تفسیر ،تنزیل وتطبیق آیه اهل الذکر
تفسير آيه
ظاهر خطاب در (فَسْئَلُوا) پيامبرصلي الله عليه وآله و قوم ايشان است. و برخي نيز ميگويند: خطاب در اين جمله به مشرکان است.
کلمه «ذکر» به معناي حفظ مفهوم شيء يا استحضار آن در ذهن است. راغب اصفهاني ميگويد: «"ذکر" گاهي گفته ميشود و از آن اراده هيئتي براي نفس ميشود که توسط آن، انسان ميتواند معارفي را که به دست آورده حفظ کند. ذکر به اين معنا همانند کلمه "حفظ" است، جز آنکه "حفظ" به اعتبار احراز معرفت اطلاق ميشود، و کلمه "ذکر" به لحاظ استحضار آن به کار ميرود.
و گاهي نيز کلمه "ذکر" به حضور چيزي در قلب يا گفتار (دل و زبان) گفته ميشود. و به همين جهت است که گفته شده: ذکر بر دو نوع است: ذکر به قلب و ذکر به زبان، و هر کدام از آنها نيز بر دو نوع است: ذکري که بعد از نسيان ناشي شده، و ذکري که بدون نسيان پديد آمده و در ادامه حفظ است. [1] .
ظاهر آن است که اصل در «ذکر» آن است که در مورد دل و قلب به کار رود، و اگر اين کلمه در مورد لفظ نيز به کار ميرود، به اعتبار آن است که انسان از لفظ، به معنا پي ميبرد. و به همين جهت است که قرآن کريم لفظ «ذکر» را براي کتابهاي آسماني و خصوصاً قرآن کريم به کار برده است. و از آنجا که اهل يک چيز آشناتر به حال آن و بيناتر به اخبار آن هستند لذا کسي که ميخواهد از آن چيز مطّلع شود، بايد به اهل آن رجوع کند.
[1] مفردات راغب، ماده «ذکر.».
تنزيل و تطبيق آيه
در اينکه مراد از «اهل الذکر» در آيه مورد بحث کيست؟ اقوال مختلفي وجود دارد:
1 - برخي ميگويند: مراد از «اهل الذکر» کساني هستند که به اخبار پيشينيان از امتها اطلاع دارند؛ چه مؤمنند يا کافر.
ولي اين احتمال خلاف ظاهر بوده و مجاز است؛ زيرا استعمال کلمه «ذکر» در «علم» خلاف ظاهر لفظ است، و اين معنا احتياج به قرينه قطعي دارد که در مورد آيه وجود ندارد. خصوصاً آنکه در قرآن کريم اين کلمه در اين معنا به کار نرفته است.
2 - احتمال دوّم آن است که مقصود از «اهل الذکر» در اين آيه خصوص اهل بيت عصمت و طهارتعليهم السلام و در رأس آنان امام علي بن ابي طالبعليه السلام است؛ زيرا آن حضرتعليه السلام مردي صادق و مورد وثوق نزد آنان بوده و به جهت ولادت او در کعبه از قداست و احترام ويژهاي نزد عام و خاص و حتّي مشرکان برخوردار بوده است.
3 - برخي نيز مقصود از «اهل الذکر» را اهل قرآن معنا کرده و مراد به آن را پيامبرصلي الله عليه وآله و اصحاب او؛ خصوصاً مؤمنان گرفتهاند.
اين احتمال نيز صحيح به نظر نميرسد؛ زيرا با مقام احتياج در آيه سازگاري ندارد، به جهت اينکه مخالفان و مشرکان، حتي نبوّت پيامبرصلي الله عليه وآله را قبول نداشتهاند، حال چگونه از پيروان پيامبرصلي الله عليه وآله ادعاي نبوّت آن حضرت را بپذيرند.
4 - قول ديگري است که بين تنزيل آيه و تطبيق آن در هر زمان و مکان جمع کردهاند. اين قول ميگويد: آيه اشاره به يک اصل عام عقلايي دارد و آن وجوب رجوع جاهل به عالم و اهل خبره است؛ گرچه تنزيل آن، امر به رجوع به مطلق صاحبان کتابهاي آسماني است. به تعبير ديگر: نزول آيه در مورد امر کفار و مشرکان و مخالفان رسول گرامي اسلامصلي الله عليه وآله است؛ به اين معنا که بايد به صاحبان کتابهاي آسماني رجوع کرده تا از نبوّت آن حضرت آگاهي يابند. ولي اين آيه در هر زمان و مکان و عصري تطبيقي نيز دارد؛ زيرا گفته شده که شأن نزول و مورد آيه، مخصّص اصل مطلب و حکم نيست. و تطبيق آن اين است که: هر شخص جاهل به معارف الهي، در هر عصر و زماني بايد به اهل ذکر مراجعه کند که در اين عصر و زمان، اهل بيت پيامبر اکرمعليهم السلام مصداق واقعي آن ميباشند.
شاهد اين معنا نقل روايتي است که سيوطي به سندش از جابر از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: «لا ينبغي للعالم أن يسکت علي علمه، ولا ينبغي للجاهل أن يسکت علي جهله، وقد قال اللَّه: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)فينبغي للمؤمن أن يعرف علمه علي هديً أم علي خلافه»؛ [1] «براي شخص عالم سزاوار نيست که بر علمش ساکت بماند، و نيز براي جاهل سزاوار نيست که بر جهلش سکوت کند؛ زيرا خداوند فرموده است: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)پس براي مؤمن سزاوار است که عمل خود را بشناسد که آيا بر هدايت است يا بر خلاف هدايت.»
[1] درّ المنثور، ذيل آيه.