بر عصمت اهل بيت‏عليهم السلام و در نتيجه مرجعيت ديني و حجيت سنّت آنان را به دو تقرير بيان مي‏کنيم:

 >عصمت از طريق اراده تکويني

>عصمت از طريق اولويت قطعي

 

عصمت از طريق اراده تکويني

الف) انّما از قوي‏ترين ادوات حصر است که دلالت بر حصر حکم در موضوع دارد.

ب) اراده بر دو قسم است: تکويني و تشريعي. در اراده تکويني مستقيماً اراده به تحقق مراد و ايجاد آن در خارج تعلّق مي‏گيرد و هرگز از مراد تخلّف‏بردار نيست؛ خداوند متعال مي‏فرمايد: (إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ کُنْ فَيَکُونُ). [1]  بر خلاف اراده تشريعي که مستقيماً به ايجاد فعل در خارج تعلّق نمي‏گيرد، بلکه اراده به فعل بندگان تعلّق مي‏گيرد تا با اختيارشان در خارج ايجاد شود و مستلزم وقوع مراد در خارج به‏طور جبر نيست. به تعبير ديگر، در اراده تکويني بين اراده مريد و تحقق مراد در خارج چيزي واسطه نيست، بر خلاف اراده تشريعي که اراده و خواست مکلّف واسطه است.

اراده در آيه تطهير، تکويني است نه تشريعي؛ زيرا تشريعي به افرادي خاص، اختصاص ندارد و شامل همه مردم است؛ خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَاْلإِنْسَ إِلّا لِيَعْبُدُونِ)؛ [2]  «و من جنّ و انس را نيافريدم مگر براي اين‏که مرا به يکتايي پرستش کنند.»

ج) اراده تکويني خداوند از تحقق مراد تخلّف‏بردار نيست؛ خداوند مي‏فرمايد: (إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ کُنْ فَيَکُونُ)؛ «فرمان نافذ خدا چون اراده خلقت چيزي را کند به محض اين‏که گويد: موجود باش، بلافاصله موجود خواهد شد.»

د) پيامبرصلي الله عليه وآله آيه تطهير را تنها بر اهل‏بيت‏عليهم السلام خود علي و فاطمه و حسن و حسين‏عليهم السلام منطبق ساخت.

ه) رجس، در لغت به معناي قذارت است و آن عبارت از شکل و هيئتي در شي‏ء است که موجب اجتناب و تنفر از آن مي‏شود. [3] .

قرآن رجس را در قذارت و پليدي ظاهري و معنوي - هر دو - به کار برده است. براي مثال در مورد رجس مادي؛ مي‏فرمايد: (أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ)؛ [4]  «يا گوشت خوک که پليدي است.» و در موردي رجس معنوي؛ مي‏فرمايد: (وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلي رِجْسِهِمْ وَماتُوا وَهُمْ کافِرُونَ)؛ [5]  «و امّا آنان که دل‏هايشان به مرض [شک و نفاق] مبتلا است بر خبث ذاتي آن‏ها خباثتي افزود تا به حالِ کفر جان دادند.»

در مقابل، طهارت نيز در امور مادي و معنوي - هر دو - به کار رفته است؛ علامه طباطبايي‏رحمه الله مي‏فرمايد: «رجس عبارت است از درک نفساني يا اثر شعوري که ناشي از تعلق قلب به اعتقاد باطل يا عمل پست است و از آنجا که «الف و لام» در «الرجس» براي جنس است، دلالت بر ازاله هر هيئت خبث در نفس دارد که سبب خطا در اعتقاد يا عمل است و اين حالت تنها منطبق بر عصمت الهي، همان صورت نفساني است که انسان را از اعتقاد باطل و عمل بد باز مي‏دارد.» [6] .

به تعبيري ديگر: رجس شامل هر امر پليدي مي‏شود که نفس انسان از آن اجتناب مي‏کند، اين شامل گناه و اشتباه و سهو و نسيان نيز مي‏شود؛ زيرا تغيير حکم خدا، هر چند از روي اشتباه و سهو و نسيان باشد، داراي نوعي قذارت و تنفّر است.

آلوسي از برخي نقل مي‏کند: «رجس به معناي قذر است و آن، بر گناه، عذاب، نجاست و نقايص اطلاق مي‏گردد.» [7] .

نتيجه: اهل بيت‏عليهم السلام معصومند، لذا سنّت آنان حجّت است.

[1] سوره يس، آيه 82.

[2] سوره ذاريات، آيه 56.

[3] الميزان، ج 16، ص 312.

[4] سوره انعام، آيه 145.

[5] سوره توبه، آيه 125.

[6] الميزان، ج 16، ص 312.

[7] روح المعاني، ج 22، ص 12.

 

عصمت از طريق اولويت قطعي

آيه را از طريق ديگر نيز مي‏توان بر عصمت اهل بيت‏عليهم السلام استدلال نمود، حتّي در صورتي که اراده در آيه تشريعي باشد نه تکويني؛ تقرير آن بدين‏گونه است:

الف) اراده، گاهي با لام تعليل به کار مي‏رود و زماني بدون آن. هر گاه بعد از اراده لام تعليل ذکر شود، متعلّق اراده چيزي ماقبلِ اراده است. و هنگامي که بعد از اراده، لام تعليل نباشد، مقصود از اراده و متعلّق آن، همان چيزي است که بعد از اراده آمده است؛ براي نمونه، در مورد اراده اطفا و خاموش‏کردن نور خداوند در قرآن دو گونه تعبير آمده است:

خداوند در سوره توبه مي‏فرمايد: (اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَما أُمِرُوا إِلّا لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلّا هُوَ سُبْحانَهُ عَمّا يُشْرِکُونَ، يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَيَأْبَي اللَّهُ إِلّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ)؛ [1]  «(آن‏ها) دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايي در برابر خدا قرار دادند و (هم چنين) مسيح فرزند مريم را، در حالي که دستور نداشتند جز خداوند يکتايي را که معبودي جز او نيست، بپرستند. او پاک و منزّه است از آنچه همتايش قرار مي‏دهند. آنان مي‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولي خدا جز اين نمي‏خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند.»

در اين آيه لام تعليل بعد از اراده به کار گرفته نشده، بلکه فعل با «ان ناصبه مصدريه» آمده که با تأويل به مصدر متعلق اراده «اطفاء نور اللَّه» مي‏شود.

اما در مورد ديگر در سوره صفّ مي‏خوانيم: (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَري عَلَي اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُوَ يُدْعي إِلَي اْلإِسْلامِ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظّالِمِينَ، يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ)؛ «آيا آن کس که به راه اسلام و سعادتش مي‏خوانند و او به خدا افترا و دروغ مي‏بندد در جهان کسي از او ستمکارتر هست؟ و خدا هيچ قوم ستمکاري را هدايت نخواهد کرد. کافران مي‏خواهند تا نور خدا را به گفتار باطل و طعن و مسخره خاموش کنند، البته خدا نور خود را کامل مي‏کند هر چند کافران خوش ندارند.»

در اين مورد لام تعليل بعد از اراده آمده است و اين دلالت دارد که متعلق اراده چيزي است که قبلاً ذکر شده و با لام درصدد بيان علت تعلق اراده به آن است. [2] .

آيه تطهير از قبيل قسم دوّم است، پس متعلق اراده خداوند اوامري است که به همسران پيامبرصلي الله عليه وآله تعلق گرفته؛ از قبيل: (وَقَرْنَ فِي بُيُوتِکُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ اْلأُولي وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وَآتِينَ الزَّکاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ)؛ [3]  «و در خانه‏هايتان بنشينيد و آرام گيريد و مانند دوره جاهليت پيشين، آرايش و خودآرايي نکنيد و نماز را به‏پاداريد و زکات مال به فقيران دهيد و از امر خدا و رسول خدا اطاعت کنيد.»

ب) يکي از اقسام قياس، قياس به اولويّت قطعي است که به آن مفهوم موافقت نيز مي‏گويند؛ مثل آن‏که خداوند متعال درباره پدر و مادر مي‏فرمايد: (فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ...)؛ [4]  «به آنان اف نگوييد....» که به طريق اولي دلالت دارد بر اين‏که آنان را نزنيد و به قتل نرسانيد.

ج) براي تأکيد برخي از اوامر و نواهي گاهي جهت خاصي در نظر گرفته مي‏شود که مقصود از آن، خود مکلف نيست، بلکه منظور افراد ديگري هستند؛ براي نمونه، گاهي فرزندِ شخصيتي، مورد توجه خاص قرار مي‏گيرد و به او امر و نهي خاصّي مي‏شود؛ زيرا از خاندان بزرگي است که داراي شأن و منزلت است و اگر فرزند و منسوب به آن خانواده، در ملأعام کار زشتي انجام دهد، مردم به آنان بدبين مي‏شوند.

[1] سوره توبه، آيات 31و32.

[2] ر.ک: مفردات راغب.

[3] سوره احزاب، آيه 33.

[4] سوره اسراء، آيه 23.

 

نتيجه گیری

خداوند در آيه تطهير ابتدا به همسران پيامبرصلي الله عليه وآله، که وابسته به بيت شرف و منزلتند، خطاب خاص کرده و آنان را به اموري چند به طور خصوص مکلف نموده است، اگرچه ديگران نيز در اين امور شريکند، ولي از آنجا که آنان وابسته به خاندان بيت شرف نبوي و اهل‏بيت‏عليهم السلام عصمت و طهارتند و گناهشان نزد مردم به اسم اين خاندان تمام و سبب بدبيني مردم به آنان مي‏شود، لذا به‏طور خصوص تکليف متوجه آنان شده است. از همين رو مي‏فرمايد: اراده ما به اين تکاليف به دليل آن است که پليدي از اهل‏بيت‏عليهم السلام دور گردد، اگرچه اين پليدي از جانب ديگران است که همان همسران پيامبرند.

همسران پيامبر از اهل‏ بيتند

همسران پيامبر از اهل‏ بيتند

گاهي گفته مي‏شود که مقصود آيه، همسران پيامبرصلي الله عليه وآله است يا آن‏که آنان مشمول آيه شريفه‏اند و براي اين ادعا به قرايني تمسّک کرده‏اند.

 >قرينه سياق

>مقصود از بيت، محل سکونت است

>حديث ام ‏سلمه

>ديدگاه عکرمه، مقاتل و عروة بن زبير

>تهمت به ابن عباس

>قياس به نظاير

 

قرينه سياق

آنان مي‏گويند: آيه تطهير از آنجا که در سياق آيات مربوط به همسران پيامبرصلي الله عليه وآله است، مقصود از آن، زنان پيامبرصلي الله عليه وآله يا پنج تن، همراه زنان پيامبرصلي الله عليه وآله است.

پاسخ:

 اوّلاً: نهايت دلالت سياق بر يک مطلبي فقط در حدّ ظهور است؛ از جمله ظهور آيه تطهير در همسران پيامبر و اين ظهور هرگز نمي‏تواند باروايات صحيحه و متواتره در نزول آيه در حقّ پنج تن از اهل بيت‏عليهم السلام که نصّ است مقابله کند. در اصول به اثبات رسيده که هر گاه بين نصّ و ظاهر اختلاف شد، نصّ بر ظاهر مقدم است.

ثانياً: اگر آيه مخصوصِ همسران پيامبرصلي الله عليه وآله است بايد ضمير در آن، همانند صدر آيه، مؤنث باشد، درحالي که مذکر آورده شده است.

اگر کسي بگويد: مذکر آوردن ضمير جمع، از باب تغليب است در جواب گوييم: تغليب در صورتي جايز است که خصوصيت احراز نگردد، در حالي که مي‏دانيم روايات، آيه تطهير را مخصوص پنج تن نموده است.

وانگهي آيات قرآن و روايات صريح است در عتاب و سرزنش و تهديد همسران پيامبرصلي الله عليه وآله و اين با عصمت سازگاري ندارد.

ثالثاً: گاهي در کلام بليغ، جمله‏اي معترضه واقع مي‏شود که از جمله قبل و بعد از آن اجنبي است. آيه تطهير نيز از اين قبيل است که به جهاتي در بين آيات همسران پيامبرصلي الله عليه وآله واقع شده است؛ همان‏گونه که خداوند متعال مي‏فرمايد: (إِنَّهُ مِنْ کَيْدِکُنَّ إِنَّ کَيْدَکُنَّ عَظِيمٌ، يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِکِ...)؛ [1]  «همانا مکر زنان بسيار بزرگ است... اي يوسف! از اين [پيشامد] روي بگردان و تو [اي زن] براي گناه خود آمرزش بخواه....» در اين آيات: (يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا) بين (وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِکِ)و (إِنَّ کَيْدَکُنَّ عَظِيمٌ) فاصله شده است، در حالي که ربطي به ماقبل و مابعد ندارد.

رابعاً: به اتفاق مفسّران، قرآن بر حسب ترتيب نزول جمع‏آوري نشده است. چه بسيار آيات مکّي که در بين آيات مدني قرار گرفته و چه بسيار که برعکس شده است.

خامساً: اطلاق لفظ «اهل‏البيت» بر همسران مورد نزاع است. برخي معتقدند که اهل بر همسر اطلاق نمي‏شود.

زبيدي مي‏گويد: مجاز است که کلمه اهل را بر همسر اطلاق نماييم. [2]  اين مطلب با تأمّل در ماده اهل صحيح است؛ زيرا اهل از آل است و «آلَ» در لغت به معناي رَجَعَ آمده و «آل شخص» بر کساني اطلاق مي‏شود که حقيقتاً به آن شخص رجوع دارند و اين تنها شامل اقوام نسبي مي‏شود نه سببي.

سيوطي در جامع الصغير از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل مي‏کند که خطاب به فاطمه‏عليها السلام فرمود: «اولين کسي که از اهلم به من ملحق مي‏شود، تويي اي فاطمه! و اولين کسي که از همسرانم به من ملحق مي‏گردد، زينب است.» [3] .

در اينجا پيامبرصلي الله عليه وآله بين اهل و همسران فاصله و جدايي انداخته است و معلوم مي‏شود که ازواج داخل در اهل نيستند. از همين رو مي‏بينيم که برخي از همسران؛ از قبيل ام‏سلمه، عايشه و زينب از پيامبرصلي الله عليه وآله سؤال مي‏کنند که آيا ما جزء اهل‏بيت‏عليهم السلام هستيم يا خير؟ اين سؤال خود دليل بر اين است که از حيث وضع لغوي، همسر داخل در لفظ اهل‏بيت‏عليهم السلام يا اهل نيست. آنان حکماً مي‏خواستند خود را داخل در اهل‏بيت‏عليهم السلام کنند.

مسلم در صحيح، «باب فضايل علي‏عليه السلام» نقل مي‏کند: از زيد بن ارقم درباره اهل‏بيت‏عليهم السلام سؤال شد که آيا شامل همسران نيز مي‏شود؟ او پاسخ داد: قسم به خدا! هرگز. زيرا ممکن است شوهر پس از مدتي زندگي با همسرش او را طلاق دهد و او به قوم و پدرش مراجعت کند. [4] .

سادساً: برخي از روايات به طور صريح اهل‏بيت‏عليهم السلام را منحصر در پنج نفر دانسته‏اند، همان‏گونه که به برخي از آنان اشاره شد.

سابعاً: در برخي از روايات، پيامبرصلي الله عليه وآله به صراحت همسرانش را از اهل بيت خارج نموده است که به بعضي از آنان اشاره شد. [5] .

[1] سوره يوسف، آيات 28 و....

[2] تاج العروس، ج 7، ص 217.

[3] جامع الصغير، ج 1، ص 168، ح 2832.

[4] صحيح مسلم، ج 4، ص 1873.

[5] صحيح‏ترمذي، ج5،ص351؛درّالمنثور،ج5،ص198؛مستدرک‏حاکم،ج2،ص416؛مسنداحمد، ج6،ص292.

 

مقصود از بيت، محل سکونت است

برخي نيز براي تعميم آيه بر زنان پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏گويند: مراد از بيت در آيه، مساکن همسران پيامبرصلي الله عليه وآله است، پس مقصود از اهل‏بيت‏عليهم السلام يا خصوص همسران است و يا همسران را نيز شامل مي‏گردد.

پاسخ:

 اوّلاً: مقصود از بيت، ممکن است بيت نبوّت باشد به قرينه قول خداوند متعال: (فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْکَرَ فِيهَا اسْمُهُ...)؛ [1]  «در خانه‏هايي که خداوند رخصت داده که [قدر و منزلت] آن‏ها رفعت يابد و نامش در آن‏ها ياد شود....»

ابن مردويه از انس بن مالک و بريده نقل مي‏کند: بعد از آن‏که رسول خداصلي الله عليه وآله آيه فوق را خواند، شخصي عرض کرد: اي رسول خدا! اين بيوت کدامين هستند؟ پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: بيوت انبيا.... [2] .

هم‏چنين امکان دارد که مقصود از بيت، بيت‏اللَّه الحرام باشد؛ همان‏گونه که خداوند متعال مي‏فرمايد: (إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِي بِبَکَّةَ مُبارَکاً)؛ [3]  «همانا نخستين خانه‏اي که براي [عبادت] مردم بناشده، همان مکه مبارک است.» از همين رو در دعاي ندبه ملاحظه مي‏کنيم که بعد از نقل آيه فوق، آيه تطهير را ذکر مي‏کند و مي‏فرمايد: «(أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِي بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَهُديً لِلْعالَمِينَ، فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً) وقلت: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً).» [4]  و معلوم است که هر کس صلاحيت ندارد اهل بيت نبوّت يا بيت اللَّه الحرام باشد.

ثانياً: کلمه اهل‏بيت‏عليهم السلام در آيه تطهير به صورت مفرد با «الف و لام» آمده است و اگر مراد بيت سکونت بود، بايد به صورت جمع مي‏آمد؛ همان‏گونه که در صدر آيه به صورت جمع آمده است: (وَقَرْنَ فِي بُيُوتِکُنَّ).

 محدوديت از حيث مصداق

با مراجعه به قراين موجود پي مي‏بريم مقصود از اهل‏بيت‏عليهم السلام در آيه تطهير، افراد مخصوصي است که همان پنج تن آل عبا و کسايند؛ قراين عبارتند از:

الف) «الف و لام» عهد در «البيت» که مراد از آن کساني‏اند که وقت نزول آيه در حجره بودند.

ب) اراده تکويني، نه تشريعي و اين نوع اراده، شامل همه افراد نمي‏شود، بلکه تنها برخي از افراد را به دليل خاصي در بر مي‏گيرد.

ج) اهل‏بيت‏عليهم السلام در کلمات پيامبرصلي الله عليه وآله بر همين پنج تن اطلاق شده است؛ همان‏گونه که در مورد آيه مباهله فرمود: «اللّهمّ هؤلآء أهلي.»

د) پيامبرصلي الله عليه وآله در عمل نيز مصداق آيه را به افرادي خاص و معين محدود مي‏کند، لذا تا مدّتي هنگام صبح که به مسجد مي‏رفت در گذر از خانه فاطمه‏عليها السلام آيه تطهير را بر آنان قرائت مي‏کرد.

ابوالحمراء مي‏گويد: تا هشت ماه ديدم که رسول خداصلي الله عليه وآله صبح هنگام که براي نماز به مسجد مي‏رفت، از کنار خانه علي‏عليه السلام عبور مي‏کرد و دستش را بر دو طرف درب‏خانه مي‏گذاشت و مي‏فرمود: نماز، نماز (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً). [1] .

ه) پيامبرصلي الله عليه وآله پارچه‏اي را که بر تن داشتند، روي اهل‏بيت‏عليهم السلام خود، که فاطمه و علي و حسن و حسين‏عليهم السلام بودند، انداختند [2]  و اين خود دلالت بر محدوديت مصداق در کلمه اهل‏بيت‏عليهم السلام دارد.

و) در آيه شريفه تطهير، ضمير به صورت مذکّر آورده شده است تا کسي خيال نکند که آيه مربوط به همسران پيامبرصلي الله عليه وآله است.

ز) به طور قطع همسران پيامبرصلي الله عليه وآله معصوم نبودند، در حالي که از آيه شريفه، عصمت اهل‏بيت‏عليهم السلام استفاده مي‏شود، پس مقصود از اهل‏بيت‏عليهم السلام در آيه، همسران پيامبرصلي الله عليه وآله نيست.

[1] درّ المنثور، ج 5، ص 199.

[2] صحيح مسلم، ج 7، ص 130.

 

حديث ام ‏سلمه

برخي نيز براي داخل کردن همسران پيامبرصلي الله عليه وآله در آيه تطهير به حديث امّ‏سلمه تمسّک کرده‏اند؛

حاکم به سند خود از امّ‏سلمه نقل مي‏کند که فرمود: آيه تطهير در خانه من نازل شد؛ آن‏گاه رسول‏خداصلي الله عليه وآله به دنبال فاطمه و علي و حسن و حسين فرستاد و فرمود: اينان اهل‏بيت‏عليهم السلام من هستند. ام‏سلمه مي‏گويد: عرض‏کردم: اي رسول خدا! آيا من نيز از اهل‏بيتم؟ فرمود: آري! اگر خدا بخواهد. [1] .

هم‏چنين طبري به سندش از ام‏سلمه نقل مي‏کند که فرمود: رسول خداصلي الله عليه وآله علي و فاطمه و حسن و حسين را جمع نمود و آن‏ها را زير پارچه‏اي قرار داد؛ آن‏گاه عرض کرد: پروردگارا! اين‏ها اهل من هستند.

امّ‏سلمه مي‏گويد: عرض کردم: اي رسول خدا! مرا از آنان قرار ده. فرمود: تو از اهل مني. [2] .

پاسخ: اوّلاً: روايت از حيث سند ضعيف است؛ زيرا اين مضمون از ام‏سلمه در دو سند وارد شده است: در طريق اوّل - سند حاکم نيشابوري - عبداللَّه بن عبداللَّه وجود دارد که عده زيادي او را تضعيف کرده و مورد طعن قرار داده‏اند. ابن معين مي‏گويد: حديثش نزد من ضعيف است. ابوحاتم مي‏گويد: حديثش نوشته مي‏شود، ولي به آن احتجاج نمي‏شود. ابن‏عدي مي‏گويد: برخي از رواياتي که نقل مي‏کند منکر است، لذا از او متابعت نمي‏شود. [3] .

هم‏چنين در سندش شريک بن عبداللَّه وجود دارد که در حقّ او جرح و تعديل رسيده است، در صورتي که اگر جرح به جهت حسد يا دشمني يا مخالفت در مذهب نباشد، مقدم بر تعديل است. و در مورد شريک بن عبداللَّه از اين قبيل است. [4] .

طريق دوم: معروف به طريق ابن المغازلي است و غير از شريک بن عبداللَّه، انس بن عياض ليثي نيز در طريق آن قرار گرفته است که او نيز از جرح سالم نمانده است. اگرچه برخي او را تعديل نموده‏اند، و لذا وضعيت او همانند شريک بن عبداللَّه است.

ثانياً: حديث امّ‏سلمه همانند گفتار پيامبرصلي الله عليه وآله است که فرمود: «سلمان از ما اهل‏بيت‏عليهم السلام است.» يعني سلمان به جهت ايمان به ما و متابعت از دستورات ما، گويا از ما اهل‏بيت‏عليهم السلام است.

ثالثاً: اين دو روايت، با روايات از خود امّ‏سلمه و ديگر همسران پيامبرصلي الله عليه وآله معارض است:

در روايتي امّ‏سلمه مي‏گويد: «آيا من از اهل‏بيتم؟ پيامبرصلي الله عليه وآله در جواب مي‏فرمايد: راه تو به سوي خير است، تو از همسران پيامبري.» [5] .

در حديث ديگر امّ‏سلمه عرض مي‏کند: بار خدايا! مرا نيز با آن‏ها قرارده، پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏فرمايد: تو در جايگاه خودت هستي، تو بر خيري. [6] .

حضرت در روايتي ديگر، همسرش زينب را از داخل شدن در کساء منع کرد و فرمود: تو در جاي خود مي‏باشي، تو بر خيري - ان شاء اللَّه تعالي -. [7] .

بنابر روايتي ديگر عايشه را نيز از داخل شدن در کساء منع کرد. [8] .

در روايتي ديگر آمده است: عايشه خود را از مصداق اهل‏بيت‏عليهم السلام خارج نموده است. مجمع مي‏گويد: با مادرم بر عايشه وارد شديم. مادرم از وي سؤال کرد: چرا در روز جمل بر علي‏عليه السلام خروج کردي؟

عايشه گفت: اين تقدير الهي بود؛ آن‏گاه درباره علي‏عليه السلام پرسيد: عايشه گفت: از من درباره محبوب‏ترين فرد نزد خدا و همسر بهترين افراد نزد رسول خدا سؤال مي‏کني؟ رسول خدا را ديدم که روي علي و فاطمه و حسن و حسين پارچه‏اي انداخته و آنان را در زير آن جمع کرده بود؛ آن‏گاه فرمود: بار خدايا! اينان اهل‏بيت‏عليهم السلام من هستند، پس پليدي را از آنان دور کن و پاکشان گردان. سپس عرض کردم: اي رسول خدا! آيا من از اهل توام؟ فرمود: دور شو، تو بر خيري. [9] .

به تعبير برخي از علماي اهل سنّت در توجيه حديث ام‏سلمه: «اين دو روايت مخالف با روايات متواتر است که ام سلمه و ديگر همسران پيامبرصلي الله عليه وآله را از شمول آيه تطهير خارج مي‏کند.» [10] .

[1] مستدرک حاکم، ج 2، ص 416.

[2] جامع البيان، ج 22، ص 8.

[3] ر.ک: تهذيب التهذيب، ج 6، ص 187؛ ميزان الاعتدال، ج 2، ص 572؛ الجرح و التعديل، ج 5، ص 254.

[4] ر.ک: تهذيب التهذيب، ج 4، ص 296؛ ميزان الاعتدال، ج 2، ص 269؛ الضعفاء و المتروکين، ج 2، ص 40.

[5] شواهد التنزيل، ج 2، ص 62.

[6] مستدرک حاکم، ج 2، ص 416.

[7] اسباب النزول، واحدي، ص 203..

[8] صواعق المحرقه، ص 143؛ مسند احمد، ج 6، ص 292.

[9] سنن بيهقي، ج 5، ص 112، ح 8409.

[10] مشکل‏الآثار، ج 1، ص 333.

 

ديدگاه عکرمه، مقاتل و عروة بن زبير

برخي نيز براي اختصاص دادن آيه به همسران پيامبرصلي الله عليه وآله به قول اين سه نفر استدلال کرده‏اند که آيه تنها در شأن همسران پيامبرصلي الله عليه وآله است. [1] .

عکرمه و مقاتل در اين ادعا مبالغه مي‏کردند به حدّي که حتي عکرمه در بازارها فرياد مي‏زد: من حاضرم در ادعاي خود مباهله کنم. او خطاب به مردم مي‏گفت: عقيده‏اي که داريد صحيح نيست، اين آيه تنها در شأن همسران پيامبرصلي الله عليه وآله است. [2] .

از اين تعبير استفاده مي‏شود، رأي عموم مردم در عصر عکرمه اين بوده که مصداق اهل‏بيت‏عليهم السلام فقط پنج تن هستند.

پاسخ:

در مخالفت اين سه نفر با نظر عموم مردم، هيچ جاي تعجب نيست؛ زيرا اين سه نفر از سردمداران دعوت مردم به دشمني با اميرالمؤمنين‏عليه السلام هستند. [3] .

عکرمه کسي است که در دين مردم گمراه بود و ذهبي او را از خوارج برشمرده است. وي در دروغ‏گويي به حدّي رسيده بود که حتّي به استاد خود ابن عباس دروغ مي‏بست؛ تا اين‏که دروغ او ضرب المثل شد. ابن سيرين، يحيي بن معين و مالک او را کذّاب توصيف کرده‏اند. ابن ذويب او را غيرثقه معرفي کرده و مالک، نقلِ روايت از او را حرام کرده و مسلم بن حجاج از روايات او اعراض نموده است.

سرانجامِ وي، به جايي رسيد که مردم از شدت تنفر جنازه‏اش را رها کرده و در دفنش شرکت نکردند؛ تا اين‏که چهار نفر را اجير کردند تا جنازه‏اش را دفن کنند.

مقاتل نيز همانند عکرمه است. دارقطني، عقيلي و ذهبي او را از ضعيفان به حساب آورده‏اند. ذهبي مي‏گويد: رجاليين در تضعيف او اجماع کرده‏اند. [4]  جوزاني مي‏گويد: مقاتل کذّابي جسور بود.

سرّ جعل اين روايت از عکرمه و مقاتل روشن است؛ زيرا اين دو از خوارج بودند؛ کساني که به صراحت و به صورت آشکار با علي‏عليه السلام جنگيدند. حال اگر آيه را در شأن امام علي‏عليه السلام بدانند، بايد عمل بزرگان خود را در جنگ نهروان باطل بپندارند. از همين رو درصدد برآمدند آيه تطهير را که دلالت بر عصمت دارد از امام علي‏عليه السلام منصرف سازند.

وجه ديگر اين‏که: خوارج در مذهبشان جعل حديث را براي تأييد مذهب جايز مي‏دانند و اين مورد از همين قبيل است.

عروة بن زبير کسي است که درصدد جعل فضايل در شأن خاله‏اش عايشه است. او کسي بود که بغض شديدي نسبت به علي‏عليه السلام داشت، به حدّي که هرگاه نام آن حضرت نزد او برده مي‏شد، او را سبّ مي‏کرد. [5]  اسکافي او را از جمله تابعيني مي‏داند که اخبار قبيحي در مذمّت علي‏عليه السلام وضع کرده است. [6] .

[1] فتح القدير، ج 4، ص 279.

[2] درّ المنثور، ج 5، ص 198؛ تفسير ابن‏کثير، ج 3، ص 415.

[3] ر.ک: طبقات ابن سعد، ج 5، ص 287؛ تهذيب الکمال، ج 20، ص 264؛ سير اعلام النبلاء، ج 5، ص 9؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 263.

[4] سير اعلام النبلاء، ج 7، ص 201.

[5] شرح ابن ابي‏الحديد، ج 4، ص 102.

[6] شرح ابن ابي‏الحديد، ج 4، ص 63.

 

تهمت به ابن عباس

واحدي به سند خود از ابن عباس نقل مي‏کند که آيه تطهير در شأن همسران پيامبرصلي الله عليه وآله نازل شده است. [1] .

پاسخ:

اوّلاً: در رجالِ اين حديث، افرادي مجهول و ضعيف وجود دارد که از آن جمله است: ابويحيي عبدالحميد بن عبدالرحمن که متّهم به خطا در روايت است. [2] .

نسائي او را قوي ندانسته و ابن‏سعد و احمد بن حنبل او را تضعيف کرده است. [3]  از ديگر رجالِ حديث، خصيف است که احمد بن حنبل و يحيي بن سعيد او را تضعيف کرده و روايتش را حجّت نمي‏دانند. ابوحاتم مي‏گويد: او کسي است که احاديث را به گفتار و آرا خلط کرده است. ابن معين مي‏گويد: ما از حديث خصيف حذر مي‏کنيم. [4] .

ثانياً: رواياتي صحيح السند از ابن عباس نقل شده که مي‏گويد: آيه تطهير در شأن اصحاب کسا است.

[1] اسباب النزول، ص 239.

[2] تقريب التهذيب، ج 1، ص 469.

[3] تهذيب التهذيب، ج 6، ص 120.

[4] تهذيب التهذيب، ج 3، ص 143.

 

قياس به نظاير

ابن‏تيميه مي‏گويد: تعبير «اهل‏بيت» در قرآن کنايه از زوجه است، لذا در خطاب ملائکه به همسر ابراهيم‏عليه السلام مي‏خوانيم: (أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ عَلَيْکُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ). هم‏چنين خداوند در مورد حضرت موسي‏عليه السلام مي‏فرمايد: (فَقالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً) اگر همسر ابراهيم و موسي از جمله اهل پيامبرعليه السلام هستند، چگونه همسران پيامبرصلي الله عليه وآله از اهل‏بيت او نباشند؟

پاسخ:

اوّلاً: در آيه اوّل و دوّم مقصود همسر ابراهيم و موسي نيست، لذا در هر دو مورد به صيغه جمع مذکر آمده است. در آيه اوّل آمده است: (عَلَيْکُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ)و در آيه دوّم مي‏فرمايد: (لِأَهْلِهِ امْکُثُوا). پس قطعاً، آن گونه که ابن‏تيميه ادعا مي‏کند، خصوص همسران نيستند.

ثانياً: همان‏گونه که از کلمات علماي لغت وفهم همسران پيامبرصلي الله عليه وآله و روايات ديگر استفاده شد، اهل يا اهل‏بيت‏عليهم السلام حقيقتاً شامل همسران نمي‏شود، مگر با مجازيّت، و در مورد اين آيه که شامل همسران است، از همين قبيل است.

ثالثاً: مورد آيه تطهير با اين دو آيه فرق مي‏کند؛ زيرا رواياتي به حدّ تواتر از پيامبرصلي الله عليه وآله وارد شده که مقصود از اهل‏بيت‏عليهم السلام در آيه تطهير تنها اصحاب‏کسا هستند.

پاسخ به شبهات آیه تطهیر

دلالت آيه بر عصمت هنگام نزول

برخي مي‏گويند: آيه دلالت بر عصمت اهل‏بيت‏عليهم السلام هنگام نزولِ آيه دارد؛ زيرا خداوند خبر از اراده‏اش در زمان حال مي‏دهد؛ از همين رو به صيغه مضارع تعبير کرده است و در نتيجه، دلالت بر عصمت قبل از نزول آيه ندارد، در حالي که اماميه معتقد به عصمت اهل‏بيت‏عليهم السلام از هنگام ولادت هستند.

پاسخ:

 اوّلاً: جمع و تأليف قرآن مجيد سابق بر نزول آن بر پيامبرصلي الله عليه وآله بوده است و اگر آيه تطهير دلالت بر زمان حال داشته باشد، مقصود حال تأليف و جمع قرآن است، نه حال تنزيل و مي‏دانيم که جمع و تأليف، سابق بر ولادت آنان بوده است؛ همان‏گونه که از برخي روايات استفاده مي‏شود.

ثانياً: قرآن يکپارچه در شب قدر بر پيامبرصلي الله عليه وآله نازل شد، همان‏گونه که خداوند متعال مي‏فرمايد: (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ)؛ [1]  «ما قرآن را در شب قدر نازل کرديم.» و بعد از آن، به‏طور تدريجي بر پيامبرصلي الله عليه وآله نازل شد: (وَنَزَّلْناهُ تَنْزِيلاً). [2] .

ثالثاً: خداوند متعال حکم اذهاب رجس را بر عنوان اهل‏بيت‏عليهم السلام آورده است و اين عنوان، در هر زمان براي اين پنج تن اصحاب کسا صادق بوده است، چه در گذشته، چه حال يا آينده.

[1] سوره قدر، آيه 1.

[2] سوره اسراء، آيه 106.

 

عصمت و تبعيض

برخي مي‏گويند: چرا خداوند متعال به اهل‏بيت، عصمت عنايت فرمود، ولي به ما نداد؟ آيا اين ظلم در حقّ بقيّه نيست؟

پاسخ:

 اوّلاً: ظلم به معناي تجاوز از حدّ است و در مورد بندگان، هنگامي تجاوز از حدّ و ظلم است که تکليفي زايد از حدّ استطاعت از آن‏ها خواسته شود و قطعاً چنين تکليفي از جانب خداوند نرسيده، بلکه هر کس مطابق قابليّت و استعدادش تکليف دارد.

ثانياً: خداوند متعال نعمت‏هايش را بر اساس استحقاق نمي‏دهد تا کسي توهّم ظلم يا تبعيض در ميان بندگان کند، بلکه نعمت‏هايِ او بر اساس تفضّل و حکمت بالغه است که اقتضاي اختلاف به جهت نقص و کمال دارد.

به عبارت ديگر، نظام عالم، نظام احسن است و اين نظام اقتضا دارد که هر چيز آن در جاي خود و به مقدار ضرورتش باشد. مي‏دانيم که در هر زمان احتياج به فرد يا افرادي معصوم است تا حجّت خدا روي زمين بوده و مردم را به حقّ و حقيقت رهنمون سازند. اين‏گونه افراد بايد از مقام عصمت برخوردار باشند، لذا خداوند متعال آنان را در عالم «ذر» امتحان کرده، در اصلاب طيّب و طاهر قرار مي‏دهد و پس از ولادت نيز مشغول رياضت نفساني مي‏شوند تا بتوانند قابليت‏هاي لازم را براي دريافت وحي و هدايت بشر کسب نمايند، آن‏گاه خداوند متعال آنان را کمک کرده و به مقام عالي عصمت مي‏رساند.

 

اذهاب به معناي رفع است

دهلوي مي‏گويد: آيه دلالت بر عدم عصمت اهل‏بيت‏عليهم السلام دارد؛ زيرا اذهاب رجس مستلزم ثبوت آن در رتبه سابق است، تا اين‏که ممکن شود که خداوند آن را از بين ببرد و اين با اعتقاد اماميه به عصمت اهل‏بيت‏عليهم السلام از ابتداي عمر سازگاري ندارد و تنها بر عصمت از هنگام تعلق اراده خداوند دلالت دارد. [1] .

پاسخ:

 اوّلاً: اگر اين اشکال بر اراده خداوند وارد باشد، لازمه‏اش اين است که در مورد (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) نيز وارد شود؛ زيرا لازم مي‏آيد هر کسي که نماز مي‏خواند و در آن، اين آيه را تلاوت مي‏کند يا آن را در غير نماز تلاوت مي‏کند گمراه باشد و از خدا طلب هدايت کند و در غير اين صورت تحصيل حاصل است. در حالي که قطعاً اين طور نيست، بلکه معناي آيه، يا طلب استمرار امر موجود و يا طلب زيادتي هدايت و رسوخ پيدا کردن و تعميق آن در دل انسان هدايت يافته است. همين توجيه را در مورد آيه تطهير نيز مي‏کنيم.

ثانياً: اذهاب بر دو نوع است: يکي از بين بردن بعد از ثبوت شي‏ء، به اين که چيزي آورده شود تا شي‏ء را زايل کند. ديگري، از بين‏بردن قبل از ثبوت شي‏ء، به اين‏که چيزي آورده شود تا از ابتدا جلوي شي‏ء گرفته شود که در اصطلاح، از اولي به «رفع» و از دوّمي به «دفع» تعبير مي‏شود. و مقصود از اذهاب در آيه، دفع است نه رفع؛ يعني خداوند متعال به آنان ملکه و قوّه‏اي ملکوتي مي‏دهد که با وجود آن هيچ تمايلي به گناه ندارند، که همان رساندن آنان به مقام يقين و عصمت است.

دليل اين‏مطلب آن‏است که اوّلاً: امام حسن و امام‏حسين‏عليهما السلام هنگام نزول آيه طفل بوده‏اند، لذا تصور هيچ‏گونه رجسي در آن‏ها نمي‏رود تا خداوند اراده رفع آن را نموده باشد.

ثالثاً: اگر مراد از اذهاب، رفع باشد بايد پيامبرصلي الله عليه وآله را از مصداق اهل‏بيت‏عليهم السلام خارج کرد؛ زيرا به طور اجماع پيامبرصلي الله عليه وآله قبل از نزول آيه هيچ گونه رجس و پليدي نداشته است. در حالي که به طور قطع پيامبرصلي الله عليه وآله داخل در آيه تطهير است.

نظير اين‏گونه تعبير در قرآن و حديث به کار برده شده است. خداوند متعال در مورد حضرت يوسف‏عليه السلام مي‏فرمايد: (کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشاءَ)؛ [2]  «اين‏چنين ما ميل او را از عمل زشت و بد برگردانديم.» در حالي که مي‏دانيم که حضرت يوسف‏عليه السلام هرگز اهل فحشا و عمل بد نبوده است.

[1] مختصر تحفه اثنا عشريه، ص 152.

[2] سوره يوسف، آيه 24.

 

عصمت و سقوط تکليف

برخي مي‏گويند: مقام عصمت با تکليف سازگاري ندارد، در حالي که مي‏دانيم دنيا دارِ تکليف است و هيچ کس از اين قاعده مستثنا نيست.

پاسخ:

 همان‏گونه که در بحث «حقيقت عصمت» گفتيم، عصمت از شؤون مقام علم است و هرگز اختيار را از انسان سلب نمي‏کند. علم از شرايط ثبوت تکليف است نه عدم تکليف. جبر و عدم قدرت است که تکليف را از انسان سلب مي‏کند. هم‏چنين گفته شد: عصمت که نتيجه علم قطعي به حقايق امور است، هرگز از انسان معصوم سلبِ اختيار نمي‏کند.

عصمت ساير ائمه‏

گاهي اشکال مي‏شود که آيه تطهير تنها دلالت بر عصمت پنج تن دارد و نمي‏تواند عصمت ساير ائمه را اثبات کند.

پاسخ:

اوّلاً: حصر در آيه اضافي است نه حقيقي. حصر اضافي نسبت به عده‏اي خاص است و حصر مطلق نمي‏باشد. در مورد آيه تطهير، حصر به لحاظ همسران و ديگران است؛ يعني اين پنج تن - نه همسران - مشمول آيه تطهيرند و اين منافات ندارد با اين‏که افرادي از قبيل همين پنج تن مشمول آيه تطهير باشند؛ همان‏گونه که پيامبرصلي الله عليه وآله کلمه اهل بيت را در حيث ثقلين به طور عموم به کار برده است.

ثانياً: در زمان نزول آيه، از چهارده معصوم همين پنج تن بيشتر نبودند و پيامبرصلي الله عليه وآله کسا را روي خود و آنان انداخته، آيه نازل شد که طبيعتاً خطاب به آنان بود. اگرچه منافاتي ندارد، شامل افرادي مثل آنان نيز بشود؛ خصوصاً آن‏که حکم در آيه بر عنوان «اهل‏بيت» آمده است. از آنجا که در هر زمان احتياج به امام معصومي است، لذا افراد ديگري نيز مشمول آيه تطهيرند که همانند اين پنج نفرند.

ثالثاً: روايات فراواني از طرق شيعه و سني از پيامبرصلي الله عليه وآله وارد شده که امامان بعد از من، دوازده نفرند و چون از آنجا که امام بايد معصوم باشد پس بايد ساير امامان نيز معصوم باشند.

رابعاً: براي اثبات عصمت ساير امامان‏عليهم السلام، اثبات عصمت يکي از آنان کافي است؛ زيرا به طور قطع هر يک از امامان بر امام بعد خود وصيت کرده و او را امام معصوم بعد از خود معرفي کرده است.

 

دعا براي تطهير

ابن تيميه مي‏گويد: «پيامبرصلي الله عليه وآله دعا کرد تا خداوند رجس و پليدي را از آنان دور ساخته و پاکشان گرداند و اين دلالت بر عصمت ندارد....» [1] .

پاسخ:

اوّلاً: پيامبرصلي الله عليه وآله مستجاب الدعوه است و اگر دعا کرده به طور قطع اجابت شده است.

ثانياً: فايده دعا استمرار تطهير و اذهاب رجس در آينده است؛ همان‏گونه که در تفسير: (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) گفتيم.

ثالثاً: ممکن است که دعا، بالا رفتن مرتبه و درجات خلوص و عمق گرفتن و رسوخ کردن اذهاب رجس و در نتيجه، تطهير اهل‏بيت‏عليهم السلام را در بر داشته باشد.

رابعاً: مطابق برخي از رواياتي، که ذکر شد، دعاي پيامبرصلي الله عليه وآله بعد از نزول آيه تطهير بوده است. [2] .

[1] منهاج السنه، ج 3، ص 4.

[2] مسند احمد، ج 6، ص 292.

 

 عصمت براي تمام صحابه

دهلوي مي‏گويد: اگر آيه تطهير دلالت بر عصمت داشته باشد، بايد تمام صحابه معصوم باشند؛ زيرا همين تعبير در حقّ آنان نيز رسيده است؛ خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَلکِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَکُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ). [1]  و نيز مي‏فرمايد: (لِيُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ). [2] .

پاسخ:

قياس در اين مورد مع الفارق است و در نتيجه، استدلال مغالطه‏اي است؛ زيرا اراده در اين دو آيه تشريعي است نه تکويني. از همين رو، اجماع است بر اين‏که آيه به صيغه جمع مخاطب آمده است، ولي نه تنها مختص به مشافهين زمان خطاب و صحابه نيست، بلکه شامل همه مسلمانان تا روز قيامت مي‏شود؛ بر خلاف اراده در آيه تطهير که تکويني است و دلالت بر عصمت دارد.

شاهد اين مطلب؛ آيه اوّل در مورد سبب تشريع وضو و تيمّم است؛ خداوند متعال مي‏فرمايد: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَيْدِيَکُمْ إِلَي الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَي الْکَعْبَيْنِ وَإِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضي أَوْ عَلي سَفَرٍ أَوْ جآءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغآئِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّسآءَ فَلَمْ تَجِدُوا مآءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَيْدِيکُمْ مِنْهُ ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلکِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَکُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)؛ [3]  «اي اهل ايمان! چون خواهيد براي نماز برخيزيد، صورت و دست‏ها را تا مرفق بشوييد و پاها را تا برآمدگي پا مسح کنيد و اگر جنب هستيد پاکيزه شويد [غسل کنيد] و اگر بيمار يا مسافر هستيد، يا يکي از شما را قضاي حاجتي دست داده باشد، يا با زنان مباشرت کرده‏ايد و آب نيابيد، در اين صورت به خاک پاک و پاکيزه تيمّم کنيد پس با آن خاک، صورت و دست‏هايتان را مسح کنيد. خدا هيچ‏گونه سختي براي شما قرار نخواهد داد ولکن مي‏خواهد تا شما را پاکيزه کند و نعمت را بر شما تمام گرداند، باشد که شکر او را به جاي آريد.»

در مورد آيه دوّم که در خصوص جنگ بدر وارد شده، سخن از فرستادن باران هنگام احتياج به آن است؛ خداوند متعال مي‏فرمايد: (إِذْ يُغَشِّيکُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْکُمْ مِنَ السَّمآءِ مآءً لِيُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ)؛ [4]  «ياد آريد هنگامي را که خواب راحت، شما را فرا گرفت براي اين‏که از جانب خدا ايمني يافتيد و از آسمان رحمت خود آبي فرستاد که شما را به آن پاک گرداند و وسوسه و کيد شيطان را از شما دور سازد.»

پس (لِيُطَهِّرَکُمْ) يعني تطهير از جنابت و هيچ يک از دو آيه، مربوط به تطهير از گناهان و نقايص نيست.

[1] سوره مائده، آيه 6.

[2] سوره انفال، آيه 11.

[3] سوره مائده، آيه 6.

[4] سوره انفال، آيه 11.

 

رجس به معناي شرک

ابن تيميه مي‏گويد: اراده خداوند در آيه تطهير، متضمّن تحقّق مراد نيست، بلکه گاهي اراده مي‏کند چيزي را که تحقق نمي‏يابد؛ خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَاللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْکُمْ [1] ) در حالي که برخي توبه مي‏کنند و برخي نمي‏کنند. خداوند اراده کرده که مردم را از شرک پاک کند، ولي بعضي مي‏خواهند که بر شرک باقي بمانند. [2] .

آن‏گاه مي‏گويد: مقصود از «رجس» در آيه، شرک است، همانند قول خداوند که مي‏فرمايد: (فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ اْلأَوْثانِ) و ما مي‏دانيم که خداوند از اهل‏بيت‏عليهم السلام پيامبرصلي الله عليه وآله شرک و خباثت را دور کرده است، ولي اين دلالت بر عصمت آنان ندارد. [3] .

پاسخ:

 اوّلاً: اراده در آيه (وَاللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْکُمْ) تشريعي است نه تکويني. از همين رو به عموم مردم توجه دارد؛ برخلاف اراده در مورد آيه تطهير که به قرايني - که ذکر شد - خصوصاً رواياتي که نصّ در نزول آيه در پنج تن بود، اراده تکويني است نه تشريعي وگرنه شامل افرادي خاص نمي‏شد.

ثانياً: در آيه (فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ اْلأَوْثانِ) مقصود از رجس مشخص شده است؛ زيرا بعد از آن کلمه «من بيانيه» مقصود از رجس، خصوص شرک معرفي شده است. خصوصاً آن‏که خطاب در (فَاجْتَنِبُوا) عموم مشرکان است. بر خلاف آيه تطهير که الف و لام در (الرِّجْسَ) براي جنس بوده و عموم مراتب رجس که از آن جمله گناه، اشتباه، خطا و سهو است را نيز شامل مي‏شود.

[1] سوره نساء، آيه 27.

[2] منهاج السنة، ج 4، ص 20.

[3] منهاج السنة، ج 4، ص 21.

 

بررسی کلی آیه اهل ذکر

آيه اهل الذکر

يکي از آياتي که قابل تطبيق بر اهل بيت عصمت و طهارت پيامبر اکرم‏عليهم السلام است آيه «اهل الذکر» مي‏باشد. خداوند متعال مي‏فرمايد: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)؛ [1]  «از اهل ذکر بپرسيد اگر نمي‏دانيد.» مقصود از اهل ذکر کيست؟ آيا علماي اهل کتاب است يا اهل بيت رسول خداصلي الله عليه وآله؟ و چگونه اين آيه دلالت بر امامت و مرجعيّت اهل بيت‏عليهم السلام دارد؟ اين‏ها سؤالاتي است که در اين بحث مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

 [1] سوره انبيا، آيه 7؛ سوره نحل، آيه 43.

مصداق اهل ذکر با توجه به روایات

مصادیق ذکر در قرآن کریم

تفسیر ،تنزیل وتطبیق آیه اهل الذکر

اهل بيت‏ حاملان حقايق قرآن (اهل الذکر)

مصداق اهل ذکر با توجه به روایات

مصداق اهل ذکر در روايات اهل بيت‏

با مراجعه به روايات اهل بيت‏عليهم السلام پي خواهيم برد که مقصود از «اهل الذکر» در آيه و مصداق آن در اين امّت، امامان معصوم از ذريّه رسول خداصلي الله عليه وآله است. افرادي که بر عموم امت اسلامي واجب بوده و هست که تا روز قيامت به در خانه آنان آمده و مسائل خود را از آنان سؤال کرده و به آن‏ها عمل کنند. اينک به برخي از روايات اشاره مي‏کنيم:

1 - کليني‏رحمه الله به سندش از امام باقرعليه السلام نقل کرده که درباره قول خداوند - عزّ وجلّ - (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: «ذکر منم و امامان‏عليهم السلام اهل ذکرند.» و درباره قول خداوند - عزّ وجلّ - (وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْئَلُونَ [1] ) امام باقرعليه السلام فرمود: «ما قوم او - پيامبر - و ما سؤال مي‏شويم.» [2] .

2 - و نيز به سندش از امام صادق‏عليه السلام درباره آيه (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) فرمود: «ذکر، محمّدصلي الله عليه وآله است، و ما مورد سؤال واقع مي‏شويم.» راوي مي‏گويد: عرض کردم: مقصود از قول خداوند: (وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْئَلُونَ)چيست؟ حضرت فرمود: «تنها ما را قصد کرده است، و ما اهل ذکريم و ما مورد سؤال واقع مي‏شويم. [3] .

3 - و نيز به سندش از وشاء نقل کرده که گفت: از امام رضاعليه السلام سؤال کرده، به او عرض کردم: فدايت گردم مقصود از آيه (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)چيست؟ حضرت فرمود: «ما اهل ذکريم، و ما مورد سؤال قرار گرفته‏ايم.» [4] .

4 - محمّد بن علي بن بابويه به سندش از ريّان بن صلت نقل کرده که امام رضاعليه السلام در مجلسي ضمن سخنانش فرمود: «... ما اهل ذکريم که خداوند متعال در کتابش فرمود: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ). علماي مجلس عرض کردند: مقصود خداوند از «اهل ذکر» يهود و نصارا هستند. حضرت‏عليه السلام فرمود: «سبحان اللَّه! آيا چنين احتمالي جايز است؟ در اين صورت آنان ما را به دين خود دعوت مي‏کنند و مي‏گويند: دينشان از دين اسلام افضل است. مأمون به امام گفت: آيا نزد شما شرحي براي آيه است که دلالت بر خلاف آنچه علما مي‏گويند، داشته باشد؟ حضرت فرمود: آري. ذکر، رسول خداصلي الله عليه وآله است، و ما اهل ذکريم. و اين مطلب در کتاب خداوند آشکار است آنجا که در سوره طلاق مي‏فرمايد: (فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْکُمْ ذِکْراً، رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْکُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ). [5]  پس ذکر، رسول خداصلي الله عليه وآله بوده و ما اهل ذکريم.» [6] .

5 - سيد هاشم بحراني در تفسير خود از برقي به سندش از عبدالکريم بن ابي ديلم و او از امام صادق‏عليه السلام نقل کرده که درباره قول خداوند - جلّ ذکره - (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) فرمود: «کتاب (قرآن) همان ذکر است و اهل آن آل محمّدعليهم السلام هستند. خداوند - عزّ وجلّ - امر به سؤال از آنان نموده است، و به سؤال از جهّال امر ننموده است. و خداوند - عزّ وجلّ - قرآن را «ذکر» ناميده، آنجا که فرمود: (وَأَنْزَلْنا إِلَيْکَ الذِّکْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَکَّرُونَ). و نيز فرمود: (وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْئَلُونَ). [7] .

[1] سوره زخرف، آيه 44.

[2] کافي، ج 1، ص 210.

[3] همان.

[4] همان.

[5] سوره طلاق، آيه 10 و 11.

[6] امالي صدوق، ص 428، مجلس 79.

[7] تفسير برهان، ذيل آيه.


 اهل الذکر در حديث اهل سنت

حاکم حسکاني به سندش از حرث نقل کرده که گفت: از علي‏عليه السلام درباره آيه (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ) سؤال کردم، فرمود: «به خدا سوگند! به طور حتم تنها ما اهل ذکريم، ما اهل علم بوده و ما معدن تأويل و تنزيليم. و به طور حتم از رسول خداصلي الله عليه وآله شنيدم که مي‏فرمود: من دروازه علم و علي درب آن است، پس هر کس اراده علم کرد بايد از درب آن بيايد.» [1] .

[1] شواهد التنزيل، ج 1، ص 334.

  

مصادیق ذکر در قرآن کریم

مصاديق ذکر در قرآن کريم

در قرآن کريم کلمه «ذکر» بر مصاديق متعددي به کار رفته است؛ از آن جمله:

 >پيامبر اکرم‏

>قرآن کريم

 

پيامبر اکرم‏

خداوند متعال مي‏فرمايد: (فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْکُمْ ذِکْراً، رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْکُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ)؛ [1]  «پس از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد، اي خردمنداني که ايمان آورده‏ايد! [زيرا] خداوند چيزي که مايه تذکّر است بر شما نازل کرده؛ رسولي به سوي شما فرستاده که آيات روشن خدا را بر شما تلاوت مي‏کند.»

[1] سوره طلاق، آيه 10 و 11.

 

قرآن کريم

خداوند مي‏فرمايد: (وَأَنْزَلْنا إِلَيْکَ الذِّکْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ)؛ [1]  «و ما اين ذکر [= قرآن] را بر تو نازل کرديم، تا آنچه به سوي مردم نازل شده است براي آن‏ها روشن سازي.»

و نيز مي‏فرمايد: (إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظُونَ)؛ [2]  «ما قرآن را نازل کرديم؛ و ما به طور قطع نگهدار آنيم.»

معناي «ذکر» يکي است و اختلاف فقط در مصداق آن است؛ زيرا هرکدام از رسول و قرآن، زمينه‏ساز ياد خدا متعالند و مردم را براي توجه به خدا آماده مي‏سازند. و به تعبير ديگر کتاب صامت و کتاب ناطق، هر دو يادآور خدايند. اگر انسان قرآن بخواند يا عملکرد پيامبرصلي الله عليه وآله را ببيند و چشم به روي پيامبرصلي الله عليه وآله بيندازد به ياد خدا مي‏افتد. و اهل بيت رسول خداعليهم السلام نيز چون داراي اهليت با قرآنند، انسان را به ياد خدا مي‏اندازند، و لذا پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله آنان را در حديث معروف «ثقلين» مقارن با کتاب خدا قرار داده و از جدا نشدن و عدم افتراق اين دو از يکديگر خبر داده است. پس تفسير روايات به رسول گرامي اسلام‏صلي الله عليه وآله منافاتي با تفسير برخي ديگر به قرآن ندارد؛ زيرا اين دو تفسير به يک معنا بازگشت دارند.

[1] سوره نحل، آيه 44.

[2] سوره حجر، آيه 9.

تفسیر ،تنزیل وتطبیق آیه اهل الذکر

 تفسير آيه

ظاهر خطاب در (فَسْئَلُوا) پيامبرصلي الله عليه وآله و قوم ايشان است. و برخي نيز مي‏گويند: خطاب در اين جمله به مشرکان است.

کلمه «ذکر» به معناي حفظ مفهوم شي‏ء يا استحضار آن در ذهن است. راغب اصفهاني مي‏گويد: «"ذکر" گاهي گفته مي‏شود و از آن اراده هيئتي براي نفس مي‏شود که توسط آن، انسان مي‏تواند معارفي را که به دست آورده حفظ کند. ذکر به اين معنا همانند کلمه "حفظ" است، جز آن‏که "حفظ" به اعتبار احراز معرفت اطلاق مي‏شود، و کلمه "ذکر" به لحاظ استحضار آن به کار مي‏رود.

و گاهي نيز کلمه "ذکر" به حضور چيزي در قلب يا گفتار (دل و زبان) گفته مي‏شود. و به همين جهت است که گفته شده: ذکر بر دو نوع است: ذکر به قلب و ذکر به زبان، و هر کدام از آن‏ها نيز بر دو نوع است: ذکري که بعد از نسيان ناشي شده، و ذکري که بدون نسيان پديد آمده و در ادامه حفظ است. [1] .

ظاهر آن است که اصل در «ذکر» آن است که در مورد دل و قلب به کار رود، و اگر اين کلمه در مورد لفظ نيز به کار مي‏رود، به اعتبار آن است که انسان از لفظ، به معنا پي مي‏برد. و به همين جهت است که قرآن کريم لفظ «ذکر» را براي کتاب‏هاي آسماني و خصوصاً قرآن کريم به کار برده است. و از آنجا که اهل يک چيز آشناتر به حال آن و بيناتر به اخبار آن هستند لذا کسي که مي‏خواهد از آن چيز مطّلع شود، بايد به اهل آن رجوع کند.

[1] مفردات راغب، ماده «ذکر.».

 

تنزيل و تطبيق آيه

در اين‏که مراد از «اهل الذکر» در آيه مورد بحث کيست؟ اقوال مختلفي وجود دارد:

1 - برخي مي‏گويند: مراد از «اهل الذکر» کساني هستند که به اخبار پيشينيان از امت‏ها اطلاع دارند؛ چه مؤمنند يا کافر.

ولي اين احتمال خلاف ظاهر بوده و مجاز است؛ زيرا استعمال کلمه «ذکر» در «علم» خلاف ظاهر لفظ است، و اين معنا احتياج به قرينه قطعي دارد که در مورد آيه وجود ندارد. خصوصاً آن‏که در قرآن کريم اين کلمه در اين معنا به کار نرفته است.

2 - احتمال دوّم آن است که مقصود از «اهل الذکر» در اين آيه خصوص اهل بيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام و در رأس آنان امام علي بن ابي طالب‏عليه السلام است؛ زيرا آن حضرت‏عليه السلام مردي صادق و مورد وثوق نزد آنان بوده و به جهت ولادت او در کعبه از قداست و احترام ويژه‏اي نزد عام و خاص و حتّي مشرکان برخوردار بوده است.

3 - برخي نيز مقصود از «اهل الذکر» را اهل قرآن معنا کرده و مراد به آن را پيامبرصلي الله عليه وآله و اصحاب او؛ خصوصاً مؤمنان گرفته‏اند.

اين احتمال نيز صحيح به نظر نمي‏رسد؛ زيرا با مقام احتياج در آيه سازگاري ندارد، به جهت اين‏که مخالفان و مشرکان، حتي نبوّت پيامبرصلي الله عليه وآله را قبول نداشته‏اند، حال چگونه از پيروان پيامبرصلي الله عليه وآله ادعاي نبوّت آن حضرت را بپذيرند.

4 - قول ديگري است که بين تنزيل آيه و تطبيق آن در هر زمان و مکان جمع کرده‏اند. اين قول مي‏گويد: آيه اشاره به يک اصل عام عقلايي دارد و آن وجوب رجوع جاهل به عالم و اهل خبره است؛ گرچه تنزيل آن، امر به رجوع به مطلق صاحبان کتاب‏هاي آسماني است. به تعبير ديگر: نزول آيه در مورد امر کفار و مشرکان و مخالفان رسول گرامي اسلام‏صلي الله عليه وآله است؛ به اين معنا که بايد به صاحبان کتاب‏هاي آسماني رجوع کرده تا از نبوّت آن حضرت آگاهي يابند. ولي اين آيه در هر زمان و مکان و عصري تطبيقي نيز دارد؛ زيرا گفته شده که شأن نزول و مورد آيه، مخصّص اصل مطلب و حکم نيست. و تطبيق آن اين است که: هر شخص جاهل به معارف الهي، در هر عصر و زماني بايد به اهل ذکر مراجعه کند که در اين عصر و زمان، اهل بيت پيامبر اکرم‏عليهم السلام مصداق واقعي آن مي‏باشند.

شاهد اين معنا نقل روايتي است که سيوطي به سندش از جابر از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: «لا ينبغي للعالم أن يسکت علي علمه، ولا ينبغي للجاهل أن يسکت علي جهله، وقد قال اللَّه: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)فينبغي للمؤمن أن يعرف علمه علي هديً أم علي خلافه»؛ [1]  «براي شخص عالم سزاوار نيست که بر علمش ساکت بماند، و نيز براي جاهل سزاوار نيست که بر جهلش سکوت کند؛ زيرا خداوند فرموده است: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)پس براي مؤمن سزاوار است که عمل خود را بشناسد که آيا بر هدايت است يا بر خلاف هدايت.»

[1] درّ المنثور، ذيل آيه.

اهل بيت‏ حاملان حقايق قرآن (اهل الذکر)

اهل بيت‏ حاملان حقايق قرآن

با بررسي آيات قرآن کريم و جمع بين برخي از آيات و نيز به کمک روايات پي مي‏بريم که اهل بيت عصمت و طهارت پيامبر اکرم‏عليهم السلام حاملان واقعي قرآن و حقايق آن هستند.

خداوند متعال مي‏فرمايد: (إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِيمٌ، فِي کِتابٍ مَکْنُونٍ، لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ)؛ [1]  «همانا آن قرآن کريمي است که در کتاب محفوظي جاي دارد. و جز پاکان نمي‏توانند به آن دست يابند.»

در اين آيه اشاره به کبراي کلّي شده است و آن اين‏که به حقيقت و روح قرآن جز کسي که از هر عيب و نقص و گناهي پاک است نمي‏تواند برسد.

در آيه تطهير نيز به صغرا و مصداق پاکاني که به روح قرآن رسيده‏اند، اشاره کرده است، آنجا که مي‏فرمايد: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً)؛ [2]  «همانا خداوند چنين مي‏خواهد که هر رجس و پليدي را از شما خانواده نبوّت دور سازد و شما را از هر عيب پاک و منزّه گرداند.»

و با مراجعه به روايات نبوي پي مي‏بريم که مراد از «اهل البيت» در اين آيه، پنج تن آل عبا هستند؛ گرچه حصر در آيه اضافي بوده؛ يعني مي‏خواهد همسران و بقيه اصحاب را خارج کند و در مقابل همسران پيامبرصلي الله عليه وآله و بقيه صحابه است، و لذا مانعي ندارد که آيه شامل بقيه امامان معصوم نيز گردد.

مسلم به سند خود از عايشه نقل مي‏کند: پيامبرصلي الله عليه وآله صبحگاهي از حجره خارج شد در حالي که بر دوش او پارچه‏اي از پشم خياطي نشده وجود داشت. حسن بن علي بر او وارد شد، او را داخل کساء کرد. آن‏گاه حسين وارد شد، او نيز در آن داخل شد. سپس فاطمه وارد شد او را نيز داخل آن کساء نمود. بعد علي وارد شد، او را نيز داخل کساء نمود.

آن‏گاه پيامبرصلي الله عليه وآله اين آيه را تلاوت نمود: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً). [3] .

[1] سوره واقعه، آيه 79 - 77.

[2] سوره احزاب، آيه 33.

[3] صحيح مسلم، ج 7، ص 130

بررسی آیه صادقین

آيه صادقين

يکي از آياتي که مي‏توان از آن، امامت و مرجعيّت ديني اهل بيت‏عليهم السلام را استفاده نمود، آيه «صادقين» است. خداوند متعال مي‏فرمايد:

 (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ)؛ [1]

 «اي کساني که ايمان آورده‏ايد! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد، و با صادقان باشيد.»

خداوند در اين آيه مؤمنان را به پيروي و تبعيّت از «صادقين» فراخوانده است. اين‏که صادقين کيانند؟ و چه ويژگي‏ها و خصوصيّاتي دارند؟ در مباحث آينده روشن خواهد شد.

 [1] سوره توبه، آيه 119.

مقصود از صادقین و مصداق آن در آیه صادقین

مفهوم صادق با توجه به قرآن و کتب معتبر اهل تسنن

بررسی روایات و نقد احادیث مخالف پیرامون آیه صادقین

مفهوم صادق با توجه به قرآن و کتب معتبر اهل تسنن

 مفهوم صدق

خليل بن احمد مي‏گويد: «صدق به کامل هر چيزي گفته مي‏شود.» [1] .

ابن منظور براي کلمه «صدق» کاربردهاي گوناگون ذکر کرده است؛ از قبيل:

الف) صدق، نقيض کذب.

ب) مرد صدق، نقيض مرد سوء.

ج) لباس صدق و خمار صدق؛ يعني جامه خوب و مقنعه خوب.

د) رجلِ صدق؛ يعني مرد خوب.

ه) مرد صدق اللقاء و صدق النظر؛ يعني آدم خوش برخورد و خوش بين. [2] .

راغب اصفهاني مي‏گويد: «از هر کار پسنديده‏اي که در ظاهر و باطن، خوب و پسنديده باشد به صدق تعبير مي‏شود و موصوف آن به کلمه صدق اضافه مي‏شود.»

[1] العين، ماده صدق.

[2] لسان العرب، ج 10، ص 196 - 193.

 

صدق در اصطلاح قرآني

در قرآن کريم کلمه «صدق» صفت براي اموري قرار گرفته است:

>صفت قدم

>صفت جايگاه

>صفت ورود وخروج

>برخورداري از نيکي در ابعاد مختلف

>راستگويي

>عمل بر طبق وعده

صفت قدم

(وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ)؛ [1]

 «و به کساني که ايمان آورده‏اند بشارت ده که براي آن‏ها، سابقه نيک [و پاداش‏هاي مسلّم] نزد پروردگارشان است.»

[1] سوره يونس، آيه 2.

 

صفت جايگاه

الف) (وَلَقَدْ بَوَّأْنا بَنِي إِسْرائِيلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ)؛ [1]

 «و [سپس] بني اسرائيل را در جايگاه صدق [و راستي] منزل داديم.»

ب) (فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيکٍ مُقْتَدِرٍ)؛ [2]

 «در جايگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر!.»

[1] سوره يونس، آيه 93.

[2] سوره قمر، آيه 55.

 

صفت ورود وخروج

(وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ)؛ [1]

  «و بگو: پروردگارا! مرا [در هر کار،] با صداقت وارد کن، و با صداقت خارج ساز!.»

[1] سوره اسراء، آيه 80.

 

برخورداري از نيکي در ابعاد مختلف

(لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآْخِرِ وَالْمَلائِکَةِ وَالْکِتابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَي الْمالَ عَلي حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبي وَالْيَتامي وَالْمَساکِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسّائِلِينَ وَفِي الرِّقابِ وَأَقامَ الصَّلاةَ وَآتَي الزَّکاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَالصّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَالضَّرّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ)؛ [1]

  «نيکي، [تنها] اين نيست که [به هنگام نماز،] رويِ خود را به سوي مشرق و [يا] مغرب کنيد؛ [و تمام گفت و گوي شما، درباره قبله و تغيير آن باشد؛ و همه وقت خود را مصروف آن سازيد؛] بلکه نيکي [و نيکوکار] کسي است که به خدا، و روز رستاخيز، و فرشتگان، و کتاب [آسماني]، و پيامبران، ايمان آورده؛ و مال [خود] را، با همه علاقه‏اي که به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مي‏کند؛ نماز را برپا مي‏دارد و زکات را مي‏پردازد؛ و [هم‏چنين] کساني که به عهد خود - به هنگامي که عهد بستند - وفا مي‏کنند؛ و در برابر محروميت‏ها و بيماري‏ها و در ميدان جنگ، استقامت به خرج مي‏دهند؛ اين‏ها کساني هستند که راست مي‏گويند؛ و [گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است؛] و اين‏ها هستند پرهيزکاران!.»

[1] سوره بقره، آيه 177.

 

راستگويي

(هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ)؛ [1]

 «[آري] اين همان است که خداوند رحمان وعده داده، و فرستادگان [او] راست گفتند!.»

[1] سوره يس، آيه 52.

 

عمل بر طبق وعده

(وَقالُوا الْحَمْدُ للَّهِِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ)؛ [1]

 «آن‏ها مي‏گويند: حمد و ستايش مخصوص خداوندي است که به وعده خويش درباره ما وفا کرد.»

باملاحظه اين موارد و موارد ديگر از آيات قرآن به دست مي‏آوريم که کلمه «صدق» مفهوم گسترده‏اي دارد که قلمرو آن تنها در مقوله سخن و کلام و خبر نيست، بلکه در موارد انديشه و باور و خوي انساني و رفتار آدمي و ديگر امور نيز اطلاق مي‏شود.

[1] سوره زمر، آيه 74.

مقصود از صادقین و مصداق آن در آیه صادقین

مقصود از صادقين در آيه

در نگرش ابتدايي چنين به نظر مي‏رسد که مراد از «صادقين» راستگويان در گفتار است، ولي به نظر مي‏رسد که مقصود به آن معناي وسيع صدق است که تمام موارد استعمال آن را شامل مي‏شود و اين معنا مرادف با معناي «عصمت» است؛ زيرا:

اوّلاً: آنچه لازم است، راستگويي و پرهيز از دروغگويي است، امّا بودن با راستگويان يکي از واجبات شرع نيست، در حالي که بودن با صادقان در آيه مورد امر قرار گرفته و امر براي وجوب است.

ثانياً: جمله (کُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ) در سياق جمله (اتَّقُوا اللَّهَ) قرار گرفته است که امر به تقواي الهي مي‏کند و اين امر براي وجوب بوده و تقوا نيز معنا و مفهومي عام دارد.

با توجه به گستره مفهوم صدق که در انحصار مقوله سخن و کلام نيست و قلمرو آن، انديشه، اخلاق، کردار و رفتار نيز هست، و با توجه به اين‏که بودن با صادقين در آيه کريمه واجب شمرده شده است، به اين نتيجه مي‏رسيم که مقصود از بودن با صادقان، همراهي و معيّت جسماني نيست، بلکه همراهي در هر چيزي است که راستي و درستي در آن مطرح باشد.

مصداق صادقين در آيه

در مورد مصداق «صادقين» در آيه دو احتمال وجود دارد:

1 - اين‏که مقصود از «صادقين» عموم مؤمنين است.

اين احتمال غير معقول به نظر مي‏رسد؛ خصوصاً آن‏که پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «کثرت عليّ الکذّابة...»؛ [1]  «کساني که نسبت دروغ بر من مي‏بندند، زياد شده است.»

2 - مراد، برخي از مؤمنين است.

اين احتمال با وجدان و واقعيات خارجي سازگاري دارد. و مطابق آنچه گفته شد مقصود از «صدق» در آيه مورد نظر، صداقت در تمام امور به طور مطلق است. و اين معنا تنها بر افراد معصوم صادق مي‏باشد.

«صادقين» در آيه، همان حاملان وحي، خلفاي پيامبرصلي الله عليه وآله و امينان شرع و حاميان دين و امامان هدايتند، آن کساني که خداوند متعال هر گونه رجس و پليدي را از آنان دور کرده و پاک و مطهّرشان کرده است. و آنان جز دوازده معصوم پاک که اولشان حضرت علي‏عليه السلام و آخرشان حضرت مهدي‏عليه السلام است، نمي‏باشند.

علامه بهبهاني مي‏فرمايد: «دليل بر اين‏که مقصود از «صادقين» در آيه کريمه - چنانکه در احاديث فريقين آمده - امامان معصوم‏عليهم السلام است، اين‏که: اگر مراد از «صدق» که در عنوان «صادقين» مأخوذ است، مطلق راستي بود که شامل هر مرتبه‏اي از آن مي‏باشد و «صادقين» هر کسي را که متّصف به صدق در هر مرتبه‏اي باشد، شامل مي‏شد مي‏بايست در آيه کريمه (وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ) به جاي (مع) (من) تعبير مي‏شد. و معناي آن اين بود که بر هر مسلمان لازم است از راستگويان باشد و از دروغ اجتناب ورزد. اين‏که (مَعَ الصّادِقِينَ) تعبير شده، دلالت بر اين نکته دارد که مقصود از صدق مرتبه خاص و ويژه‏اي است، و مقصود از «صادقين» نيز گروه مخصوص و ممتازي است. مرتبه کامل صدق همان عصمت و طهارت است که با وجود آن، راستي و درستي در گفتار و کردار به طور کامل محقق مي‏شود.

اگر مقصود از «صادقين» غير از امامان معصوم بود، با فرض اين‏که در ميان امت به نصّ آيه تطهير و اتفاق همه مسلمانان معصوم وجود دارد، لازمه‏اش آن بود که بر تمام انسان‏ها حتّي امامان معصوم لازم باشد که از غير معصوم پيروي کنند، و اين عقلاً قبيح است، و اين مرتبه و مقام جز در خاندان پيامبرصلي الله عليه وآله وجود ندارد.

شاهد ديگر اين‏که خداوند تمام مؤمنان را در اوّل آيه به تقوا و پرهيز از گناهان دعوت کرده و آن‏گاه آنان را به بودن با «صادقان» فرمان داده است، و بودن با آنان چيزي جز قرار گرفتن در قيد اطاعت آنان و پرهيز از مخالفت با آنان نيست، و امامت چيزي جز واجب بودن اطاعت امام بر مأمون نمي‏باشد....» [2] .

فخر رازي مي‏گويد: «... خداوند در مرحله نخست مؤمنان را به تقوا امر فرموده است، و اين تمام کساني را که ممکن است متّقي نباشند، شامل مي‏شود. مخاطب به اين خطاب کساني هستند که جايز الخطا مي‏باشند. و آيه دلالت دارد بر اين‏که اين گونه افراد لازم است هميشه با کسي باشند که معصوم از خطا است، تا آنان را از اشتباه جلوگيري کنند. اين مسأله شامل هر زمان مي‏شود و اختصاص به زمان پيامبرصلي الله عليه وآله ندارد....» [3] .

 

[1] صحيح بخاري، ح 1، ص 3، کتاب العلم.

[2] مصباح الهداية، ص 92 و 93.

[3] التفسير الکبير، ج 16، ص 220.

 

نقد کلام فخر رازي

فخر رازي گرچه با ما تا نصف راه آمده و دلالت آيه مورد بحث را بر لزوم اقتدا و پيروي و همراهي با افرادي معصوم پذيرفته، ولي «صادقين» در آيه را حمل بر مجموع امت کرده است. او مي‏گويد: «ما مي‏گوييم: معصوم، مجموع امت است ولي شما (شيعه) مي‏گوييد: معصوم يکي از امّت است. ما مي‏گوييم: قول دوم باطل است؛ زيرا خداوند متعال بر هر يک از مؤمنين واجب کرده تا همراه با صادقين باشند، اين در صورتي امکان‏پذير است که انسان به آن صادق علم داشته باشد که کيست، نه کسي که اصلاً او را نمي‏شناسد. اگر انسان مأمور باشد به اين‏که همراه با يک نفر که متّصف به صدق است باشد تکليف مالايطاق لازم مي‏آيد، که جايز نيست. ما به انساني که متّصف به صفت عصمت و علم است علم نداريم، اين مطلب به طور بديهي معلوم است. در نتيجه اين‏که: آيه (وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ) امر به همراهي با يک شخص معيّن نمي‏کند....» [1] .

پاسخ:

 اوّلاً: ما که معتقد به ضرورت وجود يک معصوم در هر زمان هستيم، از باب قاعده لطف لازم مي‏دانيم که خداوند متعال به هر نحو ممکن آن معصوم را به مردم معرّفي کند. و با مراجعه به ادله حديثي و تاريخي پي مي‏بريم که صادقان و معصومان بعد از پيامبرصلي الله عليه وآله هر يک به نوبه خود معرفي شده‏اند، که اوّل آن‏ها حضرت علي‏عليه السلام و آخر آن‏ها حضرت مهدي‏عليه السلام است.

ثانياً: قول به عصمت امت بي معناست؛ زيرا امت از افراد تشکيل شده‏اند که هيچ کدام داراي مقام عصمت نيستند، حال چگونه ممکن است عنوان انتزاعي از آن افراد داراي مقام عصمت باشد.

[1] همان، ج 16، ص 240.

بررسی روایات و نقد احادیث مخالف پیرامون آیه صادقین

بررسي روايات

با مراجعه به متون روايي پي خواهيم برد که روايات نيز «صادقين» در آيه مورد بحث را بر اهل بيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام تفسير و تطبيق کرده‏اند:

1 - حاکم حسکاني به سند خود از عبداللَّه بن عمر در تفسير آيه مورد نظر نقل کرده که گفت: (اتَّقُوا اللَّهَ) خداوند تمام اصحاب محمّد را امر کرده که از خدا بترسند. آن‏گاه به آنان فرمود: (وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ) يعني محمّد و اهل بيتش. [1] .

2 - بريد بن معاويه عجلي‏مي‏گويد: از امام‏باقرعليه السلام درباره قول‏خداوند - عزّ وجلّ - (اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ) سؤال کردم؟ فرمود: «تنها ما را قصد کرده است.» [2] .

3 - امام علي‏عليه السلام در مناظره‏اي فرمود: «شما را به خدا سوگند مي‏دهم آيا مي‏دانيد هنگامي که خداوند آيه (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ) را نازل فرمود؟ رسول خداصلي الله عليه وآله (در آن هنگام) عرض کرد: اين آيه عمومي است يا اختصاص به افرادي خاص دارد؟ پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: امّا مؤمنين، مراد عموم آنان است که به آن (تقوا و همراهي با صادقين) امر شده‏اند. و امّا «صادقين» مراد از آن‏ها خصوص علي و اوصياي بعد از من تا روز قيامتند.» [3] .

4 - سبط بن جوزي حنفي مي‏گويد: «علماي تفسير گفته‏اند: معناي آيه آن است که شما با علي و اهل بيتش باشيد.» [4] .

[1] شواهد التنزيل، ج 1، ص 341.

[2] اصول کافي، ج 1، ص 208.

[3] فرائد المسطين، ج 1، ص 312؛ کمال الدين، ص 264؛ بحارالانوار، ج 33، ص 149.

[4] تذکرة الخواص، ص 16.

 

  نقد احاديث مخالف

در برخي از احاديث اهل سنّت «صادقين» به ابوبکر و عمر تفسير شده است.

ابن عساکر از ضحاک روايت کرده که مقصود از همراهي با «صادقين»، همراهي با ابو بکر و عمر است.

[1] .

پاسخ:

اوّلاً: در سند برخي از اين روايات جويبر بن سعيد ازدي واقع است که ابن حجر در «تهذيب التهذيب» از افراد بسياري از ائمه رجال؛ مانند ابن معين و ابي داوود و ابن عدي و نسائي، تضعيف او را نقل کرده است.

و در سند ديگري اسحاق بن بشر کاهلي واقع است که ذهبي به نقل از ابن ابي شيبه و موسي بن هارون و ابو زرعه و دارقطني، او را دروغگو و جعل کننده حديث معرفي کرده است. [2] .

ثانياً: در بحث از دلالت حديث دانستيم که مقصود از «صادقين» در آيه، افراد معصومند، و با مراجعه به سيره اين دو نفر؛ يعني ابوبکر و عمر پي خواهيم برد که آن دو نه تنها معصوم نبوده‏اند بلکه از پايين‏ترين مرحله عدالت نيز بهره‏اي نداشتند.

[1] تاريخ مدينة دمشق، ج 3، ص 310.

[2] ميزان الاعتدال، ج 1، ص 186.

بررسی آیه علم الکتاب

 آيه علم الکتاب

خداوند متعال مي‏فرمايد:

(وَيَقُولُ الَّذِينَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ)؛

 [1]

 «آن‏ها که کافر شدند و مي‏گويند [تو پيامبر نيستي]بگو: کافي است که خداوند و کسي که علم کتاب [و آگاهي بر قرآن] نزد او است، ميان من و شما گواه باشند.»

اين آيه، يکي از آياتي است که با جمع شواهد و قراين از آيات ديگر و روايات، مي‏توان بر فضيلتي بزرگ از فضايل اهل بيت‏عليهم السلام و مرجعيت ديني و امامت آنان استدلال کرد. که به بررسي آيه فوق مي‏پردازيم:

از آيه «علم الکتاب» نکاتي چند که قابل توجه و درخور تأمّل است به دست مي‏آيد، اينک به برخي از آن‏ها اشاره مي‏کنيم:

1 - از آنجا که (عِنْدَهُ) ظرف است و خبر براي (عِلْمُ الْکِتابِ) و حقّ خبر تأخير از مبتدا است ولي در اينجا مقدم شده است، لذا مطابق قانون «تقديم ما حقّه التأخير يفيد الحصر»؛ يعني تقديم آنچه حقّش تأخير است، افاده حصر مي‏کند، از اين جمله آيه استفاده مي‏شود که علم به تمام کتاب تنها نزد برخي از افراد است.

2 - ضميمه شدن شهادت و گواهي افراد ديگري که علم کتاب نزد آنان است به خداوند به جهت تکميل گواهي خداوند نيست؛ زيرا در شهادت و گواهي خداوند نقصي نيست تا احتياج به ضميمه داشته باشد؛ بلکه هر کدام از گواهي‏ها دليل تام و مستقلي بر اثبات نبوّت و رسالت پيامبرصلي الله عليه وآله است. و نيز مورد آيه از قبيل ضميمه کردن دليل ظني به دليل علمي نيست؛ زيرا در مورد آيه، جاي تمسّک به دليل ظني نيست، بلکه از قبيل تمسّک به دو دليل قطعي و علمي معتبر و يقين آور است؛ يکي شهادت و گواهي خداوند و ديگري گواهي کساني که نزدشان علم کتاب است. و معمولاً تعدّد، دلالت بر مغايرت دارد.

3 - ظاهر اين است که «الف و لام» در (عِلْمُ الْکِتابِ) براي عهد است و به قرآن باز مي‏گردد، قرآني که تبيان هر شي‏ء است. يا به لوح محفوظ برمي‏گردد که در آن هر چيزي نوشته شده و قرآن موجود تنزّل يافته او است.

4 - نوع گواهي خداوند متعال با گواهي انسان فرق مي‏کند؛ گواهي خداوند بر رسالت پيامبرصلي الله عليه وآله فعلي است، نه ايجاد سخن و کلام در خارج، بلکه گواهي خداوند با اظهار معجزاتي است که به دست پيامبرصلي الله عليه وآله براي تصديق مدعاي او انجام مي‏گيرد، کاري که خرق عادت بوده و عملي خدايي است. و امّا گواهي کساني که داراي علم کتابند، به دو نحو است: يکي قولي که با اقرار به زبان است که انجام مي‏گيرد، و ديگري فعلي که با متابعت و پذيرش دستورات ايشان به وقوع مي‏پيوندد.

5 - مقصود از (عِلْمُ الْکِتابِ) تنها علم به ظواهر قرآن نيست؛ زيرا اين گونه علم با عدم عصمت و متابعت هواي نفس نيز سازگاري دارد. و به همين جهت است که گواهي اين گونه افراد مفيد علم و يقين نيست، بلکه مراد از علم به کتاب، علم به ظاهر و باطن و تنزيل و خفايا و اسرار به وديعه گذاشته شده در قرآن است، اموري که موهبتي بوده و با اکتساب به دست نمي‏آيد. و کسي به جز معصوم و مطهّر از گناه و خطا و اشتباه عمدي و سهوي، نمي‏تواند آن را دارا باشد. و اين گونه افرادند که گواهي‏شان مفيد علم و مقبول عقل است. و لذا مي‏تواند گواهي آنان در رديف گواهي خداوند قرار گيرد.

6 - در علم اصول مطرح شده که مصدر مضاف (مثل علم)، مفيد عموم و استغراق است، خصوصاً آن‏که مصدر، اضافه به مفرد محلّي به الف و لام الکتاب شده است.

7 - سوره رعد به تصريح نيشابوري، از سعيد بن جبير و بغوي در «معالم التنزيل» مکّي است. خصوصاً آن‏که آيات اين سوره درصدد احتجاج در امر توحيد و رسالت و رسول است. احتجاج با کساني که منکر آيات خدا بوده و پيامبرصلي الله عليه وآله را مسخره مي‏کردند. و اين‏ها شاهد نزول آيه در مکه است.

8 - با تأمّل در نکاتي که ذکر شد روشن مي‏شود که مراد از (مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ)عبداللَّه بن سلام و نظاير او از اهل کتاب نيستند؛ زيرا:

اوّلاً: همان‏گونه که اشاره شد (مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) کساني بايد باشند که گواهي‏شان به طور مستقل در رديف شهادت خداوند بوده و مفيد علم و يقين باشد، و اين در صورتي است که عصمت و طهارت آنان ثابت بوده و عالم به ظاهر و باطن کتاب باشند. و مي‏دانيم که عبداللَّه بن سلام و نظاير او از علماي يهود هرگز به اين مقام نرسيده‏اند، وگرنه بر شريعت حضرت موسي‏عليه السلام باقي نمي‏ماندند؛ زيرا بقاي آنان بر اين شريعت يا از روي معاندت با حقّ بوده است و يا به جهت جهالت، که هر دو صورت با مقام عصمت منافات دارد.

ثانياً: اضافه «علم» به «الکتاب» مفيد استغراق و عموم است، و مراد از آن، علم به تمام قرآن است. و اگر مراد از آن، علم به بعض قرآن بود با «من» به کار مي‏رفت، همان‏گونه که در جاي ديگر درمورد آصف بن برخيا چنين آمده است: (قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ)؛ «کسي که نزدش دانشي از کتاب بود گفت». و علم به تمام کتاب نزد ساير انبياعليهم السلام نبوده تا چه رسد به علماي اهل کتاب از يهود و نصارا.

ثالثاً: سوره رعد تمام آياتش مکّي است، ولي عبداللَّه بن سلام و ساير علماي اهل کتاب که اسلام آوردند در مدينه و اسلامشان بعد از هجرت بوده است. و لذا سعيد بن جبير مي‏گويد: چگونه اين آيه درباره عبداللَّه بن سلام است در حالي که کلّ سوره مکّي است. [2]  در نتيجه امکان ندارد که آيه مورد بحث درباره عبداللَّه بن سلام و اهل کتاب باشد. بلکه مقصود از آن اهل بيت عصمت و طهارت پيامبر اکرم‏عليهم السلام و در رأس آنان علي بن ابي طالب اميرالمؤمنين‏عليه السلام است. و اگر در برخي از روايات شأن نزولش منحصر به حضرت علي‏عليه السلام شده، به جهت آن است که امثال عبداللَّه بن سلام را خارج کند. و به عبارت ديگر: حصر در روايت اضافي است نه حقيقي.

 [1] سوره رعد، آيه 43.

[2] مجمع البيان، ج 6، ص 273.

مرجعيت ديني و امامت اهل بيت با توجه به آیه علم کتاب

مقصود از من عنده علم الکتاب و پاسخ به سوالات

مرجعيت ديني و امامت اهل بيت با توجه به آیه علم کتاب

 مرجعيت ديني و امامت اهل بيت

مرجعيت ديني و امامت اهل بيت‏عليهم السلام را با ذکر چند مقدمه مي‏توان به اثبات رسانيد:

 >مقدمه 01

>مقدمه 02

>مقدمه 03

>مقدمه 04

 

مقدمه 01

در قرآن کريم مي‏خوانيم: (إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِيمٌ، فِي کِتابٍ مَکْنُونٍ، لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ)؛ [1]  «همانا آن، قرآن کريمي است که در کتاب محفوظي جاي دارد. و جز پاکان نمي‏توانند به آن دست يابند.»

در (لا يَمَسُّهُ) دو احتمال است: يکي مسّ ظاهري با اعضاي بدن و ديگري، مسّ باطني. همان‏گونه که در (الْمُطَهَّرُونَ) نيز دو احتمال است: يکي طهارت ظاهري با اعضاي بدن و ديگري، طهارت باطني با قلب.

با مراجعه به قرآن پي مي‏بريم که خداوند متعال لفظ مسّ را در هر دو معنا به کار برده است:

الف) مسّ ظاهري؛ خداوند متعال مي‏فرمايد: (قالَتْ رَبِّ أَنّي يَکُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ)؛ [2]  «مريم عرض کرد: خدايا! مرا چگونه فرزندي تواند بود و حال آن که مردي به من نزديک نشده است.»

ب) مسّ باطني؛ خداوند متعال مي‏فرمايد: (إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَکَّرُوا)؛ [3]  «چون پرهيزکاران را از شيطان، وسوسه و خيالي به دل رسد، همان دم خدا را به ياد آرند.»

هم‏چنين طهارت نيز در قرآن به دو معنا به کار رفته است: ظاهري و باطني؛

الف) طهارت ظاهري: (وَثِيابَکَ فَطَهِّرْ)؛ [4]  «و لباست را پاک گردان.»

ب) طهارت باطني: (يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفاکِ عَلي نِسآءِ الْعالَمِينَ)؛ [5]  «اي مريم! همانا خداوند تو را برگزيد و پاکيزه گردانيد و بر زنان جهانيان برتري بخشيد.»

در مورد آيه (لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ) جمله (لا يَمَسُّهُ) دو احتمال وجود دارد، که آيا «لا» ناهيه است يا نافيه که هر دو به يک صيغه ادا مي‏شود:

اگر نهي باشد يعني که قرآن را نبايد مس کند، که ظهور در مسّ ظاهري دارد و در مقابل آن، مقصود به طهارت نيز ظاهري است. و اگر مقصود «نفي» باشد، اخبار است و ظهور در مسّ باطني دارد، به اين معنا که مس نمي‏کند و تماس حاصل نمي‏کند. و به تعبير ديگر، به عمق قرآن نمي‏رسند، مگر کساني که مطهّرند و طبيعتاً طهارت نيز به طهارت باطني معنا مي‏شود؛ يعني کساني که از هر عيب و نقص و گناهي پاکند. معناي آيه اين مي‏شود: «مسّ نمي‏کند کتاب محفوظ را مگر کساني که مطهّرند.»

[1] سوره واقعه، آيات 79 - 77.

[2] سوره آل عمران، آيه 47.

[3] سوره اعراف، آيه 201.

[4] سوره مدّثر، آيه 4.

[5] سوره آل عمران، آيه 42.

 

مقدمه 02

در اين که مطهّران چه کساني‏اند؟ باز به قرآن مراجعه مي‏کنيم؛ خداوند متعال مي‏فرمايد: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً)؛ [1]  «همانا خدا چنين مي‏خواهد که هر رجس و پليدي را از شما خانواده نبوّت دور سازد و شما را از هر عيب پاک و منزه گرداند.»

در اين آيه شريفه، مصداقِ مطهّران مشخص و معين شده است؛ آنان کساني جز اهل بيت پيامبرعليهم السلام نيستند.

[1] سوره احزاب، آيه 33.

 

مقدمه 03

در تشخيص مصداق اهل بيت بايد به روايات مراجعه کرد؛ زيرا قرآن مي‏فرمايد: (وَأَنْزَلْنا إِلَيْکَ الذِّکْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ)؛ [1]  «و بر تو قرآن را فرستاديم تا بر امت آنچه فرستاده شد، بيان کني.»

[1] سوره نحل، آيه 44.

 

مقدمه 04

با مراجعه به روايات فريقين شيعه و سني پي مي‏بريم که مقصود از اهل بيت در آيه شريفه، پيامبر اکرم، علي، فاطمه، حسن و حسين‏عليهم السلام مي‏باشند. اگر چه حصر در آيه اضافي است در مقابل همسران پيامبرصلي الله عليه وآله و بقيه صحابه، تا آن‏ها از شمول آيه خارج گردند؛ در نتيجه آيه تطهير شامل بقيه اهل بيت‏عليهم السلام از دوازده امام نيز مي‏شود.

براي توضيح بيشتر و اطلاع از روايات و احاديث کساء به بحث از آيه تطهير مراجعه شود.

از مجموع اين مقدمات استفاده مي‏شود که اهل بيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام مرجع ديني مردم بوده و بر مردم امامت دارند و بيانات آنان در ذيل آيات حجّت است.

 مقصود از من عنده علم الکتاب و پاسخ به سوالات

  مقصود از من عنده علم الکتاب

با قطع نظر از ظاهر آيه که ظهور در افراد معصوم دارد، با مراجعه به روايات تفسيري اهل سنّت و شيعه که در ذيل آيه مورد بحث وارد شده نيز پي مي‏بريم که مقصود از (مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) اهل بيت عصمت و طهارت و در رأس آنان علي بن ابي طالب‏عليهم السلام است.

اينک روايات شيعه و اهل سنّت را مورد بررسي قرار مي‏دهيم:

 >روايات اهل بيت

>روايات عامه

 

روايات اهل بيت

1 - کليني‏رحمه الله به سند صحيح از بريد بن معاويه نقل کرده که گفت: از امام باقرعليه السلام درباره آيه (قُلْ کَفي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ)سؤال کردم؟ حضرت فرمود: تنها ما را قصد کرده است و علي اوّل و افضل ما و بهترين ما بعد از پيامبرصلي الله عليه وآله است. [1] .

2 - او هم‏چنين به سندش از سدير نقل کرده که گفت: من و ابوبصير و يحيي بزاز و داوود بن کثير در مجلس امام صادق‏عليه السلام بوديم که حضرت در حالي که غضبناک بود بر ما وارد شد و هنگامي که در جايگاه خود نشست فرمود: «... اي سدير! آيا در آنچه از کتاب خداوند - عزّ وجلّ - خوانده‏اي اين آيه را يافته‏اي: (قُلْ کَفي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ)؟ گفت: عرض کردم: فدايت گردم! اين آيه را خوانده‏ام. حضرت فرمود: آيا کسي که نزد او علم کتاب است تمام آن نزد او است يا بعض آن؟ عرض کردم: خير، بلکه علم به تمام کتاب نزد او است. آن‏گاه حضرت اشاره به سينه خود کرد و فرمود: به خدا سوگند! علم تمام کتاب نزد ما است، به خدا سوگند! علم تمام کتاب نزد ما است. [2] .

3 - طبرسي‏رحمه الله نقل کرده که مردي از علي بن ابي طالب‏عليه السلام از برترين منقبتي که براي او است سؤال کرد؟ حضرت اين آيه را قرائت کرد و فرمود: تنها ما را قصد کرده از جمله (مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ). [3] .

4 - فيض کاشاني از «المجالس» از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل کرده که هنگام سؤال از حضرت درباره اين آيه فرمود: آن برادرم علي بن ابي طالب‏عليه السلام است. [4] .

5 - علي بن ابراهيم قمي از اميرالمؤمنين‏عليه السلام نقل کرده که فرمود: «آگاه باشيد! همانا علمي که آدم آن را از آسمان بر زمين فرود آورد و جميع آنچه به آن، پيامبران تا خاتم النبيين فضيلت داده شدند، نزد عترت خاتم پيامبران است.» [5] .

[1] اصول کافي، ج 1، ص 225، ح 6.

[2] اصول کافي، ج 1، ص 257، ح 3.

[3] الاحتجاج، ج 1، ص 232.

[4] الصافي، ج 3، ص 77.

[5] تفسير قمي، ج 1، ص 367.

 

روايات عامه

1 - ابن مغازلي شافعي به سند خود از عبداللَّه بن عطاء نقل کرده که گفت: نزد ابي جعفر نشسته بودم که ناگهان فرزند عبداللَّه بن سلام از جلوي حضرت عبور کرد. عرض کردم: خداوند مرا فدايت گرداند، اين فرزند کسي است که نزد او علم کتاب است؟ حضرت فرمود: خير، ولکن صاحب شما علي بن ابي طالب‏عليه السلام است، کسي که در شأن او آياتي از کتاب خداوند - عزّ وجلّ - نازل شده است: (وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ)، (أَفَمَنْ کانَ عَلي بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ)، (إِنَّما وَلِيُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا). [1] .

2 - حاکم حسکاني به سندش از ابوسعيد خدري نقل کرده که از رسول خداصلي الله عليه وآله درباه قول خداوند متعال: (وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) سؤال کردم؟ حضرت فرمود: آن برادرم علي بن ابي طالب است. [2] .

[1] مناقب ابن مغازلي، ص 134.

[2] شواهد التنزيل، ج 1، ص 307 و 308.

 


پاسخ به سؤالات

در مورد تطبيق آيه بر حضرت علي‏عليه السلام سؤالاتي مطرح است که به آن‏ها اشاره کرده و پاسخ مي‏دهيم:

 سؤال 01

از آنجا که شهادت شاهد (مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) بر نبوّت و ارسال پيامبر است، حال چگونه مي‏تواند او شاهد باشد در حالي که معناي آن اين است که شاهد هنگام اخبار به رسالت حضرت بايد حاضر بوده تا بتواند شهادت و گواهي به رسالت دهد؛ زيرا شهادت بايد از حس باشد، تا آن را تحمّل کرده و با اطمينان گواهي دهد.

پاسخ:

 با بررسي تاريخ و روايات پي مي‏بريم که حضرت علي‏عليه السلام از ابتداي طفوليّت همراه پيامبرصلي الله عليه وآله بوده و براي مناجات با خداوند متعال، حضرت را همراهي کرده و به غار حراء مي‏رفته است.

حضرت علي‏عليه السلام در خطبه‏اي مي‏فرمايد: «... ولقد کنت أتّبعه اتّباع الفصيل أثر أمّه، يرفع لي في کلّ يوم من أخلاقه علماً، ويأمرني بالاقتدآء به. ولقد کان يجاور في کلّ سنة بحِرآء فأراه ولا يراه غيري ولم يجمع بيت واحد يومئذ في الإسلام غير رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وخديجة وأنا ثالثهما. أري نور الوحي والرسالة وأشمّ ريح النبوّة. ولقد سمعت رنّة الشيطان حين نزل الوحي عليه‏صلي الله عليه وآله فقلت: يا رسول اللَّه! ما هذه الرنّة؟ فقال: هذا الشيطان قد آيس من عبادته. أنّک تسمع ما أسمع وتري ما أري إلّا أنّک لست بنبيّ ولکنّک لوزير وأنّک لعلي خير...»؛ [1]  «... من در پي او بودم - در سفر و حضر - چنان‏که بچّه شتري در پي مادر. هر روز براي من از اخلاقِ خود نشانه‏اي بر پا مي‏داشت و مرا به پيروي از آن مي‏گماشت. هر سال در «حراء» خلوت مي‏گزيد، من او را مي‏ديدم و جز من کسي وي را نمي‏ديد. آن هنگام، اسلام در هيچ خانه‏اي جز خانه‏اي که رسول خدا و خديجه در آن بود، راه نيافته بود، من سوّمين آنان بودم، روشنايي وحي پيامبرصلي الله عليه وآله را مي‏ديدم و بوي نبوّت را استشمام مي‏کردم. من هنگامي که وحي بر او فرود آمد، آواي شيطان را شنيدم، گفتم: اي فرستاده خدا! اين آوا چيست؟ فرمود: اين شيطان است و از اين‏که او را نپرستيد نوميد و نگران است. همانا تو مي‏شنوي آنچه را من مي‏شنوم و مي‏بيني آنچه را من مي‏بينم، جز اين‏که تو پيامبر نيستي و وزير هستي و به راه خير مي‏روي....»

 [1] نهج البلاغه، خطبه 192.

 

سؤال 02

سؤال ديگري که مطرح است اين‏که: چگونه گواهي و شهادت کسي که از متابعين پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله است در ردّ کفّاري که در نبوّت آن حضرت شک دارند نزد آنان پذيرفته مي‏شود؟

پاسخ:

 اوّلاً: آيه مورد بحث گويا اشاره به اين نکته دارد که اگر کافران، نبوّت پيامبر اسلام‏صلي الله عليه وآله را انکار مي‏کنند مشکلي ايجاد نمي‏کند؛ زيرا خداوند و حضرت علي‏عليه السلام به نبوّت او گواهي مي‏دهند، و شهادت اين دو براي اثبات نبوّت آن حضرت و تأييد ايشان کافي است.

ثانياً: از آنجا که حضرت علي‏عليه السلام نزد عموم مردم جزيرة العرب شخصي شناخته شده به صدق و عدالت و راستي بوده و نيز در کعبه متولّد شده است، لذا نزد همه از قداست خاصي برخوردار بوده و متّهم به گواهي دروغ نبوده است.

ثالثاً: با مراجعه به تاريخ و روايات مشاهده نمي‏کنيم که اين گواهي و شهادت مورد اعتراض و طعن از جانب کافران واقع شده باشد.

  

بررسی آيه اعتصام

آيه اعتصام

از جمله آياتي که دلالت بر عصمت و مرجعيت ديني اهل بيت‏عليهم السلام و ولايت آن بزرگواران دارد آيه «اعتصام» است.

خداوند متعال مي‏فرمايد:

 (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا)؛ [1]  

«و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراکنده نشويد.»

[1] سوره آل عمران، آيه 103.

 

 مفهوم اعتصام

فيّومي مي‏گويد: «عصمه اللَّه من المکروه يعصمه، من باب ضرب: حفظه و وقاه. واعتصمت باللَّه: امتنعت به»، از اين عبارت استفاده مي‏شود که ماده «عصم» به معناي حفظ کرد، و او را نگه داشت، آمده است. و اعتصام به خداوند؛ يعني انسان به توسط خدا دشمنان را از خود دور کند. [1] .

و در کتاب «معجم مقاييس اللغة» آمده است: «... اعتصم العبد باللَّه تعالي اذا امتنع»، بنده به خداي متعال چنگ زد، آن گاه که دشمن را به وسيله خداوند از خود دور کند.» [2] .

معناي چنگ زدن به خدا، يا ريسمان خداوند آن است که انسان خود را حفظ کرده و از نفس خود بلاها و دشمنان را توسط پناه بردن و توسل به خداوند متعال و ريسمان او حفظ کرده و از گزند عقوبات دنيا و آخرت مصون دارد.

[1] مصباح المنير، ماده عصم.

[2] معجم مقاييس اللغه، ماده عصم.

مقصود از حبل الله

خداوند متعال در سوره آل عمران مي‏فرمايد: (وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ)؛ [1]  «و هر کس به خدا تمسّک جويد، قطعاً به راه راست هدايت شده است.»

در اين آيه امر به اعتصام و چنگ زدن به خداوند متعال و ذيل عنايت او شده است. خداوندي که در پيروي از دستورات او سعادت و کمال بشر تضمين شده است.

در آيه مورد بحث، خداوند متعال امر به تمسّک و اعتصام به حبل و ريسمان الهي کرده است. با جمع بين اين آيه و آيه قبل استفاده مي‏شود که حبل و ريسمان خدا بايد سنخيتي با خداوند داشته باشد تا با اعتصام و چنگ زدن به او، در حقيقت انسان به خداوند چنگ زده باشد و آن غير از معصوم کسي ديگر نيست.

[1] سوره آل عمران، آيه 101.

چه کساني تمسک به آنان واجب است؟

حبل الله در روایات و تمسک به آن

چه کساني تمسک به آنان واجب است

کساني که تمسک به آنان واجب است

با مراجعه به آيات و روايات معتبر پي مي‏بريم که اعتصام به چه چيزي و چه کساني واجب است:

 

>خداوند متعال

>پيامبر اکرم‏

>قرآن کريم

>اهل بيت پيامبر

 

خداوند متعال

در قرآن کريم مي‏خوانيم: (وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ)؛ [1]  «و هر کس به خدا تمسّک جويد، قطعاً به راه راست هدايت شده است.»

و نيز مي‏فرمايد: (... إِلاَّ الَّذِينَ تابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ للَّهِِ فَأُولئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ)؛ [2]  «مگر کساني که توبه کردند و [عمل خود را] اصلاح نمودند و به خدا تمسّک جُستند و دين خود را براي خدا خالص گردانيدند که [در نتيجه] آنان با مؤمنان خواهند بود.»

و نيز مي‏فرمايد: (فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ)؛ [3]  «پس نماز را برپا داريد و زکات بدهيد و به پناه خدا رويد. او مولاي شماست.»

[1] سوره آل عمران، آيه 101.

[2] سوره نساء، آيه 146.

[3] سوره حج، آيه 78.

 

پيامبر اکرم‏

خداوند متعال مي‏فرمايد: (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ)؛ [1]  «هر کس از پيامبر فرمان بَرد، در حقيقت، خدا را فرمان برده است.»

و نيز مي‏فرمايد: (وَما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)؛ [2]  «و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت، باز ايستيد.»

[1] سوره نساء، آيه 80.

[2] سوره حشر، آيه 7.

 

قرآن کريم

ابوسعيد خدري از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: «إنّي تارک فيکم الثقلين: کتاب اللَّه، حبل ممدود من السمآء إلي الأرض، وعترتي أهل بيتي، فإنّ اللطيف الخبير أخبرني أنّهما لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض...»؛ [1]  «همانا من در بين شما دو چيز گرانبها خواهم گذارد: کتاب خدا، ريسمان کشيده شده از آسمان به طرف زمين، و عترتم اهل بيتم، همانا لطيف آگاه به من خبر داده که هرگز اين دو از يکديگر جدا نمي‏گردند تا در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند....»

تعبير از قرآن به «حبل اللَّه» در غالب روايات «ثقلين» آمده است. [2] .

و به نصّ قرآن کريم خود قرآن نيز از مقام عصمت برخوردار بوده و از هنگام نزول آن توسط جبرئيل بر پيامبرصلي الله عليه وآله و از پيامبر به مردم، از عصمت و مصونيّت برخوردار است، لذا هيچ گونه اشتباه و خطايي در آن راه ندارد. و به طور حتم و يقين مي‏توان گفت که قرآن کلام خدا است.

خداوند متعال درباره قرآن مي‏فرمايد: (لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَکِيمٍ حَمِيدٍ)؛ [3]  «از پيش روي آن و از پشت سرش باطل به سويش نمي‏آيد؛ وحي [نامه]اي است از حکيمي ستوده[صفات].»

[1] مناقب الامام امير المؤمنين‏عليه السلام، ج 2، ص 98، ح 584.

[2] ر.ک: مسند احمد، ج 4، ص 118، ح 11561؛ سنن ترمذي، ج 5، ص 622، ح 3788.

[3] سوره فصلت، آيه 42.

 

اهل بيت پيامبر

و نيز از جمله کساني که تمسّک و اعتصام و پيروي از آنان واجب است، اهل بيت پيامبر اکرم‏عليهم السلام مي‏باشند، که تمسّک و اعتصام به آنان در راستاي اعتصام به خداوند بوده و در حقيقت پيروي از حقّ و حقيقت است.

اين مطلب را از چند طريق مي‏توان اثبات نمود:

 >حديث ثقلين

>ادله عصمت

>تمسک به حبل عترت

 

حديث ثقلين

در عموم احاديث «ثقلين» امر به تمسّک و متابعت از کتاب خدا و اهل بيت‏عليهم السلام شده است. تمسّکي که عبارت است از همان اعتصام و چنگ‏زدن. پس اعتصام به «حبل اللَّه» در حقيقت همان چنگ‏زدن به کتاب خدا و عترت پيامبر است. عترتي که ادامه دهنده راه پيامبرصلي الله عليه وآله و بيان کننده سنّت او است. به همين جهت است که مشاهده مي‏کنيم در برخي از مضامين حديث ثقلين از تعبير «اعتصام» استفاده شده است:

سيوطي از پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: «ترکت فيکم ما لن تضلّوا بعدي إن اعتصمتم به کتاب اللَّه وعترتي أهل بيتي»؛ [1]  «من در ميان شما چيزهايي را به وديعت گذاردم که اگر به آن‏ها چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد. کتاب خدا و عترتم اهل بيتم.»

[1] جامع الاحاديث، ج 4، ص 82، ح 10317.

 

ادله عصمت

با مراجعه به قرآن و روايات پي به وجود مقام عصمت براي اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله خواهيم برد. و اين مطلب را از ادلّه‏اي همچون آيه تطهير مي‏توان استفاده کرد که در جاي خود به طور تفصيل مورد بحث و بررسي قرار داده‏ايم.

خداوند متعال مي‏فرمايد: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً)؛ [1]  «همانا خدا چنين مي‏خواهد که هر رجس و پليدي را از شما خانواده نبوّت دور سازد و شما را از هر عيب پاک و منزه گرداند.»

[1] سوره احزاب، آيه 33.

حبل الله در روایات و تمسک به آن

 تمسک به حبل عترت

طبرسي از ابوسعيد خدري نقل کرده که رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: «أيّها الناس! إنّي ترکت فيکم حبلين إن أخذتم بهما لن تضلّوا من بعدي، أحدهما أکبر من الآخر: کتاب اللَّه، حبل ممدود من السمآء إلي الأرض، وعترتي أهل بيتي، وأنّهما لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض»؛ [1]  «اي مردم! همانا من در ميان شما دو ريسمان گذاردم، که اگر به آن دو تمسّک کنيد، هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد، که يکي بزرگ‏تر از ديگري است: کتاب خدا، ريسمان کشيده شده از آسمان به طرف زمين، و عترتم اهل بيتم، و اين دو هرگز از يکديگر جدا نمي‏شوند تا بر من در کنار حوض وارد شوند.»

[1] مجمع البيان، ج 2، ص 482، ذيل آيه اعتصام.

 

حبل الله در روايات اهل بيت‏

با مراجعه به روايات اهل بيت‏عليهم السلام پي مي‏بريم که آنان «حبل اللَّه» را بر خود تطبيق کرده‏اند:

1 - شيخ طوسي‏رحمه الله به سندش از امام صادق‏عليه السلام در تفسير قول خداوند: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا)نقل کرده که فرمود: «ما ريسمان خداييم.» [1] .

2 - عياشي از ابن يزيد نقل کرده که از اباالحسن‏عليه السلام درباره آيه (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً) سؤال کردم؟

حضرت فرمود: «علي بن ابي طالب ريسمان محکم خداوند است.» [2] .

3 - و نيز از جابر نقل کرده که امام باقرعليه السلام فرمود: «آل محمّد هم حبل اللَّه الّذي أمرنا بالاعتصام به، فقال: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا)»؛ [3]  «آل محمّدعليهم السلام همان ريسمان خداوند هستند که ما مأمور به چنگ زدن به آنان شده‏ايم. خداوند فرمود: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً...).»

[1] امالي طوسي، ص 272.

[2] تفسير عياشي، ج 1، ص 194، ح 122.

[3] تفسير عياشي، ج 1، ص 194، ح 123.

حبل الله در روايات اهل سنت

1 - ابن حجر از ثعلبي در تفسيرش از امام صادق‏عليه السلام نقل کرده که فرمود: «نحن حبل اللَّه الّذي قال اللَّه: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا) أبنآء أئمّة الهدي ومصابيح الدجي، الّذين احتجّ اللَّه بهم علي عباده، ولم يدع الخلق سديً من غير حجّة، هل تعرفونهم أو تجدونهم إلّا من فروع الشجرة المبارکة، وبقايا الصفوة الّذين أذهب اللَّه عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً، وبرّأهم من الآفات وافترض مودّتهم في الکتاب»؛ [1]  «ما ريسمان خداييم که خداوند فرمود: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا)فرزندان امامان هدايت و چراغان در ظلمت، کساني که خداوند به وجودشان بر بندگانش احتجاج کرده و خلق را بدون حجّت رها نکرده است. آيا شما آنان را مي‏شناسيد، يا آنان را جز از فروع درخت مبارک و بقاياي انتخابي که خداوند از آنان پليدي را دور کرده و آنان را پاک نموده است مي‏يابيد. کساني که خداوند آنان را از آفات بري ساخته و موّدت آنان را در کتابش واجب کرده است.»

2 - حاکم حسکاني به سندش از حسين خالد و او از علي بن موسي الرضا، از پدرانش، از علي‏عليه السلام نقل کرده که رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: «من أحبّ أن يرکب سفينة النجاة ويستمسک بالعروة الوثقي ويعتصم بحبل اللَّه المتين، فليوالِ عليّاً وليأتمّ بالهداة من ولده»؛ [2]  «هر کس دوست دارد تا سوار بر کشتي نجات شده و به ريسمان محکم تمسّک جويد و به ريسمان متين خداوند چنگ زند، پس بايد ولايت علي‏عليه السلام را پذيرفته و به هاديان از اولادش اقتدا کند.»

3 - قندوزي به سندش از ابن عباس نقل کرده که گفت: ما نزد پيامبرصلي الله عليه وآله بوديم که مردي اعرابي وارد شد و عرض کرد: اي رسول خدا! از شما شنيدم که مي‏فرمايي: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ)، ريسمان خدا که بايد به آن چنگ بزنيم چيست؟ پيامبرصلي الله عليه وآله در اين هنگام دستش را بر دست علي‏عليه السلام زد و فرمود: به اين مرد تمسّک جوييد که او ريسمان محکم خدا است.» [3] .

[1] صواعق المحرقة، ص 90.

[2] شواهد التنزيل، ج 1، ص 130.

[3] ينابيع المودة، ص 119، باب 39.

اهل بيت‏ عالمان به قرآن

اهل بيت‏ عالمان به قرآن

با جمع بين برخي آيات قرآني پي مي‏بريم که اهل‏بيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام حقيقت قرآن را مسّ کرده و از آن آگاهي دارند، و لذا چنين کسي اقوال و بياناتش در شرح و توضيح و تفسير قرآن براي همه حجّت است. اينک اين موضوع را از چند طريق به اثبات مي‏رسانيم:

 >طريق 01

>طريق 02

>طريق 03

 


طريق 01

 

>کبراي قياس

>صغراي قياس

 

کبراي قياس

خداوند مي‏فرمايد:

 (إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِيمٌ، فِي کِتابٍ مَکْنُونٍ، لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ)؛ [1] 

 «همانا آن، قرآن کريمي است، که در کتاب محفوظي جاي دارد، و جز پاکان نمي‏توانند به آن دست زنند [دست يابند].»

در جمله «لا يمسّه» دو احتمال است:

1 - جمله ناهيه باشد به اين معنا که: نبايد قرآن را به جز افراد با طهارت مسّ کنند.

2 - جمله نافيه باشد به اين معنا که حقيقت قرآن را به جز افرادي که طهارت نفساني دارند، درک نمي‏کنند.

در قرآن کلمه «مسّ» به هر دو معناي مسّ ظاهري و مسّ باطني به کار رفته است. و نيز طهارت به هر دو معناي طهارت ظاهري و طهارت باطني به کار برده شده است.

الف) مسّ ظاهري؛

خداوند متعال مي‏فرمايد: (لا جُناحَ عَلَيْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً)؛ [2]  «اگر زنان را قبل از آميزش جنسي يا تعيين مهر، [به عللي]طلاق دهيد، گناهي بر شما نيست.»

ب) مسّ باطني؛

خداوند متعال مي‏فرمايد: (إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ)؛ [3]  «پرهيزکاران هنگامي که گرفتار وسوسه‏هاي شيطان شوند، به ياد [خدا و پاداش و کيفر او] مي‏افتند و [در پرتو ياد او، راه حقّ را مي‏بينند و] ناگهان بينا مي‏گردند.»

ج) طهارت ظاهري؛

خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَثِيابَکَ فَطَهِّرْ)؛ [4]  «و لباست را پاک کن.»

د) طهارت باطني؛

خداوند مي‏فرمايد: (يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفاکِ عَلي نِسآءِ الْعالَمِينَ)؛ [5]  «اي مريم! خدا تو را برگزيده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان، برتري داده است.»

[1] سوره واقعه، آيات 79 - 77.

[2] سوره بقره، آيه 236.

[3] سوره اعراف، آيه 201.

[4] سوره مدثر، آيه 4.

[5] سوره آل عمران، آيه 42.

صغراي قياس

از برخي آيات استفاده مي‏شود که اهل بيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام مصداق واقعي «مطهرون» در قرآنند؛

خداوند مي‏فرمايد: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً)؛ [1]  «حتماً خداوند مي‏خواهد پليدي و گناه را فقط از شما اهل بيت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.»

نتيجه اين که: بيانات اهل بيت‏عليهم السلام در ذيل آيات قرآن کريم براي ما حجّت است.

[1] سوره احزاب، آيه 33.


طريق 02

خداوند مي‏فرمايد: (... بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ...)؛ [1]  «... ولي اين آيات روشني است که در سينه دانشوران جاي دارد....»

در اين که مراد از «العلم» چيست دو احتمال است:

 >مراد علم کتاب است

>مراد علم اليقين باشد

[1] سوره عنکبوت، آيه 49.

 

مراد علم کتاب است

در اين صورت اين آيه با ضميمه به چند آيه ديگر به نتيجه مي‏رسد؟

الف) خداوند مي‏فرمايد: (وَيَقُولُ الَّذِينَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ)؛ [1]  «آن‏ها که کافر شدند مي‏گويند: تو پيامبر نيستي! بگو: کافي است که خداوند و کسي که علم کتاب [و آگاهي بر قرآن] نزد اوست، ميان من و شما گواه باشند.»

ب) و نيز مي‏فرمايد: (إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِيمٌ، فِي کِتابٍ مَکْنُونٍ، لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ)؛ [2]  «همانا آن، قرآن کريمي است، که در کتابي محفوظ جاي دارد، و جز پاکان نمي‏توانند به آن دست زنند [دست يابند].»

ج) و مي‏فرمايد: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً)؛ [3]  «حتماً خداوند مي‏خواهد پليدي و گناه را فقط از شما اهل بيت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.»

نتيجه اين‏که: آيات بينات قرآن در سينه اهل بيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام است.

[1] سوره رعد، آيه 43.

[2] سوره واقعه، آيات 79 - 77.

[3] سوره احزاب، آيه 33.

 

مراد علم اليقين باشد

با اين احتمال نيز به ضميمه چند آيه مي‏توان به نتيجه رسيد:

الف) آيه عصمت امام؛

خداوند مي‏فرمايد: (... لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ)؛ [1]  «... پيمان من، به ستمکاران نمي‏رسد.»

و نيز مي‏فرمايد: (... وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ)؛ [2]  «... و اولو الأمر [اوصياي پيامبر]را.»

ب) منشأ عصمت علم به حقايق امور است؛

خداوند مي‏فرمايد: (رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلّا تَصْرِفْ عَنِّي کَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ)؛ [3]  «پروردگارا! زندان نزد من محبوب‏تر است از آنچه اين‏ها مرا به سوي آن مي‏خوانند و اگر مکر و نيرنگ آن‏ها را از من باز نگرداني، به سوي آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.»

نتيجه اين‏که: در سينه امامان معصوم‏عليهم السلام حقيقت قرآن وجود دارد، و هر کس حقيقت قرآن نزد اوست بياناتش در تفسير قرآن حجّت است.

[1] سوره بقره، آيه 124.

[2] سوره نساء، آيه 59.

[3] سوره يوسف، آيه 33.

 


طريق 03

الف) خداوند مي‏فرمايد: (... ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا...)؛ [1]  «... سپس اين کتاب [آسماني] را به گروهي از بندگان برگزيده خود به ميراث داديم....»

ب) و نيز مي‏فرمايد: (إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِيمٌ، فِي کِتابٍ مَکْنُونٍ، لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ)؛ [2]  «همانا آن، قرآن کريمي است، که در کتابي محفوظ جاي دارد، و جز پاکان نمي‏توانند به آن دست زنند [دست يابند].»

ج) و فرمود: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً)؛ [3]  «خداوند فقط مي‏خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.»

نتيجه اين که اهل بيت عصمت و طهارت وارث کتاب خدا هستند و لذا بيانات آنان در ذيل آيات قرآن براي ما حجّت است.

[1] سوره فاطر، آيات 33-31.

[2] سوره واقعه، آيات 79 - 77.

[3] سوره احزاب، آيه 33.