جنگهايي که وهابيان در نجد و خارج آن؛ مانند يمن، حجاز، اطراف سوريه و عراق مي‏کردند، بر همين پايه بود. هر شهري که با جنگ و غلبه بر آن دست مي‏يافتند بر ايشان حلال بود. اگر مي‏توانستند آن را جزو متصرفات و املاک خود قرار مي‏دادند و الاّ به غنايمي که به دست آورده بودند اکتفا مي‏کردند.[4] .

کساني که با عقايد او موافقت مي‏کردند و دعوت او را مي‏پذيرفتند، بايد با او بيعت نمايند و اگر کساني به مقابله برخيزند بايد کشته شوند و اموالشان تقسيم گردد. طبق اين رويه؛ مثلاً از اهالي يک قريه به نام «فصول» در شهر أحسا سيصد مرد را به قتل رسانيدند و اموالشان را به غارت بردند.[5] .

محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت[6]  پس از وي پيروانش نيز به روش او ادامه دادند؛ مثلاً در سال 1216 امير سعود وهابي، سپاهي مرکب از بيست هزار مرد جنگي تجهيز کرد و به شهر کربلا حمله برد. کربلا در اين ايام در نهايت شهرت و عظمت بود و زائران ايراني و تُرک و عرب بدان روي مي‏آوردند. سعود پس از محاصره شهر، سرانجام وارد آن گرديد و کشتار سختي از مدافعان و ساکنان آن نمود.

سپاه وهابي در کربلا آن چنان رسوايي به بار آورد، که در وصف نمي‏گنجد. پنج هزار تن يا بيشتر (تا بيست هزار هم نوشته‏اند) را به قتل رسانيدند. پس از آن که امير سعود از کارهاي جنگي فراغت يافت متوجه خزينه‏هاي حرم امام حسين - ع - شد، اين خزائن از اموال فراوان و اشياء نفيس انباشته بود. وي هر چه در آنجا يافت، برداشت و به غارت برد.

کربلا پس از اين حادثه به وضعي درآمد که شعرا براي آن مرثيه مي‏گفتند.[7]  وهابيها در مدت متجاوز از دوازده سال، گاه و ناگاه، به شهر کربلا و اطراف آن و همين طور به شهر نجف حمله مي‏بردند و غارت مي‏کردند. نخستين اين حملات، هجوم در سال 1216 بود که شرح آن گذشت. به نوشته نويسندگان شيعه، اين هجوم در روز عيد غديرِ آن سال انجام گرفت.

مرحوم علامه سيد محمد جواد عاملي در آخر مجلد هفتم از کتاب فقهي پر ارج خود، مفتاح الکرامه مي‏گويد: اين جزء از کتاب، بعد از نيمه شب نهم رمضان المبارک 1225 به دست مصنّف آن خاتمه يافت، در حالي که دل در نگراني و تشويش بود؛ زيرا اعراب عنيزه که «وهابي» هستند، اطراف نجف اشراف و مشهد حسين - ع - را احاطه کرده‏اند. راهها را بسته و زوّارش را که از زيارت نيمه شعبان به وطن‏هاي خود باز مي‏گشتند، غارت نمودند و جمع کثيري از آنان (و بيشتر از زوّار ايراني) را به قتل رسانيدند. گفته مي‏شود عدد مقتولين (اين بار) يکصد و پنجاه تن بوده است. البته کمتر از اين هم گفته‏اند.[8] .

توحيدي که شيخ محمد و پيروانش مردم را به آن دعوت مي‏کردند و هر کس نمي‏پذيرفت جان و مالش را مباح مي‏شمردند، اين بود که به پيروي از ظاهر پاره‏اي ازآيات و احاديث، براي ذات باري تعالي اثبات «جهت!» مي‏کردند و او را داراي اعضا و جوارح مي‏دانستند!

آلوسي در اين باره گفته است که وهابيان به پيروي از ابن تيميه، به احاديثي که بر فرود آمدن خداوند به آسمان دنيا (آسمان اول) دلالت مي‏کند، تصديق دارند و مي‏گويند: «خدا از عرش به آسمان دنيا فرود مي‏آيد!» و مي‏گويد: «هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ»؛ «آيا استغفار کننده‏اي هست که از گناهانش طلب آمرزش کند؟» و همچنين اقرار دارند به اين که در روز قيامت، خدا به صحراي محشر مي‏آيد؛ زيرا خود فرموده است: «وَجاءَ رَبُّکَ والْمَلَکَ صَفّاً صَفّاً»[9]  و خداوند به هر يک از مخلوقاتش هرگونه که بخواهد نزديک مي‏شود، همچنان که خود گفته است «وَنَحْنُ أقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد»[10] .

ابن تيميه، همانطور که از کتاب «الرد علي الاخنائي» او بر مي‏آيد، احاديث مربوط به زيارت پيامبر - ص - را مجعول دانسته و گفته است: اگر کسي معتقد باشد که وجود آن حضرت بعد از وفات مانند وجود او در زمان حيات است، غلط بزرگي مرتکب شده است! ونظير اين سخن را شيخ محمد و پيروان او شديدتر، گفته‏اند.

عقايد و گفته‏هاي باطل وهابيان باعث شده است افرادي که اسلام را از ديدگاه آنان مطالعه کرده‏اند، بگويند اسلام دين خشک و جامدي است که به درد همه زمانها نمي‏خورد!

«لوتروپ ستودارد» گويد: وهابيان در تعصب، به راه افراط رفته‏اند و در اثر اين امور، گروهي نکته‏گير برخاسته، همان شعار وهابيان را ندا داده‏اند که: حقيقت و طبيعت اسلام با مقتضيات زمانها جور نيست و با احوال ترقي و تبديل جامعه تطبيق نمي‏کند و با تغيير زمان نمي‏سازد.[11] .

از همان وقت که شيخ محمد بن عبدالوهاب عقايد خود را ابراز و مردم را به پذيرفتن آنها دعوت کرد، گروه زيادي از علماي بزرگ به مخالفت با عقايد او پرداختند. نخستين کسي‏که به شدت بااو به مخالفت برخاست پدرش عبدالوهاب و سپس برادرش، «شيخ سليمان بن عبدالوهاب» بودند که هر دو از علماي حنبلي محسوب مي‏شدند.

شيخ سليمان کتابي تحت عنوان «الصواعق الإلهيه في الرد علي الوهابيه» تأليف کرد و در آن عقايد برادرش را رد کرد.

زيني دحلان گويد: پدر شيخ محمد، مردي صالح از اهل علم بود. برادرش شيخ سليمان نيز از اهل علم محسوب مي‏شد. از زماني که شيخ محمد در مدينه به تحصيل اشتغال داشت، شيخ عبدالوهاب و شيخ سليمان از سخنان و کارهاي او دريافته بودند که چنان داعيه‏اي دارد، از اين رو او را سرزنش مي‏کردند، و مردم را از وي بر حذر مي‏داشتند.[12] .

عباس محمود عقاد مي‏گويد: بزرگترين مخالف شيخ محمد، برادرش شيخ سليمان صاحب کتاب الصواعق الالهيه است. عقّاد همچنين گفته است: شيخ سليمان برادر شيخ محمد که از بزرگترين مخالفان او بود، ضمن اين که سخنان برادرش را به شدّت رد مي‏کند، مي‏گويد: اموري که وهابيان آن را موجب شرک و کفر مي‏دانند و آن را بهانه مباح شدن مال و جان مسلمانان مي‏پندارند، در زمان ائمه اسلام به وجود آمده بود، ولي از هيچ يک از ائمه اسلام شنيده و روايت نشده است که مرتکبين اين اعمال را کافر يا مرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را داده باشند و يا اين که بلاد مسلمانان را، آن گونه که شما مي‏گوييد، بلاد شرک و دارالکفر نامند.[13] .

در پايان بايد دانست که شيخ محمد بن عبدالوهاب مبتکر و آورنده عقايد وهابيان نيست. بلکه قرنها قبل از او، اين عقايد به صورتهاي گوناگون، از افرادي مانند ابن تيميه و شاگرد او ابن قيم اظهار شده، ولي به صورت مذهب تازه‏اي در نيامده بود و طرفداران زيادي نداشت.

ابوعباس احمد بن عبدالحليم معروف به ابن تيميه از علماي حنبلي است که در 728 ه. ق. درگذشت. او چون عقايد و آرايي بر خلاف معتقدات عموم فرقه‏هاي اسلامي اظهار مي‏داشت، پيوسته با مخالفت علماي ديگر مواجه بود. به عقيده محققين، همين عقايد ابن تيميه است که بعداً اساس معتقدات وهابيان را تشکيل داد.

وقتي ابن تيميه عقايد خود را آشکار ساخت و در اين زمينه کتابهايي را منتشر نمود، از طرف علماي اسلام و در رأس آنان علماي اهل سنت، براي جلوگيري از انتشار فساد، دو کار صورت گرفت:

الف - کتابهايي در نقد عقايد و آراء او نوشته شد که به برخي از آنها اشاره مي‏کنيم:

1 - «شفاء السقام في زيارة قبر خيرالانام» نگارش تقي الدين سبکي.

2 - «الدرة المضيئة في الرد علي ابن تيميه»، اين نيز نگارش اوست.

3 - «المقالة المرضيه»، تأليف قاضي القضات فرقه مالکي، «تقي الدين أبوعبداللَّه اخنائي.»

4 - «نجم المهتدي و رجم المقتدي»، نگارش فخر بن معلم قرشي.

5 - «دفع الشبهه»، نگارش تقي الدين الحصني.

6 - «التحفة المختاره في الرّد علي منکر الزياره»، نگارش تاج الدين.

اينها ردّيه‏هايي است که بر عقايد ابن تيميه نوشته‏اند و بي‏پايگي نظرات او را روشن و آشکار ساخته‏اند.

ب - مراجع فتواي اهل تسنن در عصر او، به تفسيق و گاهي به تکفيرش برخاسته و بدعت گذاري او را فاش ساختند.

وقتي عقايد او را، درباره زيارت پيامبر - ص -، به قاضي القضات مصر «بدر بن جماعه» نوشتند، وي در زير ورقه نوشت:

«زيارت پيامبر - صلّي اللّه عليه [وآله] وسلّم - فضيلت و سنت است و همه علما بر آن اتفاق نظر دارند. آن کس که زيارت پيامبر - صلّي اللّه عليه [وآله] وسلّم - را حرام مي‏داند، بايد نزد علما توبيخ شود و از ابراز چنين گفتاري بازداشته شود و اگر مؤثر نيفتاد زنداني گردد و معرفي شود تا مردم از او پيروي نکنند.»

نه تنها قاضي القضات فرقه شافعي درباره او چنين نظر داد. که قاضي القضات سه مذهب ديگر در کشور مصر، هر کدام به گونه‏اي نظر او را تأييد کردند و مشروح اين قسمت را مي‏توانيد در کتاب «دفع الشبهه» تقي الدين الحصني ببينيد.

گذشته از اين، نويسنده معاصرِ او «ذهبي»، که از نويسندگان بزرگ در قرن هشتم هجري است و آثار ارزنده‏اي در تاريخ و رجال دارد، در نامه دوستانه‏اي که به ابن تيميه نوشته، او را در اشاعه فساد و ضلالت، همتاي حَجّاج خوانده است! اين نامه را مؤلف «تکملة السيف الصيقل» در کتاب خود، صفحه 190 آورده است و مرحوم علاّمه اميني نيز متن آن را در جلد پنجم: «الغدير» ص 87 - 89 نقل کرده است. علاقمندان مي‏توانند به آنجا مراجعه کنند.

غائله ابن تيميه با مرگ او در سال 728 در زندان شام فروکش کرد و شاگرد معروفش ابن قيم هر چند به ترويج افکار استاد پرداخت، ليکن در زمانهاي بعد، اثري از چنين افکار و آراء نبود، تا آنگاه که فرزند عبدالوهاب تحت تأثير افکار ابن تيميه قرار گرفته و آل سعود، براي تحکيم پايه‏هاي امارت خود در منطقه نجد، به حمايت از او برخاستند، در نتيجه، بار ديگر عقايد موروثي از ابن تيميه در مغز برخي از مردم نجد جوانه زد و به دنبال تعصب‏هاي خشک و متأسفانه به نام «توحيد!» سيل خون تحت عنوان «جهاد با کافران و مشرکان!» به راه افتاد و هزاران هزار از مرد و زن و کودک قرباني آن شدند و بار ديگر فرقه جديدي در جامعه مسلمين پديد آمد و تأسف زماني افزايش يافت که حرمين شريفين در قبضه اين گروه درآمد و نجديهاي وهّابي بر اثر سازش با بريتانيا و ديگر ابرقدرتهاي وقت، بر اساس متلاشي شدن امپراتوري عثماني و تقسيم کشورهاي عربي ميان ابرقدرتها، بر مکه و مدينه و آثار اسلامي دست يافتند و در هدم آثار و اصالتها و ويرانگري قباب و قبور و بيوت الهي، بيش از حد کوشش کردند.

در اين هنگام علماي شيعه در نقد آراء و نظرات عبدالوهاب، دوشادوش علماي اهل سنت، کوششهاي فراوان انجام دادند و هر دو گروه به نحو پسنديده و نيکو، جهاد منطقي و علمي را آغاز کردند.

نخستين ردّي که از طرف علماي اهل سنت بر عقايد محمد بن عبدالوهاب نوشته شد، کتاب «الصواعق الالهيه في الرّد علي الوهابيه» بود، به قلم سليمان بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب.

نخستين کتابي که از سوي علماي شيعه، بر ردّ عقايد محمد بن عبدالوهاب نوشته شد، «منهج الرشاد» است و مؤلف آن شيخ بزرگوار مرحوم شيخ جعفر کاشف الغطاء است که در سال 1228 درگذشت. وي اين کتاب را در پاسخ رساله‏اي که يکي از امراي آل سعود به نام «عبدالعزيز بن سعود» براي او فرستاده بود نوشت و در آن رساله مجموع عقايد محمد بن عبدالوهاب را جمع نمود و اين کتاب در سال 1343 ه. ق. در نجف چاپ شده است. پس از اين شخصيت، نقدهاي علمي فراواني به تناسب حرکتهاي وهابيگري در منطقه نگارش يافته و قسمت مهم آنها چاپ شده است ولي اکنون حرکتهاي وهابي، بر اثر ثروت هنگفتي که وهابيان از طريق فروش نفت به چنگ مي‏آورند، افزايش يافته و سال و يا حتّي ماهي نيست که از طرف آنان، بگونه‏اي به مقدّسات اسلام حمله نشود و هر روز به نحوي آثار اسلامي از بين نرود. چيزي که حرکت آنها را تند ساخته، همان اشارتهاي پشت پرده اربابان غربي آنها است که از وحدت مسلمين بيش از کمونيسم بين المللي مي‏هراسند و چاره‏اي جز اين نمي‏بينند که به بازار مذهب تراشي و دين سازي، داغي بخشند و بخشي از پول نفت را که به دولت وهابي (سعودي) مي‏پردازد از اين طريق نفله کنند و سرانجام از وحدت مسلمين به شدت جلوگيري نمايند و آنها را مشغول تکفير و تفسيق يکديگر سازند. و مادر اين رساله کوشش نموديم که عقايد آنان را روي دايره بريزيم و با نيش قلم پرده‏هاي ابهام را بالا بزنيم وروشن سازيم که عقايد تمام مسلمانان جهان برگرفته از کتاب و سنت است و اعمال و حرکتهاي ضد فطري وهابيها بر خلاف قرآن و سنت رسول گرامي اسلام - ص - مي‏باشد و در اين مورد از خلاصه گويي پيروي مي‏کنيم.