غدیر به زبان ساده
بعد با صداى بلند فرمود: الست اولى بكم من انفسكم آيا برشما از وجودتان مقدمتر نيستم ؟ گفتند: اللهم بلى . در همان حال بدون فاصله بازوان على عليه السلام را گرفته و بلند كرد، به طورى كه سفيدى زير بغل هر دو ديده شد و فرمود: فمن كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه انصر من نصره و اخذل من خذله
آنگاه پايين آمد و دو ركعت نماز خواند، ظهر شد و مؤ ذن اذا گفت .حضرت با مردم نماز ظهر را خواند و در خيمه خود نشست و فرمود على عليه السلام نيز در خيمهاى مقابل خيمه آن حضرت نشست بعد امر كرد مسلمانان فوج فوج وارد شده و مقام خلافت را به على عليه السلام تبريك گويند و به او لفظ السلام عيك يا اميرالمؤ منين سلام دهند، مسلمانان چنين كردند، بعد فرمود زنانش و همه زنانى كه حاضر بودند داخل شوند و به امام سلام دهند؛آن ها نيز چنان كردند و از كسانى كه در تهنيت تفضيل داد عمربن الخطاب بود كه گفت : بخ بخ لك يا على اصبحت مولاى و مولا كل مؤ من ومؤ منة
در آن وقت حسان بن ثابت آمد و گفت : يا رسول الله صلى الله عليه وآله اجازه مى دهيد اشعارى گويم كه خداوند راضى باشد؟ فرمود: بگو اى حسان ! به يارى خدا، حسان در جاى بلندى ايستاد، مسلمانان براى شنيدن سخنان او بر يكديگر پيشى مى گرفتند او جريان غدير را به شعر كشيد و چنين گفت :
يناديهم يوم الغدير نبيهم
بخم و اسمع بالنبى مناديا
و قال فمن مولاكم و وليكم
فقالوا و لم يبدوا هناك التعاديا
الهك مولانا و انت ولينا
و لن تجن منا لك اليوم عاصبا
فقال له قم يا على فاننى
رضيتك من بعدى اماما و هاديا
فمن كنت مولاه فهذا وليه
فكونوا له انصار صدق مواليا
هناك دعا اللهم وال وليه
و كن للذى عادى عليا معاديا
يعنى مردم را پيامبرشان در روز غدير خم ندا مى كرد؛چه منادى خوبى بود او.فرمود: اى مردم ! مولا و سرپرست شما كيست ؟ آنها بى آنكه عداوتى اظهار كنند گفتند: خداى تو مولاى ما و تو سرپرست مايى و كسى از ما را نخواهى يافت كه امروز با تو مخالفت كنند.
پس آن حضرت فرمود: يا على برخيز: راضى شدم كه تو بعد از من امام و راهنما باشى ، هر كه من سرپرست و پيشواى او هستم على سرپرست و پيشواى اوست ، ياران صديق و دوستداران او باشيد؛و همان جا دعا كرد كه خدايا دوست دارنده على را دوست و دشمن دارنده على را دشمن بدار.
رسول خدا صلى الله عليه وآله كه از اين اشعار شاد شده بود، فرمود: اى حسان تو تا وقتى كه ما را با زبانت يارى مى كنى مؤ يد به روح القدس باشى . اين شرط ازبراى آن بود كه حضرت مى دانست حسان بالاخره با على عليه السلام مخالفت خواهد كرد واگر مى دانست كه راه را در سلامت به آخر مى رساند اين شرط را نمى فرمود. حسان در آخر از مخالفان آن حضرت گرديد چنان كه در گذشته گفته شد.
ناگفته نماند: ابتدا آيه يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك نازل گرديد و رسول خداصلى الله عليه وآله آن حضرت را بر خلافت منصوب كرد وسپس آيه اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم و رضيت لكم الاسلام دينا نازل گرديد. رسول خدا صلى الله عليه وآله با تعجب فرمود: الله اكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت و رضاى خدا به رسالت من و به ولايت على بن ابيطالب بعد از من .
ناگفته نماند آنچه درباره نزول دو آيه فوق گفته شد از مسلمات و مورد تصديق شيعه و اهل سنت است
پس از اين واقعه بسيار مهم كه سبب تكميل دين و اتمام نعمت گرديد، آن حضرت از حجفه حركت كرده و به مدينه تشريف آورد، اين ماجرا در روز هيجده ذوالحجه به وقت برگشتن از مكه معظمه اتفاق افتاد و در تاريخ ثبت گرديد.
اعزام معاذبن جبل به يمن
مردم يمن كه به دست على بن ابيطالب عليه السلام اسلام آورد، حضرت ظاهرا بعد از جريان غدير خم ، معاذبن جبل را (براى قضاوت ) به يمن و حضرموت فرستاد و به وى فرمد: يا معاذ! تو پيش قومى مى روى كه از اهل كتابند و آنها از تو درباره كليدهاى بهشت خواهند پرسيد. به آنها بگو: كليدهاى بهشت لااله الاالله است كه همه چيز را پاره پاره كرده تا خداى عزوجل مى رسد كه خدا وآن حجابى نيست ؛هر كه روز قيامت آن را به طور اخلاص بياورد بر هر گناه ترجيح خواهد داشت : ان مفاتيح الجنة لااله الاالهل و آنهاتخرق كل شى ء حتى تنهتى الى الله عزوجل لاتحجب دونه من جاءبها يوم القيامة رجحت بكل ذنب
گفتم : يا رسول الله اگر از چيزى سؤ ال كردند و مخاصمه نمودند و من در قرآن جوابى يافتم نه از شما چيزى شنديده ام چه كنم ؟ فرمود: به خدا تواضع كن كه تو را بلند گرداند و قضاوت نكن مگر با علم و يقين ، اگر چيزى بر تو مشتبه شد بپرش و شرم نكن و مشورت نما و جهد كن ، خداوند اگر در تو صدق بداند توفيقت مى دهد، اگر مطلبى بر تو مشتبه گرديد توقف كن تا تحقيق نمايى يا به من بنويس ، از هواى نفس پرهيز كن كه آن قائد اشقيا به آتش است واهل رفق و مدارا باش
در تحفة الاحباب فرموده : معاذ از آن هفتاد نفرى است كه در عقبه حاضر شدند و رسول خدا صلى الله عليه وآله او را با عبدالله بن مسعود عقد اخوت بست و او را در بعضى اراضى يمن قضاوت داد و از روايات معلوم مى شود كه او منحرف از اهل بيت عليهم السلام بود و از اصحاب صحيفه بوده ... كه با آن دو نفر و سالم و ابوعبيده جراح كه از اصحاب صحيفه بودند در حال مرگ ويل و ثبورگويان مردند، در تحف العقول ص 25 وصيتى از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل شده كه به معاذ در وقت رفتن به يمن فرمود و در آخر آن آمده : معاذ! بدان كه محبوب ترين شمانزد من كسى است كه مرا روز قيامت ملاقات كند در وضعى كه در آن وضع ازمن جدا شده است اين كلام نيز حكايت از عاقبت بد معاذ دارد.