تضعيف حديث اصحابی کالنجوم (از طریق کتب رجالی اهل تسنن)
تضعيف حديث
با مراجعه به کتابهاي اهل سنت و اقوال رجاليين و حديثشناسان به دست ميآيد که حديث «اصحابي کالنجوم» از هيچ گونه اعتباري نزد آنان برخوردار نيست. اينک به عبارات برخي از آنها اشاره ميکنيم:
1 - احمد بن حنيل (241)
صاحب کتاب «التيسير» از احمد بن حنبل نقل ميکند که حديث «نجوم» غير صحيح است.[1] .
2 - ابوبکر بزّار (292)
حافظ ابن عبد البرّ به سندش از ابوبکر بزار نقل کرده که گفت: «شما از آنچه از پيامبرصلي الله عليه وآله روايت ميشود و در دستان عموم مردم است سؤال کرديد که پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «اصحابي کمثل النجوم - او اصحابي کالنجوم - فبأيّها اقتدوا اهتدوا؟ اين کلامي است که هرگز صحيح نميباشد...».[2] .
3 - ابن عدي (365)
ابن عدي معروف به ابن قطّان حديث «النجوم» را در کتاب «الکامل» خود آورده که موضوع آن احاديث ضعيف و موضوع است.[3] .
4 - ابن حزم (456)
ابن حزم نيز از جمله افرادي است که حديث «نجوم» را تکذيب و حکم به بطلان و وضع آن کرده است. او ميگويد: «به تحقيق ظاهر شد که اين روايت در اصل ثابت نيست، بلکه شکي نيست که دروغ است؛ زيرا خداوند متعال در حق پيامبرش فرمود: «ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي - إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحي».[4] اگر کلام او عليه الصلاة و السلام در شريعت، تمامش بر حق و واجب است پس بدون شک از ناحيه خداوند است. و هر چه از ناحيه او است در آن اختلافي نيست؛ زيرا خداوند ميفرمايد: «وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً کَثِيراً»،[5] خداوند از تفرقه و اختلاف نهي کرده است آنجا که ميفرمايد: «وَ لا تَنازَعُوا»[6] پس محال است که خداوند امر کند رسولش را به متابعت مطلق از صحابه در حالي که در ميان آنها فردي وجود دارد که شيئي را حلال ميکند در حالي که ديگري آن را حرام ميداند. و اگر چنين ميبود بايد فروش شراب حلال ميبود؛ زيرا سمرة بن جندب آن را حلال دانسته است. و نيز بايد خوردن تگرگ براي روزهدار به جهت اقتدا به ابي طلحه حلال باشد، و از طرفي ديگر به جهت اقتدا به ديگران از صحابه حرام گردد...[7] .
آنگاه ميگويد: چگونه جايز است تقليد قومي که گاهي خطا کرده و گاهي به صواب رفتهاند.[8] .
و در جايي ديگر ميگويد: تنها چيزي که بر ما واجب است متابعت آن چيزي است که در قرآن از جانب خداوند نازل شده و براي ما دين اسلامي را تشريع کرده است. و آنچه از رسول خداصلي الله عليه وآله به طور صحيح رسيده و خداوند کلام او را به عنوان بيان دين به حساب آورده است...
غلط کردهاند کساني که ميگويند: اختلاف رحمت است، آنگاه احتجاج ميکنند به حديثي که به پيامبر نسبت داده شده که فرمود: «اصحابي کالنجوم بايّهم اقتديتم اهتديتم»، اين حديث باطل و دروغ بوده و از توليدات اهل فسق است....[9] .
5 - ابن عبد البرّ (436)
او به سندش از ابن عمر حديث «نجوم» را نقل ميکند و در آخر ميگويد: «اين سندي است غير صحيح که به آن حجت قائم نميشود».[10] .
6 - ابن الجوزي (597)
او بعد از نقل اين حديث از عمر بن خطّاب ميگويد: «اين حديثي است غير صحيح؛ زيرا در سندش نعيم وجود دارد که مجروح بوده و نيز عبدالرحيم است که يحيي بن معين او را کذّاب ميداند».[11] .
7 - شمس الدين ذهبي (748)
او در کتاب «ميزان الاعتدال» در ترجمه جعفر بن الواحد هاشمي قاضي بعد از تضعيف او ميگويد: از بلاياي او جعل حديث «نجوم» است.[12] .
و نيز در ترجمه زيد العمّي بعد از نقل حديث «نجوم» تصريح به بطلان آن نموده است.[13] .
8 - ابن قيّم جوزيه (751)
او ميگويد: «اين حديث - حديث نجوم - از طريق اعمش از ابوسفيان بن جابر و از حديث سعيد بن مسيّب از ابن عمر، و از طريق حمزه جزري از نافع از ابن عمر نقل شده که هيچ يک از آنها ثابت نيست».[14] .
9 - ابن الهمام حنفي (861)
او که از بزرگان حنفيه است، ميگويد: حديث نجوم شناخته شده نيست.[15] .
10 - جلالالدين سيوطي (911)
او بعد از نقل اين حديث در «الجامع الصغير» تصريح به ضعف آن نموده است.[16] .
11 - قاضي شوکاني (1250)
او در بحث «حجيت اجماع» ميگويد: «و نيز حديث "اصحابي کالنجوم بأيّهم اقتديتم" افاده حجيت قول هر يک از آنها را دارد. و در اين حديث گفتار معروفي است؛ زيرا در رجال آن عبدالرحيم عمّي از پدرش وجود دارد که هر دو جدّاً ضعيفاند. بلکه ابن معين، عبدالرحيم را کذّاب معرّفي کرده است...
اين حديث طريقي ديگر دارد که در آن حمزه نصيبي است که او نيز جداً ضعيف است. بخاري او را منکر الحديث معرّفي کرده و ابن معين ميگويد: او بيارزش است. و ابن عدي گفته است که عموم روايات او موضوع و جعلي است. و نيز اين حديث از طريق جميل بن زيد نقل شده که مجهول است».[17] .
12 - محمّد ناصرالدين الباني (معاصر)
او حديث «نجوم» را در کتاب «سلسلة الأحاديث الضعيفة و الموضوعة» آورده و بعد از نقل آن ميگويد: «اين حديث موضوع و جعلي است».[18] .
[1] التيسير في شرح التحرير، ج 3، ص 243.
[2] جامع بيان العلم، ج 2، ص 90.
[3] الکامل، ترجمه حمزه نصيبي و جعفر بن عبدالواحد هاشمي قاضي.
[4] سوره نجم، آيات 3و4.
[5] سوره نساء، آيه 82.
[6] سوره انفال، آيه 46.
[7] المحلّي، ج 6، ص 83.
[8] همان، ص 86.
[9] پيشين، ج 5، ص 64.
[10] جامع البيان العلم، ج 2، ص 90و91.
[11] العلل المتناهية في الاحاديث الواهية.
[12] ميزان الاعتدال، ج 1، ص 413.
[13] همان، ج 2، ص 102.
[14] إعلام الموقّعين، ج 2، ص 223.
[15] التحرير، ج 3، ص 243.
[16] فيض القدير، ج 4، ص 76؛ کنز العمال، ج 6، ص 133.
[17] ارشاد الفحول، ص 83.
[18] سلسلة الاحاديث الضعيفة، ج 1، ص 149.