نقل حديث

اين حديث را برخي از صحابه از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده‏اند:

>حديث عبدالرحمن بن عوف

>طريق سعيد بن زيد

>طريق عبدالله بن عمر

 

حديث عبدالرحمن بن عوف

احمد بن حنبل در «مسند» و ترمذي در «سنن» و نسائي در «فضائل الصحابه» از قتيبة بن سعيد، از عبد العزيز بن محمّد دراوردي، از عبدالرحمن بن حميد، از پدرش عبدالرحمن بن عوف نقل کرده که رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: «ابوبکر در بهشت است و عمر در بهشت است و عثمان در بهشت است و علي در بهشت است و طلحه در بهشت است و زبير در بهشت است و عبدالرحمن بن عوف در بهشت است و سعد در بهشت است و سعيد در بهشت است و ابوعبيدة بن جرّاح در بهشت است».[1] .

ترمذي بعد از نقل حديث فوق مي‏گويد: «خبر داد ما را مصعب قراءةً از عبدالعزيز بن محمّد، از عبدالرحمن بن حميد، از پدرش از پيامبرصلي الله عليه وآله نحو اين حديث را. و در آن از عبدالرحمن بن عوف نقل نکرده است.

نقد حديث

اين حديث از جهاتي اشکال دارد:

1 - حديث ترمذي از طريق مصعب بدون شک مرسل است؛ زيرا حميد بن عبدالرحمن بن عوف، پيامبرصلي الله عليه وآله را درک نکرده است. و اين حديث از طريق اوّل نيز مرسل به نظر مي‏رسد؛ زيرا حميد بن عبدالرحمن بنا بر قول فلاّس و احمد بن حنبل و ابي اسحاق حربي و ابن ابي عاصم و خليفة بن خيّاط و يعقوب بن سفيان و ابن معين، در سال 150 وفات يافته است.[2]  و در آن سال، 73 سال داشته است. در نتيجه در سال 32 که همان سال وفات پدرش عبدالرحمن بن عوف يا بعد از او به يک سال است متولد شده است. حال چگونه ممکن است که حميد از پدرش نقل حديث کرده باشد در حالي که به جز چند روزي او را نديده است؟!

به همين جهت است که بخاري گفته: حديث حميد بن عبدالرحمن بن عوف از سعيد بن زيد صحيح‏تر از حديث او از پدرش مي‏باشد.[3] .

2 - حميد بن عبدالرحمن بن عوف را نمي‏توان در اين حديث از تهمت جعل مبرّا ساخت؛ زيرا او از جمله کساني است که از جانب معاويه براي جعل امثال اين احاديث مأمور شده است.

3 - از آنجا که راوي اين حديث يعني عبدالرحمن بن عوف از جمله اين ده نفر در متن حديث است لذا به آن سوء ظنّ حاصل مي‏شود که ممکن است اين حديث را در شأن خودش جعل کرده باشد.

4 - عبدالعزيز بن محمّد بن عبيد دراوردي از جمله کساني است که در سند اين حديث قرار دارد. او مورد طعن و قدح و جرح عدّه‏اي از رجاليين قرار گرفته است.

ابوزرعه مي‏گويد: او سيّي‏ء الحفظ است. نسائي او را قويّ در حديث نمي‏داند.[4]  ابوحاتم مي‏گويد: به احاديث او احتجاج نمي‏شود.[5]  ابن حجر مي‏گويد: «بخاري به جز دو حديث از او نقل نکرده و آن دو را نيز به عبدالعزيز بن ابي حازم و ديگران مقرون ساخته است».[6] .

[1] مسند احمد، ج 1، ص 193؛ ترمذي، ج 5، ص 647؛ کتاب المناقب باب مناقب عبدالرحمن بن عوف؛ فضائل الصحابه، ص 28.

[2] تهذيب التهذيب‏ ج 2، ص 30.

[3] سنن ترمذي، ج 5، ص 647.

[4] تهذيب التهذيب، ج 3، ص 471.

[5] ميزان الاعتدال، ج 2، ص 634.

[6] هدي الساري، ص 441.

 

طريق سعيد بن زيد

بيشتر طرق حديث «عشره مبشّره» به سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل عدوي باز مي‏گردد، که پنج نفر از راويان از او نقل کرده‏اند:

1 - روايت عبداللَّه بن ظالم مازني

عقيلي حديث او را صحيح دانسته، و ابن عدي از بخاري همين مطلب را نقل کرده است.[1]  حاکم نيشابوري در «المستدرک علي الصحيحين» مي‏گويد: بخاري و مسلم به روايات عبداللَّه بن ظالم احتجاج نکرده‏اند.[2]  ذهبي نيز در «تلخيص المستدرک» مي‏گويد: بخاري عبداللَّه بن ظالم را ياد کرده و مي‏گويد: حديث‏اش صحيح نيست.[3] .

2 - روايت عبدالرحمن بن أخنس

ابن حجر از او به «مستور» تعبير کرده،[4]  و سرخسي «مستور» را در رديف فاسق و کافر و بي‏عقل و هواپرست قرار داده است، و گفته است که محمّد بن حسن شيباني تصريح کرده بر اين‏که خبر او همانند خبر فاسق است.[5]  در حالي که درباره خبر صحيح شرط کرده‏اند که ناقل آن در عدالت مشهور باشد.

اشکال ديگري که در اين سند وجود دارد اين‏که محمّد بن طلحة بن مصرف يامي کوفي در سند آن واقع شده که نسائي او را قوي ندانسته و ابن معين او را ضعيف معرفي کرده و ابن سعد مي‏گويد: او داراي احاديث منکر است.

3 - روايت حُميد بن عبدالرحمن بن عوف

حديث حُميد بن عبدالرحمن بن عوف از سعيد بن زيد از پسرش عبدالرحمن بن حميد نقل کرده، و او از عمر بن سعيد بن شريح مدني، و او از موسي بن يعقوب زمعي و او از محمّد بن اسماعيل بن ابي فديک حديث «عشره مبشره» را نقل کرده است.

در مورد حُميد بن عبدالرحمن که قبلاً سخن به ميان آمد.

و امّا موسي بن يعقوب؛ علي بن مديني او را ضعيف الحديث و منکر الحديث دانسته و نسائي او را غير قوي معرفي کرده است.[6]  و ابن ابي فديک را نيز ابن سعد غير حجت معرفي کرده است.[7] .

4 - روايت رياح بن حارث

روايت رياح از سعيد بن زيد را به طور انفراد نوه‏اش صدقة بن مثني بن رياح نقل کرده است، و از صدقه، يحيي بن سعيد قطان و عيسي بن يونس، و او از هشام بن عمار و عبدالواحد بن زياد، و او از ابوکامل مظفّر بن مدرک اين حديث را نقل کرده‏اند.

در مورد هشام بن عمار، ابوداوود مي‏گويد: چهارصد حديث مسند روايت کرده که هيچ يک اصل و اساسي ندارد.[8] .

و در مورد عبدالواحد بن زياد عبدي بصري، ذهبي در ترجمه او مي‏گويد: يحيي و ابن حبّان او را چيزي به حساب نياورده و ذهبي درباره او مي‏گويد: او داراي اوهامي است.[9] .

5 - روايت ابوالطفيل

روايت ابوالطفيل عامر بن واثله از سعيد بن زيد منفرداً از وليد بن عبداللَّه بن جُميع قرشي و فرزندش از او، و محمّد بن بکير حضرمي نيز از ثابت اين حديث را نقل کرده است.

اما وليد بن عبداللَّه؛ ابن حبّان او را در جمله ضعفا برشمرده و احتجاج به احاديث او را باطل دانسته است. و عقيلي مي‏گويد: در حديث او اضطراب است. و حاکم نيشابوري مي‏گويد: اگر مسلم حديث او را تخريج نمي‏کرد اولي بود. و فرزندش ثابت از مجاهيل است. و محمّد بن بکير نيز به عنوان صاحب غرائب معرفي شده است.[10] .

روايات سعيد بن زيد غير از آن‏که از حيث سند مشکل دارد از حيث متن نيز مضطرب است؛ زيرا در بعضي از سندها، ابوعبيدة بن جراح از جمله ده نفر شمرده شده و در برخي نيز به ابن مسعود بشارت داده شده است.[11]  مضافاً به اين‏که سعيد بن زيد در متن حديث «عشره مبشره» آمده و لذا او در صدد تزکيه خودش و ديگران است، و اين جاي اتهام است که چگونه شخصي خودش را تزکيه مي‏کند. و در جاي خود به اثبات رسيده که اگر کسي ديگري را تزکيه کند در حالي که آن شخص ديگر تزکيه کننده مزکّي است، تزکيه او در شريعت اسلام مورد قبول واقع نمي‏شود.[12] .

[1] تهذيب التهذيب، ج 3، ص 176.

[2] المستدرک علي الصحيحين، ج 3، ص 316و317.

[3] همان.

[4] تقريب التهذيب، ج 1، ص 472.

[5] اصول سرخسي، ج 1، ص 370.

[6] تهذيب التهذيب، ج 5، ص 585.

[7] همان، ص 42.

[8] تهذيب التهذيب، ج 6، ص 37.

[9] تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 258.

[10] تهذيب التهذيب، ج 6، ص 90.

[11] مستدرک حاکم، ج 3، ص 316.

[12] الافصاح في الامامة، ص 71؛ تلخيص الشافي، ج 3، ص 241.

 

طريق عبدالله بن عمر

طبراني از احمد بن الحسين بن عبدالملک قصري مؤدب و او از حامد بن يحيي و او از سفيان، از سفيان بن خمس، از حبيب بن ابي ثابت، از عبداللَّه بن عمر از رسول خداصلي الله عليه وآله حديث «عشره مبشره» را نقل کرده است.[1] .

در سند اين حديث سفيان بن عيينه واقع شده که اهل تدليس معرفي شده است.[2] .

و نيز در سندش حبيب بن ابي ثابت است که ابن خزيمه و ابن حبّان او را مدلّس به حساب آورده‏اند.[3] .

[1] المعجم الاوسط، ج 3؛ کنز العمال، ج 11، ص 645.

[2] ميزان الاعتدال، ج 2، ص 170، رقم 3327.

[3] تهذيب التهذيب، ج 1، ص 431.

 

اشکالات کلي

درباره مجموعه سندهاي احاديث «عشره مبشّره» اشکالات کلّي نيز وجود دارد، که به برخي از آن‏ها اشاره مي‏کنيم.

1 - نشر اين احاديث تنها در عصر حکومت معاويه؛ يعني سي سال بعد از وفات رسول خداصلي الله عليه وآله بوده است! موضوعي که اصل اين احاديث را زير سؤال مي‏برد؛ زيرا قبل از آن، جو مناسبي براي نشر اين گونه احاديث از طرف مدرسه خلفا نبوده است. و لذا به احتمال زياد اين حديث همانند احاديث ديگر که در شأن خلفا و برخي از صحابه وارد شده از جعليات دولت معاويه بوده است.

2 - تعجب اينجا است با اين‏که بخاري و مسلم در صدد دفاع از صحابه خصوصاً شيخين بوده‏اند ولي هيچ کدام اين احاديث را نقل نکرده‏اند، و اين را بايد بدانيم که اگر سند صحيحي بر آن مي‏يافتند به طور حتم آن را نقل مي‏کردند.

3 - عجيب‏تر از همه اين‏که از سعد بن ابي وقاص نقل شده که گفت: من از رسول خداصلي الله عليه وآله نشنيدم که درباره زنده‏اي که بر روي زمين راه مي‏رود به جز عبداللَّه بن سلام بگويد: او از اهل بهشت است.[1] . حال چگونه اين حديث از سعد بن ابي وقاص مخفي شده در حالي که يکي از آن ده نفري است که در حديث از او ياد شده است.

4 - چگونه مي‏توان اين حديث را قبول کرد در حالي که برخي از اين ده نفر خون برخي ديگر را مباح دانسته و قتل او را حلال شمردند؟ آيا طلحه و زبير مخالف شديد عثمان نبودند؟ و آيا اين دو نفر همراه با عايشه بيشترين تحريک را بر ضدّ عثمان نداشته و مردم را به قتل او وادار نمي‏کردند؟

چگونه عمر بن خطّاب اصحاب شوراي شش نفره را تهديد به قتل کرد در حالي که همه آن‏ها از آن ده نفر به حساب مي‏آيند؟

5 - اين روايات مخالف با عقل نيز مي‏باشد؛ زيرا هيچ کس خصوصاً پيامبرصلي الله عليه وآله نبايد کساني را به طور قطع بشارت به بهشت و امان از آتش جهنم دهد، کساني که معصوم نبوده و از اعمال قبيح و گمراهي و ضلالت در امان نيستند، خصوصاً آن‏که آن‏ها را مغرور کرده و بر انجام گناه تشويق مي‏کند.[2]  مگر نه اين است که وظيفه انبيا آن است که مردم را بين خوف و رجاء قرار دهند؟

6 - و از جمله عوامل ضعف اين خبر آن است که هيچ يک از سه خليفه در هيچ يک از موقيعت‏هاي مناسب به آن احتجاج و استدلال ننمودند. چرا ابوبکر در سقيفه با وجود موقعيّت مناسب و نيز عثمان هنگامي که محاصره شده بود بر اين حديث استدلال نکردند؟ با آن‏که وقت مناسبي براي استدلال به آن بود. مگر نه اين است که حفظ خون کسي که اهل بهشت است واجب مي‏باشد؟ اين خود دليل ديگري بر جعل اين حديث است. اگر اين حديث صحيح بود چرا بايد عثمان بن عفان جنازه‏اش سه روز در زباله‏دان شهر رها شود تا آن‏که تعداد اندکي از قومش او را در چهار ديواري به نام «حشّ کوکب» که براي يهود بود او را دفن کنند؟ و به اين اکتفا نکرده مسلمانان تابوتش را سنگ‏باران کرده و نماز بر جنازه او نخوانند...؟!![3] .

7 - اگر اين روايت صحيح بود بايد به عفو خداوند و بخشايش او اطمينان پيدا مي‏کردند؛ زيرا پيامبرصلي الله عليه وآله خبر از بهشتي بودن آن‏ها داده بود؛ در حالي که مطابق روايات تاريخي، ابوبکر هنگام احتضارش ترسان و از عاقبت خود خوفناک بود. و نيز عمر هنگام وفاتش از خدا طلب مي‏کرد که اي کاش من خاک بودم و مادر مرا نزاييده بود و از اعمال خود نجات يافته بودم. و نيز هنگامي که عثمان در محاصره قرار گرفت جزع و فزع بسيار از ترس هلاکت خود مي‏کرد؛ در حالي که با فرض وجود روايت «عشره مبشره» او به بهشت مي‏رفته است و اين، جاي جزع و فزع ندارد.

[1] مسند احمد، ج 1، ص 177؛ تهذيب تاريخ دمشق، ج 7، ص 449؛ الاصابة، ج 4، ص 81.

[2] الافصاح في الامامة، ص 71و72؛ تلخيص الشافي، ج 3، ص 241.

[3] تاريخ طبري، ج 5، ص 143و144؛ استيعاب، ترجمه عثمان.

 

 حکم جعل حديث

جا دارد تا به حکم جعل و وضع حديث و نسبت آن به رسول خداصلي الله عليه وآله اشاره کنيم:

پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «من کذب عليّ متعمّداً فليتبوأ مقعده من النار»؛[1]  «هر کس بر من عمداً دروغي نسبت دهد بايد جايگاهش را در آتش جهنم بداند».

و در روايتي ديگر از ابوهريره نقل شده که پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «من تقوّل عليّ ما لم‏اقلّ فليتبوّأ مقعده من النار»؛[2]  «هر کس به من گفتاري را نسبت دهد که من آن را نگفته‏ام بايد جايگاه خود را در آتش جهنم ببيند».

اين حديث از جمله احاديثي است که 62 نفر از صحابه آن را نقل کرده‏اند و لذا به تصريح ابن الصلاح از جمله احاديث متواتر به حساب مي‏آيد.

و نيز از پيامبر نقل شده که فرمود: «من حدّث عنّي حديثاً وهو يري انّه کاذب فهو احد الکذّابين»؛[3]  «هرکس از من حديثي را نقل کند؛ در حالي که مي‏داند دروغ است او يکي از دروغ گويان مي‏باشد».

و همچنين از حضرت نقل شده که فرمود: «لا تکذبوا عليّ، فانّ الکذب عليّ يولج النار»؛[4]  «به من دروغ نسبت ندهيد؛ زيرا نسبت دروغ بر من موجب دخول در آتش است».

سيوطي مي‏گويد: «من گناه کبيره‏اي را همانند دروغ بستن بر رسول خداصلي الله عليه وآله سراغ ندارم که احدي از اهل سنت انجام دهنده آن را به کفر نسبت دهد، و لذا شيخ ابومحمّد جويني از اصحاب ما - که پدر امام الحرمين است - گفته: هر کس عمداً بر رسول خداصلي الله عليه وآله دروغ ببندد کفري پيدا مي‏کند که با آن از ملت اسلام خارج مي‏گردد. و طايفه‏اي از علما همچون امام ناصر الدين بن منير از امامان مالکيه او را متابعت کرده است. و اين دلالت دارد بر اين‏که نسبت دروغ به رسول خداصلي الله عليه وآله از بزرگ‏ترين گناهان کبيره به شمار مي‏آيد؛ زيرا هيچ کدام از گناهان کبيره نيست که نزد اهل سنت مقتضي کفر گردد».[5] .

او نيز از نووي و ديگران نقل کرده که نسبت دروغ بر پيامبرصلي الله عليه وآله از گناهان کبيره به حساب مي‏آيد.[6] .

[1] سنن ابن ماجه، ج 1، ص 13و14.

[2] همان.

[3] سنن ابن ماجه، ج 1، ص 14و15.

[4] همان، ص 13.

[5] تحذير الخواص، ص 21.

[6] الخصائص الکبري، ج 2، ص 254.