فضایل علی (ع)در کتاب های اهل تسنن

در این قسمت به فضایل امیرالمومنین در چندین باب اشاره می کنم و بخاطر طولانی بودن هر هفته یک   باب یا چند باب کوتاه  را برای شما باز گو می کن ان شا الله مورد توجه قرار گیرید

باب اول:

 فضيلتهاى فراوان حضرت على عليه السّلام‏

 (1) [الرياض النضرة 2/ 214] از «عمر بن خطّاب» روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: هيچكسى به اندازه على عليه السّلام به كسب فضائل نائل نيامده است؛ فضائل آن حضرت به اندازه‏اى است كه هر كسى به حقيقت آنها برسد، او را به راه راست هدايت مى‏كند و از گمراهى رهائى مى‏بخشد.

 «طبرانى» هم، اين روايت را نقل كرده است.

 (2) [مستدرك الصحيحين 3/ 107] از «محمد بن منصور طوسى» روايت كرده است كه از «احمد بن حنبل» شنيدم، مى‏گفت: فضائلى كه براى على عليه السّلام شمارش شده به اندازه‏اى است كه، براى هيچيك از صحابه پيغمبر، آنچنان فضائلى، ذكر نشده است.

 (3) [الاستيعاب 2/ 466] مى‏نويسد: «احمد بن حنبل» و «اسماعيل بن اسحاق قاضى» اظهار داشته‏اند، احاديثى كه به «سند حسن» درباره فضائل حضرت مولى على عليه السّلام روايت شده است، درباره هيچيك از صحابه، روايت نشده‏است. و «احمد بن شعيب بن على نسائى» همين موضوع را هم متذكر شده است.

مؤلف گويد: همين حديث را «ابن حجر عسقلانى» در «صفحه 72 صواعق» و در «فتح البارى 8/ 71» و «شبلنجى» در «نور الابصار صفحه 73» متذكر شده‏اند و به سند مزبور، علاوه بر «احمد حنبل» و «اسماعيل بن اسحاق» و «نسائى»، «ابو على نيشابورى» را اضافه كرده‏اند.

 (1) [الامامة و السياسة ص 93] نقل كرده است، گويند مردى از قبيله همدان به نام «برد» بر معاويه وارد شد، در اين هنگام «عمرو بن عاص» از حضرت على عليه السّلام نكوهش مى‏كرد، مرد همدانى خطاب به او گفت: اى عمرو! از پيرمردان خودمان شنيده‏ام كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است:

 «من كنت مولاه فعلىّ مولاه»

.          [هر كه را باشم منش مولا و دوست             ابن عمّ من، على، مولاى اوست‏]

 و اضافه كرد: آيا اين حديث كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت شده است، صحيح است يا باطل، درست است يا نادرست؟ «عمرو» گفت: اين حديث صحيح و درست است. و من براى تأييد درستى آن، اضافه مى‏كنم كه مناقب و فضائل هيچيك از صحابه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله، به اندازه مناقب و فضايل على عليه السّلام نيست! مرد همدانى از شنيدن آن، شگفت زده و بيمناك شد.

 (2) [تاريخ بغداد 2/ 221] از «ابن عباس» روايت كرده است كه سيصد آيه در قرآن كريم، در شأن حضرت على عليه السّلام، نازل شده است.

 (3) [الصواعق المحرقة ص 76 و نور الابصار شبلنجى ص 73] اظهار داشته‏اند، «ابن عساكر» از «ابن عباس» نقل كرده است، آياتى كه در قرآن كريم در شأن حضرت على عليه السّلام روايت شده، در حق هيچيك از صحابه، نازل نشده است.

و گويند: «ابن عساكر» از «ابن عباس» روايت كرده است كه سيصد آيه در قرآن كريم در شأن حضرت على عليه السّلام نازل شده است‏

باب دوم:

 نور حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و حضرت على عليه السّلام پيش از آفرينش حضرت آدم عليه السّلام و آفرينش آن دو بزرگوار از يك سرشت است‏

 (1) [الرياض النضرة 2/ 164] از «سلمان فارسى» روايت كرده است كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم، مى‏فرمود: من و على، چهارده هزار سال پيش از آفرينش آدم عليه السّلام، نورى بوديم در برابر حضرت پروردگار، هنگامى كه حق تعالى، آدم را بيافريد، آن نور را دو بخش فرمود، كه يك بخش آن، من بودم و بخش ديگرش، على عليه السّلام. و همين حديث را «احمد حنبل» در كتاب مناقبش روايت كرده است.

 (2) مؤلف گويد: همين حديث را، «ذهبى» در [ميزان الاعتدال 1/ 235] از تاريخ «ابن عساكر» نقل كرده است و سند آن منتهى به جناب «سلمان» مى‏شود.

 (3) [مجمع هيثمى 9/ 128] از «بريدة» روايت كرده است كه در يكى از اوقات، حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله، حضرت على عليه السّلام را به امارت لشكر تعيين كرد و آن حضرت را بسوى يمن، گسيل داشت و «خالد بن وليد» را هم بسوى جبل،

و فرمود: اگر اين دو تن با يكديگر گرد آمدند،

 (1) على عليه السّلام امور همه مردم را به عهده بگيرد. لشكر به راه خود ادامه داد و با دشمن روبرو شد و آنها را شكست داد و غنيمتهاى بسيارى نصيب مسلمانان شد كه مانند آنرا بدست نياورده بودند، حضرت على عليه السّلام كنيزكى را از باب خمس به اختيار در آورد. «خالد بن وليد»، «بريدة» را به حضور طلبيد، و گفت: اين كنيزك را جزء غنائم قرار بده و از كارى كه على عليه السّلام انجام داده است، پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مطلع ساز. «بريدة» به دستور «خالد» عازم مدينه شد و هنگامى وارد مسجد شد كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در منزل تشريف فرما بود و گروهى از اصحاب در بيرون منزل منتظر ديدار رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله بودند؛ به مجردى كه «بريدة» را ديدند، از وى پرسيدند: از جنگ چه خبر؟ در پاسخ گفت:

جنگ بخوبى برگزار شد و خداى تعالى يمن را بدست مسلمانان فتح كرد.

پرسيدند: اكنون براى چه، به مدينه آمده‏اى؟ در پاسخ گفت: على عليه السّلام كنيزكى را از باب خمس در اختيار درآورده است، در اين رابطه به مدينه آمده‏ام، تا گزارشى خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله تقديم كنم. اصحاب تشويق كردند كه هر چه زودتر عملى را كه على عليه السّلام انجام داده، به اطلاع پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله برسان؛ بديهى است با اين گزارش كه تو مى‏دهى، على عليه السّلام از چشم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله افتاده و بى‏اعتبار مى‏گردد. و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تمام گفتگوها را شنيد، در حالى كه خشمگين شده بود، از منزل بيرون آمد و فرمود: مگر چه شده است كه جمعى از شما از على عليه السّلام انتقاد مى‏كنيد و دم از نكوهش او مى‏زنيد؟ آگاه باشيد! هر كس از على عليه السّلام نكوهش كند، از من نكوهش كرده است. و كسى كه از او دورى كند، از من دورى كرده است. براستى كه من از على هستم، و علىّ از من است. على عليه السّلام از سرشت من آفريده شده است و من از سرشت ابراهيم عليه السّلام هستم و من از ابراهيم عليه السّلام با فضيلت‏ترم. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ «1» سپس خطاب به «بريدة»، فرمود: مگر ندانسته‏اى كه براى على كنيزهائيست بيشتر از آن كنيزى كه او را، از باب خمس، در اختيار در آورده است؟ و او پس از من، ولىّ شماست. در اين هنگام از فرصت استفاده كرده، عرض كردم: به حق صحبتى كه با شما دارم، دست مبارك بگشائيد و با من، به اسلام تازه‏اى كه افتخار آنرا پيدا كرده‏ام، بيعت فرمائي «بريدة» گويد: از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جدا نشدم تا به اسلام تازه‏اى كه عرض داشتم، با من بيعت فرمود.

(1) [تاريخ بغداد 6/ 58] به سند خود، از حضرت موسى بن جعفر بن محمد عليهم السّلام از پدرش، او هم از جد بزرگوارش، روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: من و هارون بن عمران و يحيى بن زكريّا و على بن ابيطالب، از يك سرشت آفريده شده‏ايم.

 (2) [حلية الاولياء 1/ 84] از «ابن عباس» روايت كرده است، كسى كه دوست مى‏دارد به حيات من زنده بماند و به مردن من، بميرد و در بهشت عدن كه درختان آنرا خداى تعالى با دست با بركت خود كاشته است، آرام گيرد، پس از من، على عليه السّلام را دوست بدارد و دوست او را هم دوست بدارد و به پيشوايان پس از من، اقتدا نمايد؛ چرا كه آنان عترت من‏اند، و از سرشت من، آفريده شده‏اند و از نعمت فهم و علم برخوردار گرديده‏اند. واى بر امّتم كه فضيلت ايشان را انكار كند و قطع صله رحم از آنها بنمايد، اينان كه به چنين كارهائى اقدام مى‏كنند، به شفاعت من نايل نمى‏گردند

در راه وصال

سال 254 هجري قمري است. بشر بن سليمان در بازار برده فروشان بغداد كنجكاوانه به پيش مي‏رود(2) و در اين حال براي چندمين بار  صحنه واگذاري مأموريتي را كه از امام هادي‏عليه السلام بر عهده داشت، به خاطر مي‏آورد:

ساعاتي از شب گذشته بود كه دَرِ خانه به صدا در آمد. با سرعت به جانب در رفتم و چون در را گشودم، كافور - خادم أبي الحسن علي بن  محمدعليه السلام - را در مقابل خويش ديدم. او را فرستاده بودند تا مرا به سوي ايشان بخواند.

لباسم را پوشيدم و رفتم. چون بر ايشان وارد شدم، مشاهده كردم كه با پسر بزرگوارش أبا محمد، امام حسن عسكري‏عليه السلام و خواهر  گرامي‏اش - حكيمه - مشغول گفت‏وگو است؛ وقتي نشستم، فرمود:

اي بشر! تو از فرزندان انصاري و اين ولايت همواره در خاندان شما از پدران به پسرانشان به ارث خواهد رسيد؛ زيرا شما مورد اعتماد ما  خاندان رسالتيد و لذا من تو را به فضيلتي مشرّف مي‏سازم كه صاحبان همت‏هاي بلند از شيعه براي آن، از هم سبقت مي‏گيرند و آن برتري،  سرّي است كه تو را به آن آگاه مي‏سازم و اختيار مي‏دهدم تا كنيزي را بخري.

چون سخن امام به اين جا رسيد، قلم و كاغذ برداشت و شروع به نوشتن نامه‏اي به خط و زبان رومي كرد، و پايان آن را به مُهر خويش  مزيّن ساخت.

سپس كيسه‏اي زرد رنگ را كه در آن دويست و بيست دينار بود در آورد و فرمود:

اينها را بگير و رو به سوي بغداد آر! پيش از ظهر فلان روز، در بغداد خواهي بود، در جاده كنار رود فرات قدم گذار! پس چون به قايق‏هاي  اسيران و بخش فروش كنيزان، رسيدي در ميان فروشندگان چشم بگردان. و كيلان بني عباس در خريد كنيز و دسته‏هاي كوچكي از جوانان  عراق را مشاهده مي‏نمايي. سپس نزديك رو و در كنار برده فروشي كه عمربن يزيد نام دارد قرار گير، آن گاه صبر كن تا زماني كه كنيزي با  صفاتي چند را كه مي‏گويم بياورند:

دو لباس حرير ضخيم بر تن دارد. از كشف حجابش و از اين كه به او دست زنند مي‏پرهيزد و چون كسي قصد مي‏كند كه او را از وراي نقاب  نازكي كه بر چهره زده بنگرد نگاه خود را به جانبي ديگر مي‏چرخاند. با اين كار، صاحبش [عصباني شده ]او را مي‏زند و او با فرياد به زبان  رومي چيزي بر زبان مي‏راند. بدان كه او مي‏گويد: «واي از هتك حجابم!...».

  (عليهم السلام)  (عليهم السلام)  (عليهم السلام)
ادامه نوشته

فضایل امیر المومنین در کلام خلفا

از منابع مهمى كه در شناخت وجود ملكوتى حضرت على عليه السلام موجود است،كلمات و مرويات خلفاى سه گانه مى‏باشد.دانستن اين مطالب از چند جهت مورد توجه اهميت است:

 اولا،مقام رفيع امير المؤمنين على عليه السلام را از زبان كسانى كه به عنوان بعضى از صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مطرح بودند،و سخنان آن حضرت را شنيدند،مى‏شناسيم .ثانيا:به طور قطع،ميزان شناخت پيروان مذاهب مختلف عامه با مطالعه اين مطالب،نسبت به آن حضرت بيشتر و كاملتر خواهد شد.و تحولى نو در آنان پديد خواهد آمد. (1) ثالثا:از اين طريق،ماهيت كسانى كه بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم،سفارشها و وصاياى آن حضرت را در مورد خلافت و ولايت على عليه السلام ناديده گرفته و با ايجاد شوراى انحصارى،اقدام به تعيين خليفه براى مسلمين كردند،كاملا روشن مى‏شود.در ادامه همين مباحث،سخنان و رواياتى كه عايشه در زمينه عظمت على عليه السلام بيان كرده است نيز مورد توجه قرار خواهد گرفت.

اكنون به ترتيب و به صورت جداگانه،سخنان و مرويات آنان را مورد دقت و توجه قرار مى‏دهيم :

1 - سخنان و مرويات ابوبكر بن ابى قحافه

الف:...فقال ابو بكر:صدق الله و رسوله،قال لى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ليلة الهجرة،و نحن خارجان من الغار نريد المدينة:كفى و كف على فى العدل سواء. (2) ...

ابوبكر گفت:خدا و رسولش راست گفتند،رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در شب هجرت در حالى كه بيرون از غار بوديم و اراده (رفتن) به مدينه را داشتيم به من فرمود:دست من و دست على در عدل و داد برابر است.

ب:عن عائشة قالت،رأيت أبا بكر الصديق يكثر النظر الى وجه على بن ابى طالب،فقلت:يا أبة انك لتكثر النظر الى على بن ابى طالب؟فقال لى:يا بنية سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يقول:النظر الى وجه على عبادة. (3)

ادامه نوشته

راهی به سوی حقیقت

 

مسأله امامت و جانشينى پيامبر، از مهم ترين و گسترده ترين موضوعاتى است كه در طول چهارده قرن گذشته، همواره مورد توجّه مسلمانان و محلّ بحثهاى فراوان بوده است.

تشكيل دو گروه عمده شيعه و سنى و به دنبال آن، بروز اختلاف نظرهاى فراوان در مسائل عقيدتى، فقهى، و... و نيز وقوع جنگها و درگيرى هاى فراوان و يا برگزارى جلسات و نشست هاى علمى و يا تأليف كتابها و مقالات بسيار، براى اثبات مدعاى هر يك از طرفين، از پيامدهاى همان اختلاف بر سر جانشين پيامبر است.

ملك شاه سلجوقى، جوانى آزادانديش و خواستار حقيقت بود و كوركورانه، از پدران خود پيروى نمى كرد و دوستدار دانش و دانشمندان بود. با اين حال، به سرگرمى و شكار و صيد، بسيار علاقه داشت.وزيرش نظام الملك نيز مردى دانشمند، بافضيلت، روى گردان از دنيا و داراى اراده اى قوى بود. نيكى و نيكوكاران را دوست داشت و پيوسته به دنبال حقيقت مى گشت و به اهل بيت پيامبر، عشق مىورزيد. مدرسه نظاميه بغداد را بنيان گزارد و براى دانشمندان و دانشجويان، حقوق ماهيانه قرار داد و بر نيازمندان و بيچارگان، مهر مىورزيد.روزى حسين بن على علوى، يكى از دانشمندان بزرگ شيعه، پيش ملك شاه آمد و با او به گفتگو پرداخت وقتى از نزد او خارج شد، يكى از حاضران وى را مورد تمسخر قرار داد.

ملك شاه پرسيد:ـ چرا او را مسخره نمودى؟

آن مرد در جواب گفت:ـ پادشاها! مگر نمى دانيد او از كافرانى است كه خداوند بر آنها خشم گرفته و نفرينشان كرده است؟

ملك شاه با تعجب پرسيد:ـ براى چه؟! مگر او مسلمان نيست؟!

ـ نه; او شيعه است.ـ شيعه يعنى چه؟ مگر شيعه يكى از فرقه هاى مسلمانان نيست؟

ـ نه; زيرا خلافت ابوبكر و عمر و عثمان را قبول ندارند.

ـ مگر مسلمانى هست كه خلافت آن سه نفررا قبول نداشته باشد؟

ـ آرى، آنها شيعيان هستند.

ـ وقتى خلافت آنها را قبول ندارند، چرا مردم آنها را مسلمان مى نامند؟

ـ به همين جهت گفتم كه آنها كافر مى باشند...

ملك شاه مدتى طولانى به فكر فرو رفته سپس گفت: بايد وزيرمان نظام الملك را حاضر كنيم تا حقيقت برايمان آشكار شود.

ملك شاه، نظام الملك را احضار كرد و از او پرسيد كه آيا شيعيان، مسلمانند؟

ـ اهل سنت در اين باب، اختلاف دارند. گروهى، شيعيان را مسلمان مى دانند. زيرا به يگانگى خداوند ورسالت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) شهادت مى دهند و نماز را به پا مى دارند و روزه مى گيرند. گروهى ديگر، آنها را كافر مى دانند.

ـ تعداد شيعيان چقدر است؟

ـ تعداد دقيق آنها را نمى دانم; اما تقريباً نيمى از جمعيت مسلمانان را تشكيل مى دهند.

ـ آيا نيمى از مسلمانان كافرند؟!

ـ برخى آنها را كافر مى دانند; اما من اعتقادى به كفر ايشان ندارم.

ـ آيا مى توانى دانشمندان شيعه و سنى را گرد هم آورى تا به بحث و گفتگو بپردازند و حقيقت براى ما روشن شود؟!

ـ اين كار، سخت است و از عاقبت آن، بر شاه و مملكت بيمناكم.

ـ براى چه؟

ـ زيرا مسأله شيعه و سنى، مسأله ساده اى نيست; بلكه مسأله حق و باطل است كه به خاطر آن، خون هاى بسيار ريخته شده، و كتابخانه هائى به آتش كشيده شده و زنانى به اسارت رفته اند. درباره آن، كتاب ها و مجموعه هاى گوناگونى فراهم آمده و جنگهاى بى شمارى بر سر آن به پا گرديده است.

پادشاه جوان از شنيدن اين جريان، متعجب گرديد و به فكر فرو رفت. پس از مدتى درنگ گفت: اى وزير! نيك مى دانى كه خداوند، كشورى پهناور و لشكريانى بى شمار به ما ارزانى داشته است. بنابر اين، بايد شكر اين نعمت را بجاى آوريم و شكر ما بدين است كه حقيقت را دريابيم; آنگاه گمراهان را به راه راست هدايت نماييم. بدون شك يكى از اين دو گروه بر حق و ديگرى باطل است; ناگزير بايد حق را بشناسيم و از آن پيروى كنيم و باطل را نيز شناخته، از آن دورى گزينيم. پس نشستى با حضور علماى شيعه و سنى ترتيب بده تا با يكديگر به بحث و گفتگو بپردازند. فرماندهان، دبيران و سران كشور را نيز دعوت كن. در اين صورت، اگر ديديم حق با اهل سنت است شيعيان را با زور به مسلك آنها وارد خواهيم نمود.

ـ اگر شيعيان، مذهب اهل سنت را نپذيرفتند، چه كنيم؟

ـ همه آنها را به قتل مى رسانيم.

ـ آيا كشتن نيمى از مسلمانان ممكن است؟!

ـ پس راه حل و چاره مشكل چيست؟

ـ از اين كار صرف نظر نماييد.

گفتگو بين شاه و وزير دانشمندش به پايان رسيد; ولى ملك شاه آن شب تا صبح آرام نگرفت و پيوسته در اين انديشه بود كه چگونه از اين بن بست خارج گردد.

شب دامن خود را برچيد و كم كم خورشيد سر زد و شاه به راه حل مناسبى دست يافت. وزير را فراخواند و گفت:

ـ علما و دانشمندان دو طرف را دعوت مى كنيم تا به بحث و مذاكره پردازند. ما از بين گفتگوهاى آنها، متوجه مى شويم كه حق با كدامين گروه است. چنانچه حق با اهل سنت باشد، شيعيان را با سخنان خوش و اندرز و نصيحت نيكو به اين راه دعوت مى نماييم و با مال و مقام، آنها را بدين مذهب ترغيب مى نماييم; همان گونه كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) با كسانى كه مى خمسأله امامت و جانشينى پيامبر، از مهم ترين و گسترده ترين موضوعاتى است كه در طول چهارده قرن گذشته، همواره مورد توجّه مسلمانان و محلّ بحثهاى فراوان بوده است.

تشكيل دو گروه عمده شيعه و سنى و به دنبال آن، بروز اختلاف نظرهاى فراوان در مسائل عقيدتى، فقهى، و... و نيز وقوع جنگها و درگيرى هاى فراوان و يا برگزارى جلسات و نشست هاى علمى و يا تأليف كتابها و مقالات بسيار، براى اثبات مدعاى هر يك از طرفين، از پيامدهاى همان اختلاف بر سر جانشين پيامبر است.

ادامه نوشته

سیمایی از غیبت امام زمان در قرآن

يكي از مسائلي كه در موردوجودمقدس حضرت صاحب الامر عج مطرح است مسئله غيبت آن امام همام مي باشد كه دردومرحله به وقوع پيوسته يكي غيبت صغري وديگري غيبت كبراي حضرت عج كه تاامروزنيز ادامه دارد .

همانطوركه ازاحاديث وروايات وارده از ائمه معصومين ع برمي آيد شناخت امام لازمه معرفت ديني مردمان هرعصرودوراني بوده تاجايي كه طبق حديث مشهورازحضرت رسول اكرم ص وجوب شناخت امام چنين بيان شده:هركس بميرد درحاليكه امام عصرخودرانشناسدبه مرگ جاهليت مرده است.

يكي از مراحل زندگي وجودنازنين حضرت ولي عصر ارواحنافدا غيبت آن حضرت مي باشد كه لازم ديدم به اين مسئله از ديدگاه قران بپردازم.

درقران كريم آياتي وجوددارد كه به مسئله مهدويت ونيز غيبت آن حضرت اشاره دارد .

ازجمله اين آيات ،آيات 2و3 سوره مباركه بقره مي باشد آنجا كه مي فرمايد:ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين* الذين يومنون بالغيب ويقيمون الصلاه وممارزقناهم ينفقون

اين كتاب كه هيچ شكي درآن نيست ،روشنگرراه پرهيزگاران است* آنانكه به غيب ايمان دارندونماز به پاي مي دارند واز آنچه روزيشان كرديم انفاق مي كنند.

ابن بابويه گويد (جهت اختصاردربيان ازذكرراويان صرف نظركردم) از امام صادق ع است كه فرمودند:متقيان ،شيعيان علي ع هستندوغيب همان حجت غايب است 1

ونيز درآيه 155همان سوره مي فرمايد:ولنبلونكم بشي من الخوف والجوعونقص من الاموال والانفس والثورات وبشرالصابرين

والبته شمارا به چيزي از ترس وگرسنگي وكمبودي از اموال وجانهاوثمرات مي آزماييم ومژده ده صبركنندگان را

محمدبن ابراهيم نعماني معروف به ابن اب زينب مي گويد:از حضرت جعفربن محمد (امام صادق ) ع كه فرمودند:همانا قبل از ظهورحضرت قائم ع علامتهايي هست كه از سوي خداوند امتحان مومنين مي باشد .پس آنست فرموده خداي عزوجل (آيه مذكور) همان است كه فرموده والبته شما را مي آزماييم يعني مومنين رابه چيزي ازترس از پادشاهان فلان خاندان دراواخر سلطنتشان وگرسنگي به گراني نرخهايشان وكمبودي از اموال فسادوتباهي تجارتهاوكمي سودآنها وجانهامرگي زودرس وثمرات كمي رشد گياهان وكم شدن بركت ميوه هاومده ده صبركنندگان را درآن هنگام به خروج قائم ع . 2

آنچه كه بيان شدتنها بخشي از آيات مربوط به مسئله غيبت حضرت صاحب الامرعج بود .

اميداست با عنايات ويژه آن حضرت روحي له الفدا توفيق تكميل اين مبحث را داشته باشم

ومن الله توفيق

پي نوشت:

- كمال الدين وتمام النعمه ج2،ص340

-  كتاب الغيبه،ص 132

 

 

 

مناقب شیعیان ازدیدگاه اهل بیت

دراین قسمت بابرخی از ویژگی های شیعیان واقعی حضرت آورره شده وهر هفته بایک سری از انها آشنا می شوید.باشد که مورد توجه شما قرار بگیرد

حديث 1

  ابى بصير گويد امام صادق عليه السّلام فرمود پيروان ما پرهيزگار و در پرستش پروردگار كوشا و با وفا و امانت‏دار و كناره‏گير از دنيايند پنجاه و يك ركعت نماز در روز و شب بجاى مى‏آورند شبها را بيدار و روزها را روزه دارند زكاة دارائى خود را مى‏دهند و حج خانه خدا مى‏كنند و از هر ناشناسى دورى مينمايند.

حديث 2

 حسين پسر خالد گويد امام رضا عليه السّلام مى‏فرمود پيروان ما بفرمان ما گردن نهاده‏اند دستورات ما را گرفته و بكار مى‏بندند و با دشمنانمان مخالفند و كسى كه بر اين روش نباشد از ما نيست.

حديث 3

  ابان پسر عثمان گويد امام صادق عليه السّلام مى‏فرمود كسى كه تقيه نمى‏كند بر آئين جعفرى نيست و هر كه پرهيزگارى ندارد بخدا باور ندارد.

حديث 4

  مفضل پسر عمر گويد امام صادق عليه السّلام مى‏فرمود، دروغ مى‏گويد آنكه گمان دارد از پيروان ما است و بجز ما تمسك مى‏جويد.

حديث 5

 پور ابى نجران گويد شنيدم كه ابو الحسن عليه السّلام مى‏فرمود آنكه با پيروان ما ستيزه كند با ما ستيزه كرده و هر كه با آنان مهر ورزد با ما مهر ورزيده چون آنان از خميره ما آفريده شده‏اند كسى كه آنها را دوست داشته باشد از ما است‏

 

برخی ازعلایم ظهور از دیدگاه علامه مجلسی

و لنبونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين . (2)
و هر آينه شما را به وسيله ترس و گرسنگى و نقص در مالها و جانها و ميوه ها مى آزماييم ، و صبركنندگان را بشارت ده .
محمد بن مسلم از امام صادق عليه السّلام روايت مى كند كه پيش از قيام مهدى ما سلام اللّه عليه مردم به انواع بلاها مبتلا مى شوند و موفقيت با صابران است .
به طور خلاصه علائم و نشانه هاى قبل از ظهور در اين روايات عبارت است از:
1. وحشت و اضطرابى كه در حال حاضر در ميان مردم بعضى از كشورهاى اسلامى ديده مى شود.
2. گرسنگى و قحطى كه در بعضى كشورهاى جهان مشهود است و به طور متوسط روزانه چند صد هزارتن از گرسنگى مى ميرند (مانند بعضى از قسمتهاى افريقا و هندوستان ).
3. فساد در تجارت و بازرگانى و كمبود درآمد بعضى از اقشار جامعه كه به ويژه در ايران ما مشهود است .
4. تلفات جانى مانند تلفات در جنگ ايران و عراق و نقصان زراعت و ميوه جات ناشى از آفات و كمى بركت آنها.
اكنون به اصل روايت كه از امام صادق عزيز ما - كه سلام خداوند بر ايشان باد - نقل كرده اند، توجه فرماييد:
عن محمد بن مسلم عن ابى عبدالله جعفر بن محمد عليهما السلام اءنه قال ان قدام قيام القائم علامات بلوى من الله تعالى لعباده المؤ منين قلت و ما هى قال ذلك قول الله عزوجل ((و لنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين )) قال لنبلونكم (يعنى المؤ منين ) بشى ء من الخوف من ملوك بنى فلان فى آخر سلطانهم (والجوع ) بغلاء اسعارهم (و نقص من الاموال ) فساد التجارات و قلة الفضل فيها (والانفس ) قال موت ذريع (والثمرات ) قلة ريع ما يزرع و قلة بركة الثمار (و بشر الصابرين ) عند ذلك بخروج القائم عليه السّلام ثم قال لى يا محمد هذا تاءويله ان الله عزوجل يقول ((و ما يعلم تاءويله الا الله و الراسخون فى العلم
(3) )). (4)
محمد بن مسلم از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است كه امام فرمودند: پيش از قيام قائم نشانه هايى است جهت آزمايش از جانب خداوند نسبت به بندگان مؤ منش . عرض ‍ كردم : آن نشانه ها چيست ؟ فرمود: آن ، گفتار خداوند عزوجل است كه فرمود:(( و لنبلونكم بشى ء)). فرمود: ((لنبلونكم ))يعنى هر آينه بيازماييم شما مؤ منان را ((بشى ء من الخوف ))به مقدارى و چيزى از ترس از ملوك بنى فلان (بنى عباس ) در پايان زمامداريشان و((الجوع ))و گرسنگى به خاطر بالا بودن قيمتها (( و نقص من الاموال )) و كاستى از مالها (يعنى ) فساد تجارتها (( والانفس ))و جان ها (يعنى ) مرگ سريع ((والثمرات )) و محصولات (يعنى ) كم شدن كشاورزى و كمبود بركت محصولات (( و بشرالصابرين )) (يعنى ) بشارت ده صابران را در چنين وقت به خروج قائم عليه السّلام . سپس به من فرمود: اى محمد! اين است تاءويل قول خداوند عزوجل كه مى فرمايد: (( و ما يعلم تاءويله ...)) (يعنى ) نمى داند تاءويل قرآن را جز خداوند و پايداران در دانش .
ان الله قادر على ان ينزل آية .
(5)
به درستى كه خداوند (تبارك و تعالى ) قادر است كه نشانه اى فرو فرستد.
در تفسير اين آيه به چند نشانه از نشانه هاى ظهور حضرت ولى عصر عليه السّلام اشاره شده است :
1. خروج دابة الارض
(6)
2. دجال
3. نزول عيسى بن مريم عليه السّلام
4. طلوع خورشيد از مغرب

ادامه نوشته

حضرت حمزه سید الشهدا

حضرت حمزه سيد الشهداء(ع)

عبدالمطلب، عموى پيامبر گرامى اسلام بود، دو سال پيش از ولادت رسول خدا(ص) ديده‏به جهان گشود. (1)

در ميان جوانان قريش در دلاورى و بزرگوارى برجسته و در آزادانديشى، آزادمنشى وستم‏ستيزى سرآمد بود. (2)

سلحشورى و توان رزمى وى همزمان با آغاز دوره جوانى نمودار شد.

آن آزادمرد، حتى پيش از پذيرش اسلام، از رسول خدا در برابر آزارهاى مشركان‏حمايت مى‏كرد، گرويدن وى به اسلام موجب سربلندى دين خدا شد; (3) زيرا پس از آن‏مسلمانان از انزوا بيرون آمدند و قريش با درك پشتيبانى توانا و استوار حمزه ازپيامبر اكرم(ص) از آزارهاى خود كاستند و رفتارشان با رسول خدا و مسلمانان‏ملايمتر شد. (4)

حمزه(ع) همراه ديگر مسلمانان به مدينه هجرت كرد و خدمات ارزنده‏اى بويژه درامور نظامى ارائه داد.

پيامبر اكرم(ص) به مسائل دفاعى حكومت نوبنياد خود اهتمام خاصى داشتند. ايشان‏با تشكيل گروههاى رزمى درصدد برآمدند امنيت مدينه را تامين كرده، مسلمانان رابراى رويارويى با دشمنان آماده سازند. بر اين اساس هفت ماه پس از هجرت، نخستين‏گروه گشتى رزمى را به فرماندهى حضرت حمزه(ع)، اعزام نمودند. گرچه اين‏رويارويى بدون درگيرى پايان يافت ولى نشانه‏اى از اقتدار سپاه اندك اسلام دربرابر كاروان بزرگ مشركان بود. (5)

رسول گرامى اسلام در ربيع‏الاول سال دوم هجرت غزوه «ابواء» را تدارك ديد (6) و درجمادى‏الاولى غزوه «ذات العشيره‏» را به قصد تعقيب كاروان قريش سازماندهى كرد.

در اين دو غزوه نيز پرچمدار سپاه اسلام، حضرت حمزه بود. (7)

آن رزمنده نستوه در جنگ بدر حضورى درخشنده داشت. اين نبرد با امدادهاى الهى ودلاورى‏هاى بى‏مانند اميرمومنان على(ع) و سلحشورى حمزه، با پيروزى قاطع سپاه اسلام‏به پايان رسيد. در اين پيكار تنى چند از سران كفر به دست تواناى حمزه به هلاكت‏رسيده يا به اسارت درآمدند. طعيمه بن‏عدى و ابوقيس بن‏فاكه از جمله اين كشته‏شدگان‏بودند; (8) و «اسود بن‏عامر» به دست‏حمزه به اسارت درآمد، (9)

سيدالشهدا حمزه‏بن‏عبدالمطلب در غزوه «بنى قينقاع‏» پرچمدار سپاه اسلام بود. يهوديان بنى‏قينقاع‏نخستين گروه يهود بودند كه با اسلام اعلام جنگ نمودند، سپاه اسلام قلعه آنها رامحاصره كرد. آنگاه رسول خدا(ص) آنان را از مدينه تبعيد نمود و اموالشان رامصادره كرد. (10)

يك سال پس از جنگ بدر، غزوه احد با هدف مقابله با مشركانى كه براى انتقام‏گيرى‏از مسلمانان و جبران شكست‏بدر به سمت مدينه آمده بودند آغاز گرديد.

حمزه و برخى ديگر از مسلمانان سلحشور، معتقد به جنگ برون‏شهرى بودند، حمزه به‏رسول خدا عرض كرد:

«سوگند به آن كه قرآن را بر تو فرستاد امروز دست‏به غذا نخواهم برد، مگرآنكه بيرون مدينه با شمشير خود بر دشمن بتازم!» (11)

حضرت حمزه از معدود قهرمانانى‏بود كه در جنگ، نشان بر خود مى‏نهاد و بدين وسيله خود را به دوست و دشمن معرفى‏مى‏كرد. (12) او نمونه‏اى از شجاعت و دليرى در ميدان نبرد بود، خود را به اعماق صفوف‏دشمن مى‏رساند و با دشمن درگير مى‏شد، از قدرت بازوى برجسته‏اى بهره‏مند بود. دراحد با دو شمشير پيش رسول خدا مى‏جنگيد و مى‏گفت: «من شير خدا هستم!» (13)

شهادت

دراحد، به هنگام تهاجم دشمن، وفادار و ثابت‏قدم از رسول خدا دفاع مى‏كرد و توانست‏سى مشرك جنگجو را به لاكت‏برساند. يكى از مشركان به نام «وحشى‏»، زير درختى دركمين آن سردار دلاور نشسته بود حمزه او را ديد و آهنگ او كرد. يكى از دشمنان راه‏را بر او بست، حمزه به او حمله كرد و وى را به قتل رساند. سپس با شتاب به سوى‏وحشى خيز برداشت ولى پايش در گل سر خورد و به زمين افتاد. در اين هنگام وحشى‏زوبين به سويش پرت كرد ... (14) و بدين ترتيب آن بزرگوار پس از عمرى جهاد در راه خداو يارى پيامبر گرامى به ملكوت اعلى پيوست و آن سردار رشيد، شهيد شاهد بارگاه‏الهى شد. رسول خدا(ص) در منزلت او فرمود:

«سالار شهيدان در روز قيامت نزد خداوند حمزه است‏» (15)

مزار آن سردار شهيد و ديگرشهيدان احد همواره زيارتگاه عاشقان و عارفان الهى و الهام‏بخش جهاد و شهادت به‏مبارزان بوده است.

«السلام عليك يا عم رسول الله السلام عليك يا خير الشهداء السلام عليك يااسد الله و رسوله‏» (16)


پى‏نوشتها:

1- تنقيح المقال، ج 1، ص 375; اعيان الشيعه، ج‏6، ص 245; اسد الغابه، ج 2، ص‏46.

2- دايره المعارف اعلمى، ج‏17، ص 41.

3- سيره ابن اسحاق، ص 152.

4- كامل ابن‏اثير، ج 2، ص‏83; تنقيح المقال، ج 1، ص 375; طبقات ابن‏سعد. ج 1، ص 93.

5- مغازى واقدى، ج 1، ص‏9.

6- كامل، ج 1، ص‏523.

7- كامل، ج 2، ص 112; تاريخ طبرى، ج 2، ص 408; طبقات ابن‏سعد، ج 2، ص‏9.

8- مغازى، ج 1، ص 150; كامل، ج 2، ص 75.

9- مغازى، ج 1، ص 140.

10- تاريخ طبرى، ج 2، ص 481.

11- مغازى، ج 1، ص 211.

12- همان، ص‏259.

13- اعيان الشيعه، ج‏6، ص 245; مستدرك حاكم، ج‏3، ص 194; سير اعلام النساء،ذهبى، ج 1، ص 131.

14- مغازى، مترجم، ج 1، ص‏207.

15- مستدرك حاكم، ج‏3، ص‏199.

16- مفاتيح‏الجنان، زيارت شهداى احد.


 

سیمای کلی دوران ظهور

این مقاله ای که هم اکنون می خوانید اتفاقاتی که هنگام ظهور آقا امام زمان اتفاق میافتد را می خوانید به دلیل طولانی بودن مقاله واتفاقات جالب وعجیب آن آنرا برای شما به چندین قسمت تقسیم کردیم وهر هفته یک قسمت انرا برای شما نمایش می دهیم . باشد که مورد توجه شما قرار بگیرد.ان شا الله تمام سند های آندر پایان مقاله به شما نشان داده می شود

با آنكه قرآن كريم معجزه جاويد پيامبر اسلام (ص ) است و در هر زمان و نسلى تازگى دارد....با اين وصف از جمله معجزه هاى هميشه تازه وى خبرهايى است كه توسط آن حضرت از آينده زندگى انسانها و خط سير اسلام ، تا فرا رسيدن زمان بازگشت اسلام (موعود) بيان شده است عصرى كه خداوند دين خود را برتمام اديان و مكاتب جهان برخلاف خواست مشركان و كافران پيروز مى گرداند.
و اين عصر ظهور اسلام كه موضوع اين كتاب است همان عصر ظهور حضرت مهدى (ع ) است و هيچ تفاوتى بين اين دو، در صدها روايت بشارت دهنده پيامبر (ص ) و رواياتى كه از طريق صحابه و تابعين و نويسندگان صحاح و مجموعه هاى روايتى كه درباره اين دو عصر رسيده وجود ندارد، با آنكه اختلاف روش داشته اند. و اگر روايات امامان اهل بيت (ع ) را بر آنها بيفزائيم بيش از يكهزار روايت مى شود، اگر چه ائمه (ع ) همواره احاديث خود را به پيامبر (ص ) نسبت نداده اند، لكن بارها تاءكيد فرموده اند كه آنچه بيان نموده اند از پدران پاك و از جد بزرگوارشان پيامبر اكرم (ص ) مى باشد.
سيمائى را كه اين روايات از اوضاع جهان در زمان ظهور ترسيم مى كند به ويژه از منطقه ظهور آن حضرت . مانند: يمن ، حجاز، ايران ، عراق ، شام ، فلسطين ، مصر و مغرب (مراكش )....سيمائى است كامل كه بسيارى از حوادث بزرگ و كوچك و نامهاى اشخاص و اماكن را در برمى گيرد.
كوشيده ام اين روايات را از ميان احاديث فراوان ، استخراج نموده و برگزينم و تا حد ممكن به شكلى واضح و پيوسته و دقيق در دسترس عموم مسلمانان قرار دهم .
در اين بخش ، قبل از پرداختن به مشروح آن روايات ، خلاصه اى از آنها را عرضه مى دارم تا سيمائى كلى از عصر ظهور باشد.
روايات شريفه حاكى از اين است كه انقلاب و حركت ظهور حضرت مهدى (ارواحنا فداه ) بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگيهاى منطقه اى و جهانى از مكه آغاز مى گردد...
و طبق بيان روايات ، در سطح جهانى نبردى سخت بين روميان (غربيها) و بين تركان و يا هواداران آنها كه ظاهرا روسها باشند بوجود مى آيد، تا جائيكه به جنگ جهانى منجر مى گردد.
اما در سطح منطقه دو حكومت هوادار حضرت مهدى عليه السلام در ايران و يمن تشكيل خواهد شد...كه ياران ايرانى آن حضرت مدتى قبل از ظهور، حكومت خويش را تاءسيس نموده و درگير جنگى طولانى مى شوند كه سرانجام در آن پيروز مى گردند.
و اندك زمانى پيش از ظهور آن بزرگوار در بين ايرانيان دو شخصيت ، با عنوان سيد خراسانى ، رهبر سياسى و شعيب بن صالح ، رهبر نظامى ظاهر شده و ايرانيان تحت رهبرى اين دو تن ، نقش مهمى را در حركت ظهور آن حضرت ايفاء خواهند نمود.
اما ياران يمنى وى ، قيام و انقلاب آنان چند ماه پيش از ظهور حضرت بوده و ظاهرا ايشان در سامان بخشيدن به خلاء سياسى كه در حجاز بوجود مى آيد همكارى مى نمايند. علت بوجود آمدن اين خلاء سياسى حجاز اين است كه شاه نابخردى از خاندان فلان ! كه آخرين پادشاه حجاز مى باشد كشته شده و بر سر جانشينى او اختلاف بوجود مى آيد به گونه اى كه اين اختلاف تا ظهور مهدى (ع ) ادامه خواهد يافت .
آنگاه كه مرگ عبد الله فرا رسد، مردم در جانشينى او نسبت به هيچكس به توافق نمى رسند و اين جريان تا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه مى يابد، عمر سلطنت هاى چندين ساله بسر آمده ، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندين روزه فرا مى رسد. ابوبصير مى گويد: پرسيدم : آيا اين وضع به طول مى انجامد؟ فرمود: هرگز.
و اين درگيرى بعد از كشته شدن اين پادشاه (عبدالله ) منجر به كشمكش بين قبيله هاى حجاز مى شود.
از جمله نشانه هاى ظهور، حادثه اى است كه بين دو حرم (مكه و مدينه ) رخ مى دهد.
عرض كردم : چه حادثه اى اتفاق مى افتد؟ فرمود: تعصب قبيله اى ميان دو حرم به وجود آمده و شخصى از فرزندان فلان ! پانزده تن از سران و شخصيتهاى قبيله مخالف و يا از فرزندان مخالفان خود را مى كشد.
در اين هنگام نشانه هاى ظهور حضرت مهدى (ع ) آشكار شده و شايد بزرگترين نشانه آن ، نداى آسمانى است ، كه به نام او در 23 ماه رمضان شنيده مى شود.
سيف بن عميره گفت : نزد ابوجعفر منصور بودم وى بدون مقدمه گفت : اين سيف بن عميره بدون ترديد ندا كننده اى از آسمان نام مردى از فرزندان ابوطالب را مى خواند. گفتم : فدايت شوم اى اميرمؤ منان ، اين سخن را روايت مى كنيد؟ گفت : آرى سوگند به آن كس كه جانم در دست اوست آن را با گوش خود شنيدم . گفتم : اى امير مؤ منان ، من تاكنون چنين حديثى از كسى نشنيده ام ! گفت : اى سيف ، اين سخن حق است ، زمانيكه آن امر واقع مى شود، نخستين كسى كه اجابت نمايد ما هستيم ، مگر نه اين است كه آن ندا، مردى از عموزادگان ما را مى خواند؟ گفتم : آيا آن مرد از فرزندان فاطمه (س ) است ؟ گفت : آرى اين سيف ، چنانچه اين روايت را از ابوجعفر محمد بن على امام باقر نشنيده بودم ، اگر تمام مردم روى زمين برايم مى گفتند نمى پذيرفتم ، اما او محمد بن على (امام باقر (ع ) است .
طبق روايات پس از اين نداى آسمانى ، حضرت مهدى (ع ) به طور سرى با برخى از ياران و هواداران خود ارتباط برقرار مى نمايد. درباره آن بزرگوار، در سراسر گيتى سخن بسيار به ميان آمده ، و نام وى زبانزد همگان گشته ، و محبتش در دلها جاى مى گيرد.
دشمنان وى از ظهور آن حضرت سخت بيمناك شده ، و از اين رو براى دست يافتن به او به تلاش و كوشش مى پردازند...در ميان مردم شايع مى شود كه آن حضرت در مدينه منوره اقامت گزيده ، و حكومت حجاز يا نيروهاى خارجى جهت كنترل اوضاع داخلى حجاز، و پايان دادن به كشمكش قبائل با حكومت وقت لشكريان سفيانى را از سوريه به يارى مى طلبند.
اين سپاه وارد مدينه گشته و به هر مرد هاشمى كه دست يابند او را دستگير مى كنند. بسيارى از آنان و شيعيان آنها را كشته و بقيه را بزندان مى افكنند.
سفيانى ، دسته اى از نيروهاى خود را روانه مدينه مى كند و آنها مردى را در آنجا بقتل مى رسانند و مهدى و منصور از آنجا مى گريزند، و از اولاد پيامبر (ص ) كوچك و بزرگ آنان دستگير شده به گونه اى كه هيچكس ‍ نمى ماند جز اينكه دستگير و زندانى مى گردد،
نيروهاى سفيانى در تعقيب آن دو مرد از شهر بيرون مى آيند و حضرت مهدى (ع ) همانند حضرت موسى عليه السلام ، بيمناك و نگران از آنجا خارج شده و رهسپار مكه مى گردد.
سپس آن حضرت در شهر مكه با بعضى از ياران خود تماس مى گيرد.... تا اينكه قيام و حركت مقدس خويش را در شب دهم محرم بعد از نماز عشاء از حرم شريف مكى آغاز مى كند آنگاه نخستين سخنرانى خود را براى مردم مكه ايراد مى فرمايد، كه دشمنان وى سعى در ترور آن حضرت دارند، اما ياران آن حضرت با در ميان گرفتن آن بزرگوار دشمنان را دور و متفرق ساخته ، و نخست بر مسجد الحرام و سپس بر مكه تسلط مى يابند.
و در صبح روز دهم محرم حضرت مهدى عليه السلام پيام خود را به زبانهاى مختلف به تمام جهان ابلاغ مى كند و ملل دنيا را به يارى خويش ‍ دعوت كرده ، اعلام مى دارد كه در مكه باقى خواهد ماند، تا معجزه اى كه جد گرامى اش حضرت مصطفى (ص ) وعده فرموده ، و آن فرو رفتن لشكريان سفيانى بزمين است كه براى درهم شكستن حركت آن حضرت راهى مكه مى شوند، به وقوع پيوندد.
اما پس از اندك زمانى ، معجزه وعده دادن شده در مورد سپاه سفيانى كه در مسير مكه به حركت در آمده اتفاق مى افتد.
چون (سپاه سفيانى ) به بيابان مدينه مى رسد خداوند آنها را در زمين فرو مى برد، و اين مصداق فرموده خداى بزرگ است كه فرمود: ((و اگر تو اى پيامبر سختى حال تبهكاران را مشاهده كنى آنگاه كه ترسان و هراسان گشته و هيچ از عذاب آنان فروگذار نشود و از مكانى نزديك گرفتار شوند
((همينكه به بيابان مى رسند به زمين فرو مى روند و كسانى كه پيشاپيش ‍ رفته اند باز مى گردند تا ببينند آن قوم چه كردند كه خود نيز به سرنوشت آنان دچار مى شوند و عقب ماندگان نيز از راه رسيده و به آنها مى پيوندند كه جوياى حال آنان شوند، به همين بلا گرفتار مى شوند.
آن حضرت پس از اين معجزه فرو رفتن دشمنان در زمين ، با سپاه خود كه متشكل از ده و اندى هزار تن است كه از مكه رهسپار مدينه مى گردد، و پس ‍ از نبردى با نيروهاى دشمن مستقر در آنجا، مدينه را آزاد ساخته ، آنگاه با آزادسازى دو حرم مكه و مدينه فتح حجاز و تسلط بر منطقه خاتمه مى يابد.
برخى از روايات خاطر نشان مى سازد كه آن حضرت ، پس از پيروزى بر حجاز راهى جنوب ايران مى شود و در آنجا با سپاه ايران و توده هاى مردم آن سامان به رهبرى خراسانى و شعيب بن صالح برمى خورد آنان با وى بيعت كرده و با همرزمى يكديگر با قواى دشمن در بصره به پيكار مى پردازند كه سرانجام به پيروزى بزرگ و آشكارى دست مى يابند.
سپس امام (ع ) وارد عراق گرديده و اوضاع داخلى آنجا را پاكسازى مى كند و با درگيرى با بقاياى نيروهاى سفيانى و گروهكهاى متعدد شورشى آنها را شكست داده و به قتل مى رساند.
آنگاه عراق را مركز حكومت و كوفه را پايتخت خود قرار مى دهد، و بدين سان ، يمن ، حجاز، ايران ، عراق ، و كشورهاى خليج فارس يكپارچه تحت فرمانروائى آن حضرت در مى آيد.
رويات يادآور اين معناست كه نخستين جنگى را كه حضرت مهدى (ع ) پس ‍ از فتح عراق به آن اقدام خواهد نمود جنگ با تركان است :
((اول لواء يعقده يبعثه الى الترك فيهزمهم ))
نخستين سپاهى كه حضرت مهدى (ع ) تشكيل مى دهد لشكرى است كه به سوى تركها گسيل داشته و آنها را شكست مى دهد.
و ظاهرا مقصود از تركان ، روس ها است كه بعد از جنگ جهانى با روميان يعنى غربيها ضعيف و ناتوان مى شوند.
و امام (ع ) پس از تجهيز، سپاه بزرگ قومش را راهى قدس مى گرداند، در اين هنگام سفيانى در برابر آن حضرت عقب نشينى مى كند تا اينكه لشكريان حضرت مهدى (ع ) در ((مج عذراء)) نزديك دمشق فرود مى آيند، و گفتگو و مذاكراتى ميان آن بزرگوار و سفيانى انجام مى پذيرد، اما موضع سفيانى در مقابل آن حضرت ضعيف است بخصوص كه موج گسترده مردمى به آن حضرت گرايش پيدا مى كنند. به گونه اى كه روايات نشان مى دهد، سفيانى مى خواهد قدرت را به او واگذارد، اما حاميان يهودى و رومى وى و دستيارانش او را سرزنش مى كنند.

ادامه نوشته

نقش اخلاق در سیره پیامبر اکرم

يكى از شاخصه هاى پر اهميت در پيشرفت اسلام اخلاق نيك و كلام‏دلاويز و پرجاذبه پيامبر اكرم (ص) با انسان‏ها بود، اين خلق نيكوتا بدان حدى بود كه معروف شد سه چيز در پيشرفت اسلام نقش به‏سزايى داشت:

1- اخلاق پيامبر (ص)

2- شمشير و مجاهدات حضرت على (ع)

3- انفاق ثروت حضرت خديجه (س)

در قرآن مجيد، به نقش اخلاق پيامبر (ص) درپيشرفت اسلام و جذب ‏دل‏ها تصريح شده است، آن جا كه مى‏خوانيم: «فبما رحمة من الله‏لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم‏و استغفر لهم و شاورهم فى الامر; اى رسول ما! به خاطر لطف ورحمتى كه از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربان‏گشته‏اى، و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده‏مى‏شدند، پس آن‏ها را ببخش، و براى آن‏ها طلب آمرزش كن، و دركارها با آن‏ها مشورت فرما.»

ازاين آيه استفاده مى‏شود كه : 1- نرمش و اخلاق نيك، يك هديه الهى است، كسانى كه نرمش ندارند،از اين موهبت الهى محرومند; 2- افراد سنگ‏دل و سخت‏گير نمى‏توانند مردم‏دارى كنند، و به جذب‏نيروهاى انسانى بپردازند; 3- رهبرى و مديريت صحيح با جذب و عطوفت همراه است; 4- بايد دست‏شكست‏خوردگان در جنگ و گنهكاران شرمنده را گرفت وجذب كرد (با توجه به اين كه شان نزول آيه مذكور در موردندامت فراريان مسلمان در جنگ احد نازل شده است); 5- مشورت با مردم از خصلت‏هاى نيك و پيوند دهنده است كه موجب‏انسجام مى‏گردد.

پيامبر اسلام (ص) علاوه بر اين كه ارزش‏هاى اخلاقى را بسيار ارج‏مى‏نهاد، خود در سيره عملى‏اش مجسمه فضايل اخلاقى و ارزش‏هاى والاى‏انسانى بود، او در همه ابعاد زندگى با چهره‏اى شادان و كلامى‏دلاويز با حوادث برخورد مى‏كرد.

به عنوان مثال، درتاريخ آمده‏است:در سال نهم هجرت هنگامى كه قبيله سركش طى بر اثر حمله‏قهرمانانه سپاه اسلام شكست ‏خوردند، عدى بن حاتم كه از سرشناسان‏اين قبيله بود به شام گريخت، ولى خواهر او كه «سفانه‏» نام‏داشت‏ به اسارت سپاه اسلام درآمد.

سفانه را همراه ساير اسيران به مدينه آوردند و آنان را درنزديك مسجد در خانه‏اى جاى دادند، روزى رسول خدا (ص) از آن‏اسيران ديدن كرد، سفانه از موقعيت استفاده كرده و گفت: «يا محمد هلك الوالد و غاب الوافد فان رايت ان تخلى عنى، و لا تشمت ‏بى احياء العرب، فان ابى كان يفك العانى، و يحفظ الجار، و يطعم‏الطعام، و يفشى السلام، و يعين على نوائب الدهر;

اى محمد!پدرم (حاتم) از دنيا رفت، و نگهبان و سرپرستم (عدى) ناپديد شدو فرار كرد، اگر صلاح بدانى مرا آزاد كن، و شماتت و بدگويى‏قبيله‏هاى عرب‏ها را از من دور ساز، همانا پدرم (حاتم) بردگان‏را آزاد مى‏ساخت، از همسايگان نگهبانى مى‏نمود، و به مردم غذامى‏رسانيد، و آشكارا سلام مى‏كرد، و در حوادث تلخ روزگار، مردم‏را يارى مى‏نمود.»

پيامبر اكرم (ص) كه به ارزش‏هاى اخلاقى، احترام شايان مى‏نمود، به‏سفانه فرمود: «يا جارية هذه صفة المؤمنين حقا، لو كان ابوك مسلما لترحمناعليه; اى دختر! اين ويژگى‏هايى كه برشمردى، از صفات مؤمنان‏راستين است، اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمت‏قرار مى‏داديم.» آنگاه پيامبر (ص) به مسؤولين امر فرمود:«خلوا عنها فان اباها كان يحب مكارم الاخلاق; اين دختر را به‏پاس احترامى كه پدرش به ارزش‏هاى اخلاقى مى‏نمود، آزاد سازيد.».

آن گاه پيامبر (ص) لباس نو به او پوشانيد، و هزينه سفر به شام‏را در اختيار او گذاشت، و او را همراه افراد مورد اطمينان به‏شام نزد برادرش رهسپار كرد.

نمونه‏هايى از اخلاق پيامبر (ص)

در سيره عملى پيامبر (ص) صدها نمونه از اخلاق نيك و زيبا وجوددارد كه هر كدام نشانگر قطره‏اى از اقيانوس عظيم حسن خلق آن‏حضرت است، همان گونه كه خداوند با تعبير «و انك لعلى خلق‏عظيم; و همانا تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى‏» به اين مطلب‏اشاره فرموده است.

نظر شما را به چند نمونه از آن‏ها جلب‏مى‏كنيم:

ادامه نوشته

تشرف حاج شیخ محمد کوفی شوشتری

یکی از اشخاصی بودند که هنگام تشرف امام زمان را شناختند :

متقي صالح ، حاج شيخ محمد كوفي شوشتري ، ساكن شريعه كوفه فرمود: در سال 1315 با پدر بزرگوارم ، حاج شيخ محمد طاهر به حج مشرف شديم .

عادت من اين بود كه در روز پانزدهم ذيحجة الحرام ، با كارواني كه به طياره معروف بودندرجوع مي كردم ، به خاطر آن كـه آنها سريع تر برمي گشتند.

تا حائل با آنها مي آمدم و درآن جا از ايشان جدا مي شدم و با صليب آمده ، آنها مرا به نجف مي رساندند،ولي در آن سال تا سماوه (از شهرهاي عراق ) همراه ما آمدند.

من در خدمت پدرم بودم و از جنازها (كساني كه به نجف اشرف جنازه حمل مي كنند)براي ايشان قاطري كرايه كرده بودم ، تا او را به نجف اشرف برساند.

خودم هم سوار برشتر به همراهي يك جناز، مـسـيـر را مي پيموديم .

در راه نهرهاي كوچك بسياري بود وشتر من به خاطر ضعف ، كند حركت مي كرد.

تا به نهر عاموره ، كه نهري عريض وعبور نمودن از آن دشوار است ، رسيديم .

شتر را در نهر انـداخـتـيم و جناز كمك كرد تااز آن جا عبور كرديم .

كنار نهر بلند و پر شيب بود.

پاهاي شتر را با طـنـاب بستيم و او راكشيديم ، اما حيوان خوابيد و ديگر حركت نكرد.

متحير ماندم و سينه ام تنگ شـد، به قبله توجه نمودم و به حضرت بقية اللّه ارواحنافداه استغاثه و توسل كردم و عرض نمودم :يا فـارس الـحـجـاز يـا ابـاصالح ادركني افلاتعيننا حتي نعلم ان لنا اماما يرانا و يغيثنا(آيا به فرياد ما نمي رسي ، تا بدانيم امامي داريم كه ما را هميشه مد نظر دارد و به فريادما مي رسد؟) ناگاه ، دو نفر را ديدم كه نزد من ايستاده اند: يكي جوان و ديگري كامل مرد بود.

به آن جوان سلام كـردم .

او جـواب داد.

خيال كردم كه يكي از اهل نجف اشرف است كه اسمش محمد بن الحسين و شغلش بزازي بود.

 

فرمود: نه من محمد بن الحسن (ع ) هستم .

عرض كردم : اين شخص كيست ؟ فرمود: اين خضر است و وقتي ديد من محزونم به رويم تبسم نموده و بناي ملاطفت را گذاشت و از حال من جويا شد.

گفتم : شتر من خوابيده است و ما در اين صحرا مانده ايم ، نمي دانم مرا به خانه مي رساند يا نه ؟ ايـشان نزد شتر آمد و پايش را بر زانوهاي آن گذاشت و سر خود را نزد گوشش برد.

ناگهان شتر حـركـت كـرد، به طوري كه نزديك بود از جا بپرد.

دستش را بر سر آن حيوان گذارد، حيوان آرام شـد.

بـعد روي خود را به من كرد و سه مرتبه فرمود: نترس تو رامي رساند.

سپس فرمود: ديگر چه مي خواهي ؟ عرض كردم : مي خواهيد كجاتشريف ببريد؟ فرمود: مي خواهيم به خضر برويم (خضر مقام معروفي در شرق سماوه است ).

گفتم : بعد از اين شما را كجا ببينم ؟ فرمود: هر جا بخواهي مي آيم .

گفتم : خانه ام در كوفه است .

فرمود: من به مسجدسهله مي آيم .

و در اين جا، چون به سوي آن دو نفر متوجه شدم ،غايب شدند.

بـراه افـتـاديـم ، تا آن كه نزديك غروب آفتاب ، به خيمه هاي عده اي از بدوي ها رسيديم وبه خيمه شيخ و بزرگ آنها وارد شديم .

شيخ گفت : شما از كجا و از چه راهي آمده ايد؟ گفتيم : ما از سماوه و نهر عاموره مي آييم .

از روي تعجب گفت : سبحان اللّه راه معمول سماوه به نجف اين نيست .

با اين شتر و قاطرها چگونه از نهر عبور كرديد، حال آن كه گودي اش بحدي است كه اگر كشتي در آن غرق شود، دكلش هم نمايان نخواهدشد! بالاخره بعد از قضيه ، شتر، ما را تا مقابل قبر ميثم تمار آورد و در آن جا روي زمين خوابيد.

من نزديك گوشش رفته و آهسته به او گفتم : بنا بود كه تو مرا به منزلمان برساني .

تا اين حرف را شنيد، فورا حركت نموده و براه افتاد تا ما را به خانه رسانيد.

بـعدها آن شتر صبح ها از منزل بيرون مي آمد و رو به صحرا نموده و به چرا و علف خوردن مشغول مـي شـد، بـدون آن كـه كسي از او مواظبت و نگهداري كند.

غروب هم به جايگاه خود در منزل ما برمي گشت .

و مدتها بر اين منوال بود.

پس از مدتي ، روزي بعد از نماز نشسته و مشغول تسبيح بودم ، ناگاه شنيدم كه شخصي دو بار و به فارسي صدا مي زند: شيخ محمد اگر مي خواهي حضرت حجت (ع ) را ببيني به مسجد سهله برو.

و سه مرتبه به عربي صدا زد: يا حاج محمد ان كنت تريد تري صاحب الزمان فامض الي السهله .

(اگر مـي خـواهـي حـضـرت حـجـت (ع )را بـبيني به مسجد سهله برو) برخاستم و به سرعت به سوي مسجدسهله روانه شدم .

وقتي نزديك مسجد رسيدم در بسته بود.

متحير شدم و پيش خود گفتم : ايـن نـدا چـه بـود كـه مـرا دعـوت كرد! همان وقت ديدم مردي از طرف مسجدي كه معروف به مـسـجدزيد است ، رو به مسجدسهله مي آيد.

با هم ملاقات كرديم و آمديم تا به در اولي ، كه فضاي قـبـل از مـسجد است ، رسيديم .

ايشان در آستانه در ايستاد و بر ديوار طرف چپ تكيه كرد.

من هم مقابل او در آستانه در ايستادم و به ديوار دست راست تكيه نموده وبه او نگاه مي كردم .

ايشان سر را پايين انداخته ، دستها را از عبايش بيرون آورده بود،ديدم خنجري به كمرش بسته است .ترسيدم و به فكر فرو رفتم .

دستش را بر در گذاشت و فرمود: خضير (تصغير كلمه خضر مي باشد) باز كن .

شخصي جواب داد: لبيك ، و در باز شد.

وارد فـضـاي اول شـد و مـن هم به دنبال او داخل شدم .

ايشان با رفيقش ايستاد و من به آنها نگاه مـي كردم .

داخل مسجد شدم و متحير بودم كه ايشان حضرت است يا نه ؟ چندمرتبه پشت سر خود رانگاه كردم ، ديدم همان طور با دوستش ايستاده است .

تـا مـقـداري از روز، در آن جا بودم بعد برخاستم كه نزد خانواده ام برگردم ، كه شيخ ‌حسن ، خادم مسجد را ملاقات كردم ايشان سؤال كرد: تو ديشب در مسجد بوده اي ؟گفتم : نه .

گفت : چه وقت به مسجد آمدي ؟ گفتم : صبح .

گفت : كي در را باز كرد؟ گفتم : چوپانهايي كه در مسجد بودند.

خنديد و رفت

كمال الدين ج 1، ص 126، س 29

 

 

زندگانی پایه گذار مذهب وهابیت

مسلک و آيين وهابيت منسوب است به شيخ محمد فرزند «عبدالوهاب» نجدي که اين نسبت برگرفته از نام پدر او «عبدالوهاب» است. به گفته برخي از دانشمندان، اين که اين مسلک را به نام خود شيخ محمد نسبت نداده و «محمديه» نگفته‏اند، اين است که مبادا پيروان اين مذهب نوعي شرکت با نام پيامبر - ص - پيدا بکنند[1]  و از اين نسبت سوء استفاده نمايند.

محمّد بن عبدالوهاب در سال 1115 ه. ق. در شهر «عُيَينَه» از شهرهاي «نجد» چشم به دنيا گشود. پدرش در آن شهر قاضي بود. شيخ از کودکي به مطالعه کتب تفسير، حديث و عقايد، سخت علاقه داشت و فقه حنبلي را نزد پدرش که از علماي حنبلي بود، آموخت. وي از آغاز جواني بسياري از اعمال مذهبي مردم «نجد» را زشت مي‏شمرد. در سفري که به زيارت خانه خدا رفت بعد از انجام مناسک، به مدينه رهسپار شد، در آنجا توسل مردم به پيامبر را، در نزد قبر آن حضرت، ناپسند شمرد. سپس به نجد مراجعت نمود و از آنجا به بصره رفت به اين قصد که از بصره به شام رود، مدتي در بصره ماند و با بسياري از اعمال مردم به مخالفت پرداخت، ليکن مردم بصره وي را از شهر خود بيرون راندند. در راه ميان شهرهاي بصره و زبير نزديک بود از شدت گرما، تشنگي و پياده روي هلاک شود، امّا مردي از اهل زبير چون او را در لباس روحانيت ديد در نجاتش کوشيد، جرعه‏اي آب به او نوشانيد و بر مرکبي سوار کرد و به شهر زبير برد. وي مي‏خواست از زبير به شام سفر کند ولي چون توشه و خرج سفر به قدر کافي نداشت، رهسپار شهر اَحسا شد و از آنجا آهنگ شهر حريمله از شهرهاي نجد را نمود.

در اين هنگام که سال 1139 بود، پدرش عبدالوهاب از عُيَينه به حريمله انتقال يافته بود. شيخ محمد، ملازم پدر شد و کتابهايي را نزد او فرا گرفت و به انکار عقايد مردم نجد پرداخت به اين مناسبت ميان او و پدرش نزاع و جدال درگرفت. همچنين بين او و مردم نجد منازعات سختي رخ داد و اين امر چند سال دوام يافت تا اين که در سال 1153 پدرش شيخ عبدالوهاب از دنيا رفت.

شيخ محمد پس از مرگ پدر به اظهار عقايد خود و انکار قسمتي از اعمال مذهبي مردم پرداخت. جمعي از مردم حريمله از او پيروي کردند و کارش شهرت يافت. وي از شهر حريمله به شهر عيينه رفت. رئيس عيينه در آن روزگار عثمان بن حمد بود. عثمان او را گرامي داشت و در نظر گرفت ياري‏اش کند. شيخ محمد نيز در مقابل اظهار اميدواري کرد که همه اهل نجد از عثمان ابن حمد اطاعت کنند. خبر دعوت شيخ محمد و کارهاي او به امير أحسا رسيد. وي نامه‏اي براي عثمان نوشت و نتيجه‏اش اين شد که عثمان شيخ را نزد خود خواند. عذر او را خواست. شيخ محمد به او گفت: اگر مرا ياري کني تمام نجد را مالک مي‏شوي. اما عثمان از او اعراض کرد و از شهر عيينه بيرونش راند.

شيخ محمد در سال 1160 پس از آن که از عيينه بيرون رانده شد، رهسپار درعيه از شهرهاي معروف نجد گرديد. در آن دوران امير درعيه محمد ابن مسعود (جد آل سعود) بود. وي به ديدن شيخ رفت و عزّت و نيکي را به او مژده داد. شيخ نيز قدرت و غلبه بر همه بلاد نجد را به وي بشارت داد و بدين ترتيب ارتباط ميان شيخ محمد و آل سعود آغاز گرديد[2] .

در روزگاري که شيخ محمد به درعيّه آمد و با محمد بن سعود توافق کرد، مردم آنجا در نهايت تنگدستي و احتياج بودند.

آلوسي از زبان ابن بشر نجدي نقل مي‏کند: «من در اول کار، شاهد تنگدستي مردم درعيه بودم سپس آن شهر را در زمان سعود مشاهده کردم، در حالي که مردم آن از ثروت فراوان برخوردار بودند و سلاحهاي ايشان با زر و سيم زينت يافته بود. بر اسبان اصيل و نجيب سوار مي‏شدند و جامه‏هاي فاخر در بر مي‏کردند و از تمام لوازم ثروت، بهره‏مند بودند، به حدّي که زبان از شرح و بيان آن قاصر است.

روزي در يکي از بازارهاي درعيه ناظر بودم که مردان در طرفي و زنان در طرف ديگري قرار داشتند در آنجا طلا و نقره و اسلحه و شتر و گوسفند و اسب و لباسهاي فاخر و گوشت و گندم و ديگر مأکولات، به قدري زياد بود که زبان از وصف آن عاجز است. تا چشم کار مي‏کرد بازار ديده مي‏شد و من فرياد فروشندگان و خريداراني را مي‏شنيدم که مانند همهمه زنبور عسل درهم پيچيده بود که يکي مي‏گفت فروختم و ديگري مي‏گفت خريدم.»[3] .

البته ابن بشر شرح نداده است که اين ثروت هنگفت از کجا پيدا شده بود، ولي از سياق تاريخ معلوم مي‏شود که از حمله به مسلمانان، قبائل و شهرهاي ديگر نجد (به جرم موافقت نکردن با عقايد وي) و به غنيمت گرفتن و غارت کردن اموال آنان به دست آمده بود. و روش شيخ محمد در مورد غنايم جنگي (که از مسلمانان آن ديار مي‏گرفت) اين بود که آن را هر طور مايل بود به مصرف مي‏رسانيد، و گاهي تمام غنايمي را که در جنگي نصيب او شده بود و مقدار آن هم بسيار زياد بود، تنها به دو يا سه نفر عطا مي‏کرد و غنايم هر چه بود در اختيار شيخ قرار داشت و امير نجد نيز با اجازه او مي‏توانست سهمي ببرد.

از بزرگترين نقاط ضعف برنامه زندگي شيخ همين است که با مسلماناني که از عقايد کذايي او پيروي نمي‏کردند، معامله «کافر حربي!» مي‏کرد و براي جان و ناموس آنان ارزشي قائل نبود.

کوتاه سخن اين که «محمد بن عبدالوهاب» به توحيد دعوت مي‏کرد، اما توحيد غلطي که او مي‏گفت. هر کس مي‏پذيرفت خون و مالش سالم مي‏ماند و گرنه مانند کفار حربي حلال و مباح بود.

ادامه نوشته

ليست موضوعي کدهاي جاوا اسکريپت

 

ليست موضوعي کدهاي جاوا اسکريپت


اشاره گر
نوار وضعيت
جلوه هاي متن
ماشين حساب
جلوه هاي پس زمينه
هشدار و پيام ها
پنجره ها
كليدها
ساعت

صد عنوان کتاب برتر

با کلیک بر..نام ..به لینک اصلی هدایت میشوید.

   

ردیف

نام کتاب دفعات دریافت دریافت

۱

زایمان و فراتر از آن

۸۱۶۸۷۷

کلیک کنید

۲

آموزش مقدماتی کامپیوتر

۷۷۰۰۷۶

کلیک کنید

۳

کتاب الکترونیکی آشپزی

۲۲۶۲۸۶

کلیک کنید

۴

جمعیت و تنظیم خانواده

۱۳۲۲۵۸

کلیک کنید

۵

هری پاتر و جام آتش

۱۰۹۶۵۱

کلیک کنید

۶

استقرار نظام مدیریت بر عملکرد

۱۰۸۰۰۴

کلیک کنید

۷

خسرو و شیرین

۱۰۵۳۱۷

کلیک کنید

۸

دنیای اسلام

۹۹۶۰۰

کلیک کنید

۹

آموزش قدم به قدم هک

۸۵۸۹۲

کلیک کنید

۱۰

نفوذ به شبکه‌های بی‌سیم

۸۲۲۵۶

کلیک کنید

۱۱

انقلاب ایران و سقوط پادشاهی

۶۷۳۵۵

کلیک کنید

۱۲

راهنمای امنیت فناوری اطلاعات

۶۳۴۰۵

کلیک کنید

۱۳

آموزش هک و امنیت شبکه

۵۴۹۱۲

کلیک کنید

۱۴

آموزش ASP.NET

۴۰۹۱۰

کلیک کنید

۱۵

آموزش کاربردی توابع VB.Net

۳۳۳۷۷

کلیک کنید

۱۶

زندگی‌نامه‌ی تولستوی

۳۲۵۴۲

کلیک کنید

۱۷

آموزش ASP.NET (پیشرفته)

۳۱۳۴۶

کلیک کنید

۱۸

قصه‌های شیخ اشراق

۳۰۰۶۹

کلیک کنید

۱۹

آشنایی با سیستم عامل لینوکس

۲۸۳۵۲

کلیک کنید

۲۰

مقاله (آموزش هک، نفوذ به سایت بانک تجارت چگونه انجام شد)

۲۷۹۴۱

کلیک کنید

۲۱

آموزش VB.NET

۲۶۹۶۴

کلیک کنید

۲۲

هری پاتر و زندانی آزکابان

۲۶۸۹۹

کلیک کنید

۲۳

مباحثی پیرامون درب‌های نهان

۲۶۶۳۹

کلیک کنید

۲۴

هری پاتر و سنگ جادو

۲۶۴۲۵

کلیک کنید

۲۵

امنیت سرور لینوکس

۲۵۳۸۴

کلیک کنید

۲۶

میترایسم، مهر و مهرپرستی

۲۴۶۸۵

کلیک کنید

۲۷

آموزش HTML

۲۲۳۰۵

کلیک کنید

۲۸

زندگی‌نامه بیل گیتس (بخش اول)

۲۲۰۳۴

کلیک کنید

۲۹

سخنان ناب اندیشمندان و متفکران

۲۱۴۵۵

کلیک کنید

۳۰

اصول مطالعه

۲۰۹۵۴

کلیک کنید

۳۱

ویجا

۲۰۵۴۵

کلیک کنید

۳۲

مجموعه داستان

۲۰۲۳۵

کلیک کنید

۳۳

آموزش گام به گام هک

۲۰۰۲۰

کلیک کنید

۳۴

سلاطین دنیای زیر زمینی هکرها

۱۹۰۲۸

کلیک کنید

۳۵

آموزش مقدماتی Word

۱۸۸۱۲

کلیک کنید

۳۶

شاهنامه

۱۸۳۰۹

کلیک کنید

۳۷

فالون دافا

۱۷۹۲۰

کلیک کنید

۳۸

برنامه نویسی برای سیستم عامل سیمبین

۱۷۸۸۵

کلیک کنید

۳۹

مرجع ترفندهای رجیستری

۱۷۴۶۵

کلیک کنید

۴۰

چگونه می‌توانید آن چه را که ندارید به دست آورید

۱۷۳۲۰

کلیک کنید

۴۱

گرامر برای مکالمه زبان انگلیسی (بخش دوم)

۱۷۲۹۴

کلیک کنید

۴۲

مجموعه مقاله (صهیونیسم)

۱۶۹۲۷

کلیک کنید

۴۳

زنده به گور (مجموعه داستان)

۱۶۸۴۶

کلیک کنید

۴۴

الوهیم مرا به سیاره خویش بردند

۱۶۸۳۹

کلیک کنید

۴۵

آموزش مقدماتی Crack

۱۶۱۴۹

کلیک کنید

۴۶

گرامر برای مکالمه زبان انگلیسی

۱۵۷۳۶

کلیک کنید

۴۷

عرفان و مهر دینی: میترا و زرتشت

۱۵۵۳۹

کلیک کنید

۴۸

راهنمای رهیاب‌های (روتر) سیسکو

۱۵۳۵۸

کلیک کنید

۴۹

لیلی و مجنون

۱۵۳۴۰

کلیک کنید

۵۰

هری پاتر و محفل ققنوس

۱۴۹۵۱

کلیک کنید

۵۱

نامه‌های عاشقانه‌ی نیما

۱۴۸۱۸

کلیک کنید

۵۲

مقاله (آموزش هک و امنیت شبکه)

۱۴۷۱۳

کلیک کنید

۵۳

مجموعه سوالات کنکور کارشناسی ارشد، مهندسی کامپیوتر

۱۴۷۰۷

کلیک کنید

۵۴

مجموعه مقالات برنامه‌نویسی (سایت Dev.ir)

۱۴۶۳۸

کلیک کنید

۵۵

گزیده‌ای از تاریخ تمدن ویل دورانت

۱۴۴۹۱

کلیک کنید

۵۶

همسران رضاشاه

۱۴۴۶۰

کلیک کنید

۵۷

نفوذ به سرورهای IIS

۱۴۴۱۵

کلیک کنید

۵۸

مارکسیسم و فرمالیسم

۱۴۳۸۰

کلیک کنید

۵۹

فالون گونگ

۱۴۳۶۴

کلیک کنید

۶۰

تبارشناسی فلسفه تربیتی نانوشته

۱۴۲۶۴

کلیک کنید

۶۱

گلستان سعدی

۱۴۱۵۱

کلیک کنید

۶۲

مجموعه مقاله (امنیت و هک بخش اول)

۱۴۰۱۶

کلیک کنید

۶۳

مباحثی پیرامون Telnet

۱۳۶۲۲

کلیک کنید

۶۴

مجموعه مقالات JavaScript ( سایتJavaScript.ir)

۱۳۴۶۶

کلیک کنید

۶۵

کتاب آشپزی

۱۳۱۹۰

کلیک کنید

۶۶

قانون مدنی

۱۲۷۰۹

کلیک کنید

۶۷

برنامه نویسی (الگوریتم، فلوچارت و زبان VB)

۱۲۷۰۹

کلیک کنید

۶۸

خود آموز خط اوستایی

۱۲۶۳۶

کلیک کنید

۶۹

مبانی شبکه‌های کامپیوتری

۱۲۵۴۹

کلیک کنید

۷۰

آموزش مقدماتی شبکه

۱۲۴۱۲

کلیک کنید

۷۱

مباحثی پیرامون نحوه نوشتن کدهای مخرب

۱۲۳۴۰

کلیک کنید

۷۲

سلامت طبیعی، داروهای طبیعی

۱۲۳۴۰

کلیک کنید

۷۳

بیستون

۱۲۳۰۷

کلیک کنید

۷۴

تفسیر نمونه جلد هفتم

۱۲۱۹۳

کلیک کنید

۷۵

امیر ارسلان نامدار

۱۲۱۹۰

کلیک کنید

۷۶

تبلیغ کارآمد وب سایت

۱۱۹۴۸

کلیک کنید

۷۷

عصر نوین جنگ

۱۱۸۹۶

کلیک کنید

۷۸

آموزش FrontPage2000

۱۱۸۷۵

کلیک کنید

۷۹

معرفی PHP

۱۱۸۳۴

کلیک کنید

۸۰

ویژوال بیسیک در N+1 روز

۱۱۷۰۵

کلیک کنید

۸۱

مجموعه مقاله (امنیت و هک بخش چهارم)

۱۱۴۵۳

کلیک کنید

۸۲

اعترافات غزالی

۱۱۳۲۵

کلیک کنید

۸۳

مقاله (برنامه‌نویسی شبکه تحت VB)

۱۱۰۴۲

کلیک کنید

۸۴

مجمع المسائل استفتاآت

۱۰۹۵۹

کلیک کنید

۸۵

هری پاتر و تالار اسرار

۱۰۷۰۶

کلیک کنید

۸۶

مجمع المسائل استفتاآت

۱۰۶۷۳

کلیک کنید

۸۷

راهنمای تغذیه و رژیم درمان

۱۰۶۵۰

کلیک کنید

۸۸

نکته‌های کوچک زندگی

۱۰۴۸۵

کلیک کنید

۸۹

آموزه‌های بودا

۱۰۴۲۷

کلیک کنید

۹۰

یزدگرد: آخرین شهریار نگون بخت ساسانی

۱۰۴۰۰

کلیک کنید

۹۱

مجموعه مقاله (امنیت و هک بخش دوم)

۱۰۰۱۵

کلیک کنید

۹۲

رویاروی انواع هکرها

۹۸۸۲

کلیک کنید

۹۳

قرآن کریم (رسم الخط عثمان طه)

۹۷۲۲

کلیک کنید

۹۴

آموزش مقدماتی پاسکال

۹۶۴۴

کلیک کنید

۹۵

مجموعه مقالات طراحی وب (سایت macromediax.com)

۹۳۸۲

کلیک کنید

۹۶

مجموعه مقاله (امنیت و هک بخش سوم)

۹۲۰۴

کلیک کنید

۹۷

شازده کوچولو

۹۱۵۷

کلیک کنید

۹۸

راز موفقیت

۸۹۴۵

کلیک کنید

۹۹

مروری بر نرم‌افزار NetCat

۸۹۱۲

کلیک کنید

۱۰۰

هری پاتر و سنگ کیمیا

۸۸۵۵

کلیک کنید

مجموعه  دانلود انواع کتاب..پزشکی

مجموعه دانلود انواع کتاب..پزشکی

با کلیک بر ..نام.... به لینک اصلی هدایت میشوید.

 

نام کتاب نویسنده موضوع اصلی موضوع فرعی جلد دریافت

آشنایی با بیماری ایدز

بنیاد شهید و امور ایثارگران پزشکی آموزشی

۱

کلیک کنید

آشنایی با بیماری هپاتیت

پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جان‍... پزشکی آموزشی

۱

کلیک کنید

اتونومیک دیس رفلکسی (اختلال واکنشی سیستم عصبی اتونومیک

امینی، دکتر رضا پزشکی نورولوژی

۱

کلیک کنید

افسردگی در بیماران با آسیب نخاعی

پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جان‍... پزشکی روانپزشکی

۱

کلیک کنید

اپیدیدیموارکیت در بیماران مبتلا به آسیب نخاعی

پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جان‍... پزشکی اورولوژی

۱

کلیک کنید

ایدز

محرز، دکتر مینو پزشکی آموزشی

۱

کلیک کنید

ایدز و بیماریهای مقاربتی

افشار امین، فرنوش؛ همکاران پزشکی بهداشت عمومی

۱

کلیک کنید

برگشت ادرار از مثانه به حالب در بیماران مبتلا به آسیب نخاعی

پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جان‍... پزشکی اورولوژی

۱

کلیک کنید

بیماری مزمن کلیه در بیماران مبتلا به آسیب نخاعی

پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جان‍... پزشکی اورولوژی

۱

کلیک کنید

تنگی مجاری ادرار در بیماران مبتلا به ضایعات نخاعی

پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جان‍... پزشکی اورولوژی

۱

کلیک کنید

جمعیت و تنظیم خانواده

باقرزاده، دکتر پزشکی آموزشی

۱

کلیک کنید

جمعیت و تنظیم خانواده (ویرایش دوم)

باقرزاده، دکتر پزشکی آموزشی

۱

کلیک کنید

خفی علایی

جرجانی، سیداسماعیل پزشکی طب سنتی

۱

کلیک کنید

راهنمای آموزشی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایران

هاشمی نسب، مهندس ولی الله پزشکی عمومی

۱

کلیک کنید

راهنمای تغذیه و رژیم درمان

باقرزاده، دکتر پزشکی تغذیه

۱

کلیک کنید

زایمان و فراتر از آن

گوردون، دکتر (مدنی‌نژاد، مرتضا) پزشکی زنان

۱

کلیک کنید

زیبایی و بهداشت دهان و دندان

نیستانی، دکتر تیرنگ پزشکی دندان

۱

کلیک کنید

سافت سوکت‌ها الاستومری و ژلی مورد استفاده در پروتزهای اندام تحتانی

همایی گهر، سید شاهین پزشکی ــ

۱

کلیک کنید

سلامت طبیعی، داروهای طبیعی

ویل، دکتر اندرو (مدنی‌نژاد، مرتضا) پزشکی آموزشی

۱

کلیک کنید

سنگ‌های ادراری در بیماران نخاعی (ویژه پرستاران)

پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جان‍... پزشکی اورولوژی

۱

کلیک کنید

سنگ‌های ادراری در بیماران نخاعی (ویژه پزشکان)

پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جان‍... پزشکی اورولوژی

۱

کلیک کنید

عفونتهای مجاری ادراری در بیماران مبتلا به آسیب نخاعی

پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جان‍... پزشکی اورولوژی

۱

کلیک کنید

مثانه عصبی

پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جان‍... پزشکی اورولوژی

۱

کلیک کنید

ناباروری و اختلالات نعوظی (ویژه پرستاران)

پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جان‍... پزشکی ــ

۱

کلیک کنید

ناباروری و اختلالات نعوظی (ویژه پزشکان)

پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جان‍... پزشکی ــ

۱

کلیک کنید

هر آن چه که لازم است درباره ایدز بدانید

کیوان نیا، آرمان پزشکی آموزشی

۱

کلیک کنید

هیدرو نفروز در بیماران مبتلا به آسیب نخاعی

پژوهشکده مهندسی و علوم پزشکی جان‍... پزشکی اورولوژی

۱

کلیک کنید

وازکتومی

باقرزاده، دکتر پزشکی ــ

۱

کلیک کنید

پیشگیری از مشکلات پزشکی ثانویه

دانشگاه آلبامای بیرمنگهام (امینی‍... پزشکی آموزشی

۱

کلیک کنید

چه کنیم تا بیشتر زنده بمانیم

مدنی‌نژاد، مرتضا پزشکی آموزشی

۱

کلیک کنید
<<ص

کمک‌های اولیه در روستا

امانی، محبوب پزشکی آموزشی

۱

کلیک کنید

یبوست در آسیب طناب نخاعی

عموکرمی، دکتر محمدعلی؛ شجاعی، دک‍... پزشکی

دانلود انواع کتب تاریخی

با کلیک بر ..نام....به لینک اصلی هدایت میشوید.
نام کتاب نویسنده موضوع اصلی موضوع فرعی جلد دریافت

آیین اوستا

عباسی، حسن تاریخی ایران باستان

۱

کلیک کنید

انقلاب ایران و سقوط پادشاهی

ــ تاریخی معاصر

۱

کلیک کنید

بیستون

کسروی، آرمین تاریخی ایران باستان

۱

کلیک کنید

تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک)

طبری، محمد بن جریر (پاینده، ابوا‍... تاریخی ــ

۱

کلیک کنید

جستارهایی از تاریخ بهایی‌گری در ایران

شهبازی، عبدالله تاریخی ــ

۱

کلیک کنید

حقایقی پیرامون واقعه 11 سپتامبر

ــ تاریخی معاصر، آمریکا

۱

کلیک کنید

خاطرات همفر، جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی

مویدی، دکتر محسن تاریخی معاصر

۱

کلیک کنید

خود آموز خط اوستایی

کسروی، آرمین تاریخی ایران باستان

۱

کلیک کنید

دانش در ایران باستان و درایش آن بر جهان

گروه نویسندگان تاریخی ایران باستان

۱

کلیک کنید

سیمای خانوادگی جرج کندی یانگ

شهبازی، عبدالله تاریخی معاصر

۱

کلیک کنید

عرفان و مهر دینی: میترا و زرتشت

آشتیانی، جلال‌الدین تاریخی ایران باستان

۱

کلیک کنید

فروهر

گروه نویسندگان تاریخی ایران باستان

۱

کلیک کنید

محاکمه و دفاع دکتر محمد مصدق

روزنامه کیهان تاریخی معاصر

۱

کلیک کنید

منم کوروش شهریار روشنایی ها

صالحی، سیدعلی تاریخی ایران باستان

۱

کلیک کنید

مکتوب

آخوندزاده، میرزا فتحعلی تاریخی مشروطه

۱

کلیک کنید

میترایسم، مهر و مهرپرستی

گروه نویسندگان تاریخی ایران باستان

۱

کلیک کنید

همسران رضاشاه

ایل‌بیگی، محمد تاریخی معاصر

۱

کلیک کنید

همه مردان شاه

کینزر، استیون تاریخی معاصر

۱

کلیک کنید

گزیده‌ای از تاریخ تمدن ویل دورانت

-- تاریخی ایران باستان

۱

کلیک کنید

یهودیان مخفی و طریقت بکتاشی

شهبازی، عبدالله تاریخی

دنلود کتابهای متفرقه 1

  • دانلود كتاب مرجع مدلهاي ذهني وفناوري آموزش
  • دانلود کتاب از زبان داریوش
  • دانلود کتاب همسر یهودی خشایارشاه
  • دانلود كتاب زن ایرانی در گذر تاریخ
  • دانلود کتاب کوروش کبیر(ذوالقرنین)
  • دانلود کتاب کوروش کبیر پدرصلح وحقوق بشر
  • دانلود کتاب فروپاشی شاهنشاهی ساسانی در۶جلد
  • دانلود كتاب سلسله صفويان در ۹جلد
  • دانلود کتاب ناگفته های تاریخ ایران زمین
  • دانلود گاه شمار ایران باستان
  • دانلود كتاب اردشير بابكان
  • دانلود كتاب بوشهر يا شهر بوخت اردشير
  • دانلود كتاب پندنامه بزرگمهر استاد نوشيروان دادگر
  • دانلود کتاب دیارترکمن
  • دانلود کتاب آذری زبان باستانی آذربایجان
  • دانلود كتاب ابو مسلم خراساني
  • دانلود كتاب بيستون كجاست؟
  • دانلود كتاب جستارهايي از تاريخ طبري
  • دانلود کتاب آذربایجان و آران
  • دانلود کتاب چرا می گوییم داریوش بزرگ
  • دانلود كتاب نقش ايرانيان در ترور عمر
  • دانلود كتاب تاريخ تمدن ايران(فصل13)
  • دانلود كتاب پياده نظام پارسي
  • دانلود كتاب تاريخچه پرچم ايران(درفش کاویانی)
  • دانلود كتاب تاريخچه حفر كانال سوئز
  • دانلود كتاب همسران رضا شاه
  • دانلود كتاب خلاصه تاريخ ايران
  • دانلود كتاب جورج كندي يانگ كيست؟
  • دانلود كتاب غزنويان در ايران
  • دانلود كتاب چگونگي اسكان اعراب در خوزستان
  • دانلود كتاب كوروش كبير
  • دانلود كتاب ظهور ماني
  • دانلود كتاب مزدك و آيين زرتشت
  • دانلود كتاب زندگي اميركبير
  • دانلود كتاب عهدنامه تركمانچاي

     

     

     

  • دانلود کتاب ساختار هارد دیسک (H.D.D)(انگلیسی)
  • دانلود کتاب آموزش جامع نرم افزار Microsoft Word
  • دانلود کتاب آموزشی با اکسل (Excel) دوست شویم
  • دانلود کتاب آموزش اکسل (Excel)(سریع و راحت)
  • دانلود کتاب آموزش یاهو مسنجر7 Yahoo Messenger
  • دانلود کتاب مرجع کامل نرم افزار 3 DStudioMax (انگلیسی)
  • دانلود کتاب آموزش نرم افزار Mechanical Desktop در6جل
  • دانلود کتاب مرجع کامل آموزش XML
  • دانلود مجموعه چند مقاله آموزشی Photoshop
  • دانلود کتاب آموزش کدنویسی با جاوا اسکریپت
  • دانلود کتاب آموزش مقدماتي Linux
  • دانلود كتاب چگونگي استفاده از Outlook براي ياهو
  • دانلود کتاب مرجع کامل آموزش PHP
  • دانلود كتاب آموزش ويژوال بيسيك و توابع رياضي
  • دانلود کتاب آموزش نرم افزار 3 DMax نسخه اصلی
  • دانلود مقاله ترفندهای یاهو
  • دانلود کتاب آموزش هک ویندوز XP(انگلیسی)
  • دانلود كتاب آموزش مقدماتي Front Page
  • دانلود کتاب آموزش HTML
  • دانلود مقاله آموزش فارسی کردن نرم افزار
  • دانلود کتاب آموزش ساخت وبلاگ
  • دانلود کتاب آموزش ماکرومدیا فلش
  • دانلود مقاله آموزش Yahoo messenger
  • دانلود کتاب آموزش مقدماتی (C#(CSharp
  • دانلود كتاب چندين مقاله براي بهتر كردن وب سايت
  • دانلود چند کتاب آموزش MAYA
  • دانلود كتاب آموزش Net Framework
  • دانلود کتاب چگونه می توان روی CD رمز گذاشت
  • دانلود مقاله آموزش Fdisk يك كامپيوتر
  • دانلود كتاب آموزش Adobe Premiere 7.0
  • دانلود کتاب مرجع کامل آموزش Hack در 3 جلد
  • دانلود کتاب مقاله آموزش WinZip
  • دانلود کتاب آموزش ساخت گودزیلا با 3 DStudio
  • دانلود کتاب مقاله انواع موتورهای جستجو
  • دانلود كتاب آموزش نرم افزار Matlab
  • دانلود كتاب آموزش نرم افزار Matlab
  • دانلود پروژه ذخیره و بازیابی اطلاعات
  • دانلود مقاله آموزشي حذف بالونها در ويندوز
  • دانلود مقاله آموزشي حذف تبليغاتDot TK
  • دانلود كتاب برنامه نويسان پايگاههاي اطلاعاتی
  • دانلودكتاب راهنماي دستورات SQL
  • دانلود كتاب آموزش Photoshop مقدماتی 1, 2
  • دانلود كتاب آموزش ساخت فایل های PDF

     

     

    سیصد جمله از فردریش نیچه ، ارد بزرگ و جبران خلیل جبران دانلود کتاب هری پاتر و قدسیان مرگ کتاب هفتم « نسخه فارسي دانلود کتاب الکترونیک ترفند های ویندوز و رجیستری دانلود 6 داستان کوتاه از نویسندگان ایرانی
    دانلود كتاب آموزش زبان PHP دانلود كتاب اموزش زبان HTML دانلود جلد اول و دوم کتاب نکته هاي کوچک زندگي دانلود نرم افزار ديكشنري فارسي به انگليسي براي انواع موبايل (Java)
    کتاب برانگیختگان ( نیچه ، ارد ، جبران ) اشعار حسین پناهی دانلودکتاب تحليل شخصيت از روي گروه خوني دانلود كتاب آموزش ساخت فایل های PDF
    دانلود کتابهای جلال آل احمد لینک کتابهای آموزش کامپیوتر برای دانلود رایگان شما
    دانلودکتاب تحليل شخصيت از روي گروه خوني دانلودكتاب راهنماي دستورات SQL
    دانلود داستانهای کوتاه دانلود کتابهای صمد بهرنگی دانلود کتاب غذا هاي دارويي دانلود كتاب برنامه نويسان پايگاههاي اطلاعاتي
    کتاب آموزش Microsoft Word کتابهای آموزش ماکرومدیا فلش و اف - دیسک دانلود کتاب هفتم دانلود کتاب بادبادک باز اثر خالد حسینی
    خواهران و دختران ما زندگانی من ورجاوند بنیاد واژه نامه زبان پاک
    صوفیگری سرنوشت ایران چه خواهد بود ؟ پیرامون خرد فرهنگ است یا نیرنگ؟
    آذری باستان یا زبان باستان آذربایجان طالع بینی   کتاب صد کلمه در معرفت نفس از حسن زاده آملی  آيا حکومت جهانی به رهبری آمريکا آينده دارد؟ 
    شرحي در باب گاندي و استالين   دين و دولت در انديشه سياسي  هری پاتر و قهرمان های چهارگانه  هری پاتر (پسر بچه کوچک) 
    چتر قدرت آمريكا  عصر نوين جنگ   هری پاتر و زندانی آزکابان  هری پاتر و تالار اسرار 
    مردی که نفسش را کشت  بوف کور  زنده به گور  هری پاتر و محفل ققنوس 
    مادلن   مرده خورها   حاجی مراد   داوود گوژپشت  
    آتش پرست  اسیر فرانسوی   صداي ميرا(اشعار)-زنده ياد سعيد سلطانپور-به كوشش ارشك   دولت ، ملت ، ملت گرايي ، جهاني شدن انترناسيوناليزم - لووي - شهره مدائن  
    ماركسيست ها ومساله ملي - مايكل لووي - كامران نيري   وظايف جوانان انقلابي - لنين- ياشار آذري   قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب4-قصه هاي مثنوي - مهدي آذر يزدي   قلعه طلسم شده - محمدرضا يوسفي
    سياه همچون افريقاي خودم – لنگستون هيوز   منتخب اشعار – اُكتاويو پاز   در آستانه  مدايح بي صله 
    ترانه شرقي و اشعار ديگر – فدريكو گارسيا لوركا   شازده كوچولو - آنتوان دوسن تگزوپري   حديث بي قراري ماهان  ترانه هاي كوچك 
    دشنه در ديس   ابراهيم در آتش   مرثيه هاي خاك   ققنوس در باران  
    جزيره - ( زنده ياد ) غزاله عليزاده   حسني ويه بچه آهوي ناز (غيرمصور) - زهره رحيمي   حسني ويه بچه آهوي ناز(مصور)-زهره رحيمي   من-برتولت برشت-بهروز مشيري- به كوشش ارشك 
    سيماي خانوادگي جرج كندي يانگ طراح و فرمانده كودتاي 28 مرداد 1332  اسطوره ها جان مي گيرند   زندگي وزمانه علي دشتي(با تصاوير واسناد)-عبدالله شهبازي   زندگي وزمانه علي دشتي 
    افسانه نيما مانيفست شعر نو - پاره دوم وسوم - به كوشش ارشك   لاله هاي روييده در جهنم - فرزاد جاسمي   خاطرات آلبرت سهرابيان   آرماگدون ، تدارك يك جنگ بزرگ 1- گريس هال سل - خسرو اسدي   
    تزوكي ناپليون اول - ميرزا محمد زمان شيرازي - ازروي نسخه بمبئي1903
    افسانه و گزيده چكامه ها – نيما يوشيج-به كوشش ارشك   نامه هاي عاشقانه - جبران خليل جبران - آرش حجازي   آشپزي – جلد اول - غذاهاي كشورهاي همجوار - به كوشش گيس گلابتون  
    حافظ چه مي گويد - احمد كسروي - 1324   افسانه نيما مانيفست شعر نو پاره نخست - به كوشش ارشك   ميرزا آقاخان كرماني –محمد رضا فشاهي   استالين دوست خلق چين - مائو  
    ويس و رامين  ذهنيت قبيله اي ديواره اي فرا راه تدين وتمدن  راهنماي قطغن و بدخشان  رويداد لويه جرگه دارالسلطنه1303شمسي 
    رباعيات كامل شيخ سعيد ابوالخير   سراج التواريخ-ميرزا فيض محمد كاتب هزاره  زبدة التجويد - قاري نيك محمد   تحفة الاطفال - قاري نيك محمد  
    کتابهای سروده هاي زرتشت - اوستايي ولاتين با برگردان فارسي - آرمين كسروي   چرا سوسياليسم؟-آلبرت انيشتين   ديار تركمن - عبدالله قراگوزلو همداني   مقدمه اي بر تاريخ - حميد مومني
    دستورالعمل اجرايي استقرار نظام مديريت مبتني بر عملكرد  رساله سير وسلوك - بحر العلوم؟   كنترل كارگري - پل متيك - وحيد تقوي  گزارش طرح ميزان تمايل به مهاجرت و عوامل موثر بر آن در پزشكان  
    سالهاي تجاوز ومقاومت - محمد اكرم انديشمند   ساربان در بيكران اشكها-محمد حفيظ حارث  حكايت شمسون - گل احمد نظري آريانا   مناجات نامه خواجه عبدالله انصاري — منصور شريف  
    بالش - فرزاد جاسمي   مولوي بلخي و رستاخيز رام - منوچهر جمالي   جراحي روح –محسن مخملباف  زائران عشق - از متون ودانتاهاي هند - گيتي خوشدل  
    بهترين بابا بزرگ دنيا - فرزاد جاسمي   زايمان وفراتر از آن – كوردون   ما بسياريم - پابلو نرودا - ع طالع - نياز يعقوبشاهي
    سرزمين هرز - تي اس اليوت - بهمن شعله ور
    كارل ماركس در باره سرمايه - انگلس   چند کتاب از انگلس در مورد سرمایه  اسرار قتل رزم آرا – محمد تركمان   محاكمه خليج فارس نويسان - احمد مدني  
    روزنامه ديواري مدرسه ما  جنگهاي جهاني اول و دوم   پيشگويي هاي زرتشت   فصل نان - علي اشرف درويشيان  
    افسانه تنبل قهرمان - بهزاد غريب پور   شايد اسم من...(مجموعه 25 شعر كودكانه) - سولماز درياييان   آرش - بهرام بيضايي  کتاب قصه امير ارسلان نامدار  
    كارخانه همه كاره-نورالدين زرين كلك   فضانوردها در كوره آجر پزي-محمد محمدي   قصه هاي طوقي - م.آزاد - ناهيد حقيقت
    حكايت نامه – بهرام خائف - حسين معلم 
    گل بادام - پروين دولت آبادي - محمد علي بني اسدي
    داستانكهاي نخودي - محمد محمدي - محمد علي بني اسدي  ماجراهاي احمد وساعت - فرشته طاير پور - مهرنوش معصوميان   لطيفه هاي شيرين عبيد زاكاني - محمد بني اسدي - شهرام شفايي  
    بيژن ومنيژه - نيلوفر مير محمدي - آتوسا صالحي   باغچه بان-محمد رضا يوسفي   دور از خانه - نادر ابراهيمي - پري بياني
    به قول پرستو - قيصر امين پور - محمدرضا دادگر  
    آتش در خرمن - حسين فتاحي   موزه اي از لباسهاي محلي ايران بسازيم  بچه هاي جهان-محمود كيانوش-زهره پري رخ   كوه مرا صدا زد - محمد رضا بايرامي 
    قصه هاي شيرين موش و گربه  قصه هاي شيرين هزار ويك شب  قصه هاي شيرين شاهنامه فردوسي - كريم نصر - عبدالله شعباني  كلاغ پر-شكوه قاسم نيا و....  
    سنگ آفتاب -اكتاويوپاز-ترجمه احمد مير علايي -به همت ارشك
    امپراطور سيب زميني چهارم-محمد محمدي   امپراطور كلمات-احمد اكبر پور   درباره اعتصاب-لنين  
    مسيو ابراهيم وگلهاي قرآن-اريك امانوئل اشميت  نتايج وچشم اندازها-تروتسكي   گذشته،حال و آينده اتحاديه هاي كارگري   نامه های لنين به ماكسيم گوركي

     

    کتابهایی برای دانلود

    متن کامل نظریه قاره کهن ارد بزرگ با اضافات و دیدگاههای کارشناسان برجسته
    کتاب لیلی و مـجنون اثر جاودانه نظامی گنجوی
    کتاب مبدا و معاد - شیخ روح الدین لارستان
    کتاب رازهای عشق - جی . دونالد والترز
    کتاب کوه قاف ، در فرهنگ ها و باورها
    کتاب داستان های بحارالانوار (۱)
    کتاب داستان های بحارالانوار (۲)
    کتاب داستان های بحارالانوار (۳)
    کتاب داستان های بحارالانوار (۴)
    کتاب داستان های بحارالانوار (۵)
    کتاب داستان های جوانمردان از محمد خراسانی
    کتاب داستان های کودکی بزرگان تاریخ (۱)
    کتاب داستان های کودکی بزرگان تاریخ (۲)
    کتاب داستان های کودکی بزرگان تاریخ (۳)
    کتاب داستان های کودکی بزرگان تاریخ (۴)
    کتاب داستانهای کوتاه کوتاه از نويسندگان گمنام
    کتاب گلچین چند داسـتان کوتاه
    کتاب داستان های اسـتاد - از علیرضا مرتضوی کرونی
    کتاب داستان های شگـفت از شهید دستغیب
    کتاب افسانه دهقان و خر و گاو او !
    کتاب قسمتی از کتاب دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم
    کتاب فردوسی و بیگ بنگ
    کتاب شرح حال فیلیپ پولمن
    کتاب فولکلور چیست؟
    کتاب گابریل گارسا مارکز
    کتاب داستان کوتاه گِل - جیمز جویس
    کتاب قبل از آغاز جهان!
    کتاب غزل چیست!
    کتاب قصیده چیست!
    کتاب بررسی یک داستان کوتاه
    کتاب قصه ها نشانگر آرزوهاست . اثر پروفسور اولریش مارزلف
    کتاب حکایت عشقی بی شین بی قاف و بی نقطه
    کتاب دانلود كتاب برنامه نويسان پايگاههاي اطلاعاتي
    کتاب غذا هاي دارويي
    ۳کتاب از صمد بهرنگی
    کتاب داستانهای کوتاه
    کتاب راهنماي دستورات SQL
    کتاب آموزش کامپیوتر برای دانلود رایگان شما
    کتاب آموزش کامپیوتر برای دانلود رایگان شما
    ۵ کتاب از جلال آل احمد
    کتاب تحليل شخصيت از روي گروه خوني
    کتاب اشعار زنده یاد حسین پناهی
    جلد اول و دوم کتاب نکته هاي کوچک زندگي
    کتاب دانلود كتاب اموزش زبان HTML
    کتاب دانلود كتاب آموزش زبان PHP
    کتاب الکترونیک ترفند های ویندوز و رجیستری
    کتاب سروده هاي زرتشت - اوستايي ولاتين با برگردان فارسي - آرمين كسروي
    کتاب سیصد جمله از فردریش نیچه ، ارد بزرگ و جبران خلیل جبران
    کتاب دانلود ۶ داستان کوتاه از نویسندگان ایرانی

  • دانلود سخنرانی دکتر الهی قمشه ای



     مجموعه سخنرانی از استاد الهی قمشه ای MP3
    مجموعه 20 سخنرانی از استاد الهی قمشه ای با موضوعات : دین راه انسان شدن، خود سازی، سیر و سلوک، خداوند و الطاف او، ماهیت قرآن و ...


    دین راه انسان شدن
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/001_din_rahe_ensan_shodan(ghomshei).mp3

    انسان شدن توسط پیامبر (ص)
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/002_ensan_shodan_tavasote_peyambar(ghomshei).mp3

    خودسازی
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/003_khodsazi(ghomshei).mp3

    انسان و بهره برداری از قرآن
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/004_ensan_va_bhrebradari_az_qoran(ghomshei).mp3

    مبارزه با شیطان
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/005_mobareze_ba_sheytan(ghomshei).mp3

    سیر و سلوک
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/006_seyr_va_solook(ghomshei).mp3

    زن و خلاقیت
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/007_zan_va_khalaqiat(ghomshei).mp3

    هنر و خلاقیت
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/008_honar_va_khalaqiat(ghomshei).mp3

    تجلی پروردگار
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/009_tajalli_parvardeghar(ghomshei).mp3

    خداوند و الطاف او
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/010_khodavand_va_altafe_u(ghomshei).mp3

    خداوند در نظر مردم
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/011_khodavand_dar_nazare_mardom(ghomshei).mp3

    زیبایی
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/012_zibaee(ghomshei).mp3

    حکمت
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/013_hekmat(ghomshei).mp3

    داستان آفرینش
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/014_dastane_afarinesh(ghomshei).mp3

    شب و سحر
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/015_shab_va_sahar(ghomshei).mp3

    سیری در بسم الله
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/016_seyr_dar_besmellah(ghomshei).mp3

    ماهیت قرآن
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/017_mahiyyate_qoran(ghomshei).mp3

    عزاداری امام حسین (ع)
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/020_azadari_emam_Hossain_a(ghomshei).mp3

    سکوت
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/018_sokoot(ghomshei).mp3

    جوانی
    http://dl.yasinmedia.com/ghomsheyi46/019_javani(ghomshei).mp3

    منبع
    http://www.yasinmedia.com/fa

    تشرف آقا سید مهدی قزوینی در شب عید فطر

    یکی از کسانی بود که بعد از تشرف امام زمان آقا را شناختند:

    عالم كامل ، آقا سيد مهدي قزويني فرمود: سالي براي زيارت فطريه (شب عيد فطر) وارد كربلا شدم و در شب سي ام ، كه احتمال شب عيد در آن مـي رفـت ، نـزديك غروب ، هنگامي كه اگر بنا بود شب عيد هم باشد، درآن وقت هلالي ديده نـمـي شود، در حرم مطهر بالاي سر مقدس بودم .

    شخصي از من سؤال كرد: آيا امشب ، شب زيارت مـي بـاشـد؟ و مـقـصودش آن بود كه آيا امشب شب عيد است و ماه ناقص مي باشد تا آن كه اعمال زيارت شب عيد را بجا آورد، يا آن كه شب آخر ماه رمضان است .

    مـن در جـواب گـفـتم : احتمال دارد امشب شب عيد باشد، ولي معلوم نيست كه عيدثابت شود.

    ناگاه ديدم شخص بزرگواري كه به هيئت بزرگان عرب بود، با مهابت وجلالت نزد من ايستاده اسـت .

    ايشان با دو نفر ديگر كه در هيبت و جلالت از ديگران ممتاز بودند، در آن جا تشريف داشت .

    آن شخص به زبان فصيح كه از اهل اين اعصارو زمانها بي سابقه است ، در جواب سؤال كننده فرمود: نعم هذه الليلة ليلة الزيارة ،يعني آري ، امشب شب عيد و شب زيارت است .

    وقتي اين سخن را از او شنيدم كه بدون تزلزل و ترديد، عيد را اعلام فرمود، به او گفتم :عيد بودن امـشـب را از كـجا مي گوييد؟ آيا به گفته منجم و تقويم اعتماد كرده ايد يا دليل ديگري براي آن داريد؟ اعتناي درستي به من نكرد، مگر همين قدر كه فرمود: اقول لك هذه الليلة ليلة الزيارة ، يعني به تو مي گويم امشب شب زيارتي است .

    اين را گفت و با آن دو نفر به سوي در حرم براه افتاد.

    وقـتي از من جدا شدند گويا الان به خود آمده باشم ، با خود گفتم اين جلالت و مهابت معمولا از كـسـي ديـده نشده است و اين طور مكالمه و خبر دادنها از غيب ، از غيربزرگان دين و اهل اسرار انـجـام نمي شود، لذا با عجله هر چه تمام تر ايشان را دنبال كردم و بيرون آمدم ، اما آنها را نديدم .

    از خـدامي كه كنار در بودند پرسيدم : اين سه نفركه فلان لباس و فلان شكل را داشتند و الان بيرون آمدند كجا رفتند؟ گـفـتـند: ما چنين اشخاصي را كه مي گويي ، نديده ايم .

    با وجود آن كه معمولا نمي شودكسي از زوار، مـخـصـوصـا اگر امتيازي بر ديگران داشته باشد، داخل صحن يا ايوان يارواق يا حرم شود و خدام او را نبينند، بلكه غالبا آنها مي دانند كه اهل كجا و چه كاره اندو از منازل هر يك اطلاع دارند و حـتـي پـيش از ورود اشراف و بزرگان به حرم ، مطلع مي شوند و مي دانند كه چه وقت و از كجا وارد مـي شـونـد.

    چـنانكه هركس بر عادت خدام اطلاع داشته باشد، اينها را مي داند.

    بعلاوه زماني نگذشته بود كه ايشان رفته بودند.

    بـالاخـره از در خـارج شـدم و از خدامي كه در رواق و بين البابين بودند پرسيدم و همان جواب را شنيدم .

    همچنين در ايوان و كفشداري گشتم ، اما اثري ديده نشد، با اين كه هر يك از زوار ناگزير بايد از جلوي كفشداري بگذرند.

    بـاز بـرگـشتم و رواق و حجره ها را گردش نمودم و از ساكنين و ملازمين آنها، يعني قراءقرآن و خدام و غيره پرسيدم ، ولي به همان ترتيب خبري از سه نفر بدست نيامد.

    از طـرفـي در اواخر آن شب و روز بعد معلوم شد كه شب ، شب عيد و زيارت بوده است ، بنابراين از مشاهده اين امور و تصديق قلبي ، يقين كردم كه به غير از آن بزرگوار، يعني حضرت بقية اللّه عجل اللّه تعالي فرجه الشريف كس ديگري نبوده است

    كمال الدين ج 2، ص 91، س 30

     

     

     

     

    غدیر به زبان ساده

    اجازه بدهید قبل از آنکه بحث را به طور مفصل شروع کنم چکیده ای از آن را بگویم

    رسول خدا صلى الله عليه وآله پس از اداى مناسك حج با مسلمانان به طرف مدينه حركت فرمود تا به غدير خم (از جحفه ) رسيدند. آنجا محل اردو زدن و توقف كردن نبود، زيرا آبى در آنجا پيدا نمى شد، و علفى وجود نداشت ؛ولى به علت نصب اميرالمؤ منين براى خلافت و امامت در آن جا توفق فرمود قبلا خداوند به وى درباره خلافت بدون تعيين وقت وحى كرده بود و حضرت موقع مناسبى جست وج مى كرد كه با ايمنى از اختلاف ، آن امر مهم را ابلاغ فرمايد.
    خداى عزوجل مى دانست كه اگر آن حضرت از غدير خم بگذرد، بسيارى از مردم متفرق شده و به ديار خويش خواهند رفت ؛لذا خواست كه همه نص خلافت را بشنوند، و حجت بر آنها تمام شود، بدين منظور يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك نازل گرديد، يعنى : آن چه در رابطه با خلافت على عليه السلام نازل شده تبليغ كن و به مردم برسان و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس خداوند با اين جمله (كه نظير آن در قرآن نيست و در صورت مخالفت از نبوت ساقط مى گرديد) آن حضرت را ترسانيد و تهديد كرد و نيز ضمانت فرمود كه از حيله مردم و كارشكنى آنها محفوظش خواهد فرمود.
    بدين طريق آن حضرت بناچار در آنجا توقف فرمود، مسلمانان نيز توقف كردند. هوابه شدت گرم بود و چنان آتش مى باريد كه حاضران يك طف عبا را بر سر كشيده و طرف ديگر را زير پا گذاشته بودند تا از تابش آفتاب و ريگهاى گداخته در امان باشند. آنگاه فرمود: زير چند درخت بزرگ را كه در آنجا بود جاروب كردند و وسائل را در آنجا رويهم گذاشتند كه به صورت تلى درآمد.
    بعد به امر آن حضرت منادى ندا كرد: الصلوة جامعة مردم در آنجا جمع شدند. حضرت روى آن اسباب كه جمع شده بود قرار گرفت ، على عليه السلام را نيز به نزد خود خواند و در طرف راست او ايستاد.آنگاه شروع به خطبه و حمد وثناى الهى نمود و به طور كامل موعظه كرد، و از نزديكى رحلت خويش اطلاع داد، و فرمود: من به طرف خدا خوانده شده ام ، نزديك است كه آن دعوت را اجابت كرده و از ميان شما بروم و من در ميان شما چيزهايى مى گذارم كه اگر به آنها تسمك جوييد بعد از من نمى شود تا در كنار حوض كوثر پيش ‍ من آييد: وانى مخلف فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا من بعدى ، كتاب الله و عترتى اهل بيتى فانهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض
    ادامه نوشته

    بشارت ظهور موعود آخرالزمان در كتاب پاتيكل

    دولت او بسيار كشيده شود و عمر او از فرزندان "ناموس اكبر" زياده باشد و آخر دنيا به او تمام شود و از ساحل درياي محيط و جزاير سرانديب و قبر آدم (ع) و از جبال القمر تا شمال هيكل زهره، تا سيف البحر و اقيانوس را مسخر گرداند و بتخانه‌ "سومنات" را خراب كند و "جگرنات"(1) به فرمان او به سخن آيد و به خاك افتد، پس آن را بشكند و به درياي اعظم اندازد و هر بتي كه در هر جا باشد بشكند.

    در كتاب "پاتيكل" كه از كتب مقدس هنديان است ظهور حضرت مهدي(عج) بشارت داده شده است.

    در كتاب "پاتيكل" كه از كتب مقدس هنديان مي‌باشد و صاحب اين كتاب از اعاظم هند است و به گمان پيروانش، صاحب كتاب آسماني است، بشارت ظهور مبارك حضرت مهدي(عج) چنين آمده است:

    چون مدت روز تمام شود، دنياي كهنه نو شود و زنده گردد ‌و صاحب ملك تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواي بزرگ جهان كه يكي "ناموس آخر الزمان" و ديگري "صديق اكبر".

    يعني وصي بزرگ‌تر وي كه "پشن" نام دارد و نام آن صاحب ملك تازه، "راهنما" است، به حق، پادشاه شود و خليفه‌ "رام" باشد و حكم براند و او را معجزه بسيار باشد. هر كه پناه به او برد و دين پدران او اختيار كند، سرخ روي باشد در نزد رام.

    دولت او بسيار كشيده شود و عمر او از فرزندان "ناموس اكبر" زياده باشد و آخر دنيا به او تمام شود و از ساحل درياي محيط و جزاير سرانديب و قبر آدم (ع) و از جبال القمر تا شمال هيكل زهره، تا سيف البحر و اقيانوس را مسخر گرداند و بتخانه‌ "سومنات" را خراب كند و "جگرنات"(1) به فرمان او به سخن آيد و به خاك افتد، پس آن را بشكند و به درياي اعظم اندازد و هر بتي كه در هر جا باشد بشكند.(2)

    از آنجا كه در اين بشارت، الفاظ و تعابيري به كار رفته است كه امكان دارد براي بعضي از خوانندگان نامفهوم باشد بعضي از آنها را جهت روشن‌تر شدن مطلب توضيح مي‌دهيم:

    ـ مقصود از "ناموس آخر الزمان"، ناموس اعظم الهي، پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبدالله (ص) است.

    ـ پشن، نام هندي حضرت علي بن ابي طالب (ع) است.

    ـ صاحب ملك تازه، آخرين حجّت خداوند حضرت ولي عصر (عج) است و راهنما، نام مبارك حضرت مهدي (عج) است كه بزرگ‌ترين نماينده‌ي راهنمايان الهي و نام مقدس وي نيز، هادي و مهدي و قائم به حق است.

    ـ كلمه‌ي "رام" به لغت سانسكريت نام اقدس حضرت احديت (خدا) است.

    ـ اين جمله "هر كه به او پناه برد و دين پدران او اختيار كند، در نزد رام، سرخ روي باشد" صريح است در اين كه، حضرت مهدي عج) جهانيان را به دين اجداد بزرگوارش، اسلام، دعوت مي‌كند.

    ـ سومنات ـ بنا به نوشته‌ علامه دهخدا، در كتاب لغت نامه بتخانه‌اي بوده است در «گجرات». و گويند: سلطان محمود غزنوي آنرا خراب كرد، و «منات» را كه از بتهاي مشهور است و در آن بتخانه بود، شكست. و گويند: اين لغت هندوي است كه مفرّس شده و آن نام بتي بود، و معني تركيبي آن "سوم،نات" است: نمونه‌ قمر، زيرا "سوم" به لغت هندوي قمر را گويند و نات، تعظيم است.

    پي نوشت:

    - جگرنات به لغت سانسكريت نام بتي است كه هندوها آن را مظهر خدا مي‌دانند.

    - علائم الظهور كرماني، ص17؛ لمعات شيرازي، ج1، ص18؛ نور الانوار، ‌نور هفتم، بشارات عهدين، ص246 به نقل از كتاب زبدة المعارف، ذخيرة الالباب و تذكرة الاولياء.

                                                         خبرگزاري شبستان

     

     

     

    تعصبات بیجا

     با وجود اين همه فضايل ودلايل عقلي ونقلي وآيات الهي در مورد اميرالمومنين (عليه‌السلام)  واعتراف اين فضايل از قول علماء بزرگ اهل سنت ، چرا علماء سني   مذهب شيعه را رسماتاييد واز آن پيروي نمي كردند؟

    بله ، بايد اعتراف كرد كه به اندازه اي كه علماء اهل سنت به ذكر فضايل وكرامات حضرت علي (عليه‌السلام) پرداخته اندو علماي شيعه به دليل اينكه در طول تاريخ اسلام تحت فشارهاي سياسي خلفاي بني اميه وبني عباس موفق به تبليغ فضايل آن حضرت نشدند. واين را مي توان از معجزات اللهي دانست كه فضايل آن حضرت از قول بعضي از متعصبني مانند:ابن حجر مكي متعصب، فخر رازي واحود حنبل وساير علماء سني دگر بيان شده است.

    دلايل عدم پذيرش مذهب شيعه توسط علماء سني به شرح ذيل مي باشد:  

    ١- تعصب ولجاجت با ولايت اميرالمومنين(عليه‌السلام) :

    زماني كه پيامبر (صلي الله عليه‌ و آله و سلم) دارفاني را وداع نمود،حضرت علي(عليه‌السلام) يك جوان درحدود ٣٣-٣٥ بودند وايشان از اكثر صحابه پيامبر (صلي الله عليه‌ و آله و سلم) جوان تر بودند(هر چند در اسلام  سن ونژاد وزبان مطرح نبوده وملاك تنها تقواي اللهي مي باشد) واين براي بعضي صحابه پير پيامبر(صلي الله عليه‌ و آله و سلم) مانند:ابوبكر وعمر و... قابل درك وتحمل نبود.به همين دليل نمي پذيرفتند يك جوان بخواهد هدايت امت اسلامي را بعهده بگيرد واين را مي توان از قول خليفه دوم فهميد كه يك روز به ابن عباس گفت: قسم به خدا، اين كاري كه ما كرديم(غصب خلافت)  از راه عداوت نبود بلكه او را(علي) از حيث سن كوچك دانستيم وترسيديم از اينكه مبادا عرب زير بار خلافت او نرود، در حالي كه او اولي تر كسي از مردم به خلافت بعد از رسول الله (صلي الله عليه‌ و آله و سلم) بود!! وبرخي از علماء سني  متعصب ،غصب خلافت را با هزاران دليل توجيه كرده اند وبا اينكه اعتراف مي كنند كه حضرت علي(عليه‌السلام) جانشين به حق پيامبر به عنوان رهبر اسلامي بعد از پيامبر (صلي الله عليه‌ و آله و سلم) مي باشد ولي با اين وجود  به دليل تعصبات غلط و جاهلي اعلام مي كنند حق خلافت علي(عليه‌السلام) بعد از خليفه سوم  عثمان مي باشد!!!

    ٢- انكارو تفسير به راي آيات الهي :

    يكي از بزرگترين اختلافات ووجه تمايز اهل سنت با شيعيان در آن است كه شيعيان آيات اللهي را بر اساس تفاسير اهل بيت بيان مي كنند ولي علماء سني تفاسير را بر اساس نظر شخصي وتفسير به راي واز قول بزرگان غير معصوم خود مانند ابو هريره،عكرمه خارجي وعوران بن حطان   بيان مي كنند ودليل اين گفته خليفه دوم است كه گفت"حسبنا كتاب الله"

     

    ادامه نوشته

    آیات مرتبط با امام زمان

    سوره‏ انبياء، آيه 105

    وَ لَقَدْ كتَبْنَا في الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْض يَرِثُهَا عِبَادِي الصلِحُونَ(105).

    ما در كتاب زبور پس از تورات نوشته‏ايم كه سرانجام، زمين را بندگان صالح و شايسته به ارث خواهند برد.

     حضرت باقر عليه‏السلام فرمود (منظور از صالحان در اين آيه) اصحاب حضرت مهدي عليه‏السلام در آخر الزمان هستند.

     

    تفسير مجمع البيان، جلد 7، ص 66.

    ----------------------

     

    سوره‏ قصص، آيه 5

    وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلي الَّذِينَ استُضعِفُوا في الأَرْضِ وَ نجْعَلَهُمْ أَئمَّةً وَ نجْعَلَهُمُ الْوَرِثِينَ(5)

    و ما اراده كرده‏ايم كه بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم

     امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: اين گروه، آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم هستند. خداوند مهدي آنان را بعد از زحمت و فشاري كه برآنان وارد مي‏شود برمي‏انگيزد و به آنها عزت مي‏دهد و دشمنانشان را خوار و ذليل مي‏كند.

     

    غيبت شيخ طوسي، ص 113. تفسير نور الثقلين، جمله 4، ص 110.

    ----------------------

     

     

    سوره‏ نور، آيه 55

    وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا مِنكمْ وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لَيَستَخْلِفَنَّهُمْ في الأَرْضِ كمَا استَخْلَف الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لهَُمْ دِينهُمُ الَّذِي ارْتَضي لهَُمْ وَ لَيُبَدِّلَنهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشرِكُونَ بي شيْئاً وَ مَن كفَرَ بَعْدَ ذَلِك فَأُولَئك هُمُ الْفَسِقُونَ(55)

     

    خداوند به كساني كه از شما ايمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند وعده داده كه حتما آنها را خليفه روي زمين خواهد كرد، همانگونه كه پيشينيان را خلافت روي زمين بخشيد و دين و آييني را كه براي آنها پسنديده پا برجا و ريشه‏دار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنيت و آرامش مبدل مي‏كند. آنچنانكه تنها مرا مي‏پرستند و چيزي را براي من شريك نخواهد ساخت و كساني كه بعد از آن كافر شوند فاسقند.

    مرحوم طبرسي در تفسير اين آيه مي‏گويد:

    از اهل بيت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم روايت شده است كه اين آيه درباره‏ي مهدي آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم است

     

    مجمع البيان، ذيل آيه مورد بحث.

    ----------------------

     

     

     

     

    سیره فردی رسول خدا

    احترام بزرگان

    جريربن عبدالله گويد: چون رسول خدا مبعوث گرديد، من به حضورش آمدم تا با او بيعت كنم، فرمود: يا جرير به چه منظورى پيش من آمده‏اى، گفتم: يا رسول الله (ص) آمده‏ام تا بر دست تو مسلمان شوم، حضرت عباى خود را براى نشستن من به زمين پهن كرد. بعد به ياران خود فرمود: چون كسى كه در ميان قوم خويش محترم است پيش شما آيد احترامش كنيد: «اذا اتا كم كريم قوم فاكرموه»2

    نهى از بدگويى‏

    ابن مسعود گويد: رسول خدا (ص) فرمود: كسى در پيش من از اصحابم بدگوئى نكند، مى‏خواهم وقتى كه پيش شما مى‏آيم قلبم نسبت بشما آرام و بى دغدغه باشد: «قال رسول الله (ص): لا يبلغنى احد منكم عن اصحابى شيئا فانى احب ان اخرج اليكم و انا سليم الصدر»3.

    صبر و مقاومت

    آنگاه كه پسرش ابراهيم در حال جان دادن بود چنين فرمود: اگر فرزند در گذشته، براى پدر اجرى نداشت و اگر اين نبود كه زندگان به مردگان ملحق خواهند شد، در اين صورت بر تو محزون مى‏شديم اى ابراهيم، بعد به گريه افتاد و فرمود: چشم اشك مى‏ريزد، قلب مى‏سوزد ولى جز آنچه خدا راضى باشد سخنى نمى‏گوئيم و اى ابراهيم ما در فراق تو محزونيم :

    «و قال لابنه ابراهيم و هو يجود بنفسه: لولا ان الماضى فرط الباقى و ان الاخر لاحق بالاول لحزّنا عليك يا ابراهيم ثم دمعت عينه و قال: تدمع العين و يحزن القلب و لا نقول الا ما يرضى الرب و انّا بك يا ابراهيم لمحزونون: 7».

    تواضع‏

    روزى خواهر رضاعيش محضر وى آمد، حضرت چون او را ديد شاد شد، عباى خويش را پهن كرد و او را در آن نشانيد، با او سخن مى‏گفت و بر رويش مى‏خنديد، بعد برخاست و رفت، آنگاه برادر آن زن آمد حضرت با او مثل خواهرش رفتار نكرد، گفتند: يا رسول الله با خواهرش رفتارى كردى كه با برادرش نكردى با آنكه او مرد است؟!

    فرمود: آن خواهر بر پدرش از اين برادر نيكوكارتر بود. 10

    پناه بردن به خدا

    روزى به مردى از بنى فهد گذر كرد كه بنده‏اش را مى‏زد بنده در زير شكنجه مى‏گفت: اعوذ بالله، مولايش از او دست بر نمى‏داشت چون حضرت را ديد گفت: «اعوذ بمحمد» (ص) به محمد (ص) پنام مى‏برم، مولايش از زدن او دست كشيد.

    حضرت فرمود: به خدا پناه مى‏برد دست بر نمى‏دارى ولى به محمد (ص) پناه مى‏برد دست بر مى‏دارى؟!! خدا از محمد (ص) سزاوارتر است كه پناه آورنده‏اش را پناه دهد، مرد گفت: براى خدا او را آزاد كردم: «هو حر لوجه الله»فرمود: به خدائى كه مرا بحق مبعوث فرموده، اگر چنين نمى‏كردى، چهره‏ات با حرارت آتش جهنم مواجهه مى‏شد. «والذى بعثنى بالحق نبيا لو لم تفعل لواقع و جهُك حرّالنار»11.

    پيامبر و شوخ طبعي‌

    پيامبر (ص‌) فردي شوخ طبع بود و هيچ حالت خشم و عصبانيت در او ديده نشد. در حديث آمده است‌: كان بالنبي دعابة‌، يعني مزاحا. اما اين تبسم به معناي قهقهه زدن نبوده بلكه فقط متبسم بود: ما رأيت النبي‌ ضاحكا ما كان الا يتبسم‌.اين شوخ طبعي هم خود او را سرحال نگاه مي‌داشت و هم مردم را آرام و راضي نگاه مي‌داشت‌. آن حضرت به ديگران هم فرصت شوخ طبعي مي‌داد، چنان كه يك اعرابي هديه آورده بود، بعد كه پيامبر استفاده كرد، آمد و پولش را مي خواست و مي‌گفت‌: پول هديه ما را بدهيد.

    بعدها هر وقت پيامبر دلگير مي‌شد، مي‌فرمود اين اعرابي كجاست بيايد و ما را از گرفتگي در آورد.البته پيغمبر از شوخي بي‌مورد خوشش نمي‌آمد. يكي از شوخ طبع‌هاي آن زمان عبدالله بن حذافه بود كه پيغمبر او را رهبر سريه‌اي كرد. در آنجا از سپاهش خواست آتش روشن كنند. سپس گفت‌: همه شما در آتش بپريد. آنها گفتند: ما ايمان به پيغمر آورديم تا از آتش مصون باشيم‌. (در نقل ديگري دارد كه آنها خواستند خود را در آتش بيندازند كه او نگذاشت و گفت‌: شوخي كردم‌.) وقتي نزد پيامبر آمدند و داستان را گفتند، حضرت كار آنها را تأييد كرد و فرمود: لاطاعة لمخلوق في مصعية الخالق (امتاع 10.63) در كارهايي كه معصيت خالق است، نبايد از مخلوق پيروي كرد.بعد از رسيدن رسول خدا (ص‌) از بدر مردم به استقبال آمدند. سلمة بن سلامه كه پيامبر به خاطر يك‌شوخي نادرست‌، سبب قهر آن حضرت با خود شده بود، خطاب به مردم گفت‌: اين كه تبريك ندارد، ما مشتي پير و كچل را كشتيم‌. رسول‌خدا(ص‌) از سخن او خنديد و فرمود: آنان ملاء قريش بودند، كساني كه‌ با ديدنشان وحشت پديد مي‌آمد و اگر دستوري مي‌دادند، به سختي اطاعت مي‌كرديد. در اين وقت سلمه از فرصت استفاده كرده علت قهر پيامبر را پرسيد. حضرت فرمودند زماني كه در «روحاء» عازم بدر بوديم‌، يك اعرابي نزد من آمد و پرسيد: اگر پيامبري‌، بگو بدانم كه شتر حامله من‌، چه مي‌زايد؟ تو گفتي كه‌، خودت ‌با او جماع كردي و از تو حامله شده‌؛ و تو البته برخورد زشتي كردي‌! سلمه از رسول خدا (ص) عذر خواست و پيامبر عذرش را پذيرفت‌.

     

    خلاصه ای از زندگانی ابوذر غفاری

    ابوذر غفارى
    درباره نام ابوذر، اختلاف زيادى وجود دارد؛ امّا بيشتر به نام جندب بن جناده از او ياد شده است كه به نظر مى رسد از ساير نامها درست تر باشد. نامهاى ديگرى كه براى ابوذر گفته شده است، عبارت اند از: برير بن عبدالله، برير بن جناده، برير بن عشرقه، جندب بن عبدالله و جندب بن سكن، ليكن آنچه بدان شهرت يافته، همان جندب بن جنادة بن قيس غفارى است.
    ابوذر از بزرگان و فضلاى صحابه بود. خيلى زود به اسلام گرويد؛ يعنى: زمانى كه پيامبرصلّى الله عليه و آله هنوز در مكّه بود و اسلام، روزهاى آغازين خود را سپرى مى كرد. او چهارمين و به قولى پنجمين نفرى بود كه اسلام آورد و نخستين كسى بود كه به رسول خدا صلّى الله عليه و آله سلام و تحيّت اسلامى گفت. ابوذر پس از آنكه مسلمان شد، به ميان قوم و قبيله خود برگشت و تا زمان هجرت پيامبرصلّى الله عليه و آله در سرزمين مردم خود باقى ماند و بعد از جنگ بدر و اُحد و خندق به مدينه نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله آمد و تا زمان رحلت پيامبرصلّى الله عليه و آله همراه آن حضرت بود. ابوذر، سه سال قبل از مبعوث شدن پيامبرصلّى الله عليه و آله به پرستش خداى يگانه روى آورده بود. او با پيامبرصلّى الله عليه و آله بر سر اين نكته بيعت كرد و قول داد كه در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنش گرى نهراسد و همواره حقيقت را بگويد، اگر چه تلخ باشد.
    درباره ابوذر، فضايل بسيارى نقل و روايت شده است. از جمله عبدالله بن عمرو از پيامبرصلّى الله عليه و آله روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: «آسمان نيلگون بر كسى سايه نيفكنده و زمينِ تيره كسى را بر روى خود حمل نكرده است كه راستگوتر از ابوذر باشد». همچنين پيامبرصلّى الله عليه و آله فرمود: «ابوذر در روى زمين به پارسايىِ عيسى بن مريم زندگى مى كند». على عليه السّلام نيز فرمود: «ابوذر، دانشى را فراگرفت كه مردم از فراگرفتن آن ناتوان اند». شيخ طوسى، او را در زمره اصحاب رسول خدا صلّى الله عليه و آله و اصحاب اميرالمؤمنين عليه السّلام بر شمرده است.
    انتقادات شديد ابوذر از عملكردهاى عثمان سبب شد كه عثمان، او را به شام تبعيد كند. او در شام نيز به انتقاد از خلافكارى هاى معاويه پرداخت. لذا معاويه از وى به خليفه شكايت كرد و عثمان، او را از شام فرا خواند و به ربذه تبعيدش كرد كه تا آخر عمر در آنجا باقى ماند و در سال سى و يك يا سى و دو هجرى دارفانى را وداع كرد.

     

    تمام بن العباس بن العبدالمطلب

    عباس بن عبدالمطلب عموى پيامبر اسلام (ص)، از علاقمندان امير مؤمنان (ع) بود و در زمان خود يكى از استوانه‏هاى يزرگ تشيع به شمار مى‏رفت.

    فرزندان عباس، همه از رجال و شخصيت‏هاى بزرگ اسلام، و در تشيع و پيروى از مكتب امير مؤمنان (ع) ثابت قدم و استوار بودند. عباس داراى ده فرزند بود كه آخرين و كوچكترين آنان «تمام» بود و چون با تولد او تعداد فرزندان عباس به ده تن رسيد، گويا به همين جهت او را «تمام» ناميدند. همه فرزندان عباس، در دوران حيات پيامبر اسلام (ص) چشم به جهان گشودند و به افتخار ديدار آن حضرت نايل گشتند، ولى از ميان آنان، فقط سه تن يعنى «فضل»، «عبدالله»، «عبيدالله»

    رواياتى از پيامبر اسلام (ص) شنيده و نقل كرده‏اند/

    فرماندار مدينه

    «تمام مردى دلير و شجاع بود و روى همين شجاعت و شهامتى كه داشت، اميررمؤمنان (ع) در زمان خلافت خود، پس از آنكه «سهل بن حنيف» را از فرماندارى مدينه بر كنار نموده به كوفه احضار فرمود، او را به فرماندارى مدينه منصوب كرد. مدتى عهده دار اين سمت بود، تا آنكه على (ع) او را بر كنار نموده «ابو ايوب انصارى» را به جاى وى منصوب فرمود.(1)

    شك نيست كه انتصاب او از طرف امير مؤمنان (ع) به اين سمت، نشانه شايستگى و پاكدامنى و فضيلت او است، ولى مؤلف عاليقدر كتاب (قاموس الرجال) مى‏نويسد:

    «منصوب شدن وى به حكومت مدينه، از طرف امير مؤمنان (ع) نمى‏تواند نشانه ارزش و شايستگى او باشد، زيرا برادر او «عبيدالله» در زمان خلافت امير مؤمنان (ع)، به فرماندارى «يمن» منصوب گرديد، ولى عاقبت بدى داشت، زيرا در زمان امام مجتبى (ع) اردوگاه جضرت مجتبى (ع) را ترك گفت و به معاريه پيوست. بنا بر اين رسيدن به منصبى از طرف امير مؤمنان (ع) به تنهائى نمى‏تواند ملاك خوبى كسى باشد، بلكه بايد ديد عاقبت او چگونه خواهد بود»(2)

    ولى بايد توجه داشت كه هرگاه شخصى از جانب اميرمؤمنان (ع) به مقامى مانند فرماندارى مدينه منصوب گرديد، نشانه اين است كه در آن هنگام شخصى درستكار و مورد اطمينان على (ع) بوده است، البته اين موضوع دليل نمى‏شود كه حتماً تا آخر عمر به همين حالت باقى خواهد ماند، زيرا چه بسا افرادى كه در اوايل زندگى، افراد درستكار و پيرو حق بوده‏اند، تلى سر انجام از مسير حق منحرف شده و بدبخت گشته‏اند.

    لكن تا زمانى كه بدفرجامى كسى (مانند عبيدالله بن عباس ) ثابت نشده، دليلى ندارد كه ما انتصاب او را از جانب امير مؤمنان (ع) كه امتياز بزرگى محسوب مى‏شود و بدون شايستگى به كسى و گذار نمى‏شد، ناديده گرفته نسبت به او بدبين باشيم بلكه تا خلافى از او ثابت نشده، بايد نسبت به او خوشبين باشيم.

    بهداشت دندان از نظر اسلام

    امروز بهداشت دهان و دندان براى حفظ سلامت بدن انسان، يك مسئله روشن و غير قابل انكار است و همه مى‏دانيم كه عدم رعايت نظافت و اصول بهداشت دهان و دندان، موجب بروز بيمارى‏هاى گوناگون مى‏گردد.

    به گواهى متون اسلامى پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان بزرگ دينى. در باره بهداشت دندان بسيار تا كيد مى‏فرمودند. خود آن حضرت هر روز چند بار دندان‏هاى خود را مسواك مى‏كرد، حتى هنگامى كه در بستر بيمارى افتاده بود، در واپسين دقايق عمر خود، مسواك خواست و دندان‏هاى خود را مسواك نمود.

    از روايات با ارزشى كه «تمام بن العباس» از پيامبر اسلام (ص) نقل نموده و دراى مسلمانان در س خوبى در زندگى است، گفتار زير است كه حضرت فرمود:

    «هر گز با دندان‏هاى زرد و نشسته، در مجلس من حاضر نشويد و از مسواك كردن و پاكيزه نگهداشتن دندان‏هاى خود كوتاهى نكنيد».(3)

    اينها گوشه‏اى از زندگانى پاك و افتخارآميز تمام بود، ولى متأسفانه مدت عمر و تاريخ در گذشت او كاملا روشن نيست.


    1- «الاستيعاب» جلد 1 صفحه 188 - «الاصابه» جلد 1 صفحه 188.
    2- «قاموى الرجال» جلد 2 صفحه 254.
    3- لاتذخلواعلى قلحاً، استاكوا- «الاستيعاب» جلد 1 صفحه 118 (در حاشيه الاصابه ) /