نقل حديث سنت الخلفا

ترمذي به سند خود از علي بن حجر و او از بقية بن وليد،از بحير بن سعيد، از خالد بن معدان، از عبدالرحمن بن عمرو سلمي از عرباض بن ساريه نقل مي‏کند که گفت: «رسول خداصلي الله عليه وآله روزي بعد از نماز صبح براي ما موعظه‏اي بليغ ايراد کرد که چشمها از آن گريان شد و قلب‏ها از آن خوفناک گرديد. مردي گفت: که همانا اين موعظه شخصي است که وداع کننده است، پس اي رسول خداصلي الله عليه وآله! بر چه چيز با ما عهد و پيمان مي‏بندي؟ حضرت فرمود: وصيت مي‏کنم شما را به تقواي الهي و گوش فرا دادن و اطاعت کردن (از حاکم) گرچه بنده حبشي باشد؛ زيرا هر کس که بعد از من زندگي کند اختلاف زيادي را خواهد ديد، و بپرهيزيد از اموري که حادث مي‏شود؛ زيرا آن‏ها ضلالت است. پس هر کس آن‏ها را درک کرده بر شما باد به سنت من و سنت خلفاي راشدين هدايت شده، بر آن محکم باشيد».[1] .

اين حديث را به همين مضمون ابوداود در «سنن» و ابن ماجه در «سنن» و احمد بن حنبل در «مسند» و حاکم نيشابوري در «المستدرک علي الصحيحين» نقل کرده‏اند.[2] .

[1] صحيح ترمذي، ج 5، ص 44و45، باب ما جاء في الأخذ بالسنة و اجتناب البدع.

[2] سنن ابي داود، ج 2، ص 261، باب في لزوم السنة؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 17-15، باب اتباع سنة الخلفاء الراشدين بين المهديّين؛ مسند احمد، ج 4، ص 126؛ المستدرک علي الصحيحين، ج 1، ص 96.

 

نقد اجمالي حديث

قبل از بررسي سندهاي اين حديث به طور اجمال به نکاتي چند در مورد آن اشاره مي‏کنيم:

1 - مفاد اين حديث با واقعيات خارجي بين صحابه سازگاري ندارد؛ زيرا مشاهده مي‏کنيم که چه بسياري از آنان را که با سنت ابوبکر و عمر مخالفت کردند با اين‏که اين افراد نزد آن‏ها از خلفاي راشدين به حساب مي‏آمدند، بلکه حتي خليفه دوم با اول در بسياري از مسائل با هم اختلاف نمود، حال اگر اين حديث از رسول خداصلي الله عليه وآله رسيده بود نبايد چنين مخالفت‏هايي مشاهده مي‏شد.

2 - مضمون اين حديث با تمام طرق آن به شخصي به نام عرباض بن ساريه منتهي مي‏شود و او تنها راوي آن به حساب مي‏آيد، و اين به تنهايي موجب شک و ترديد در صدور اين حديث است؛ زيرا آن‏گونه که عرباض مي‏گويد اين حديث در مسجد و بعد از نماز به عنوان موعظه بليغ ايراد شده به حدّي که همه را محزون و گريان کرده است، و پيامبر نيز به اين امت وصيت نموده است. حال با اين وضع چگونه تنها راوي آن يک شخص يعني عرباض بن ساريه سلمي است؟!

3 - اين حديث تنها در شام منتشر شده و نقل و ترويج آن توسط اهل شام بوده است، و بيشتر راويان آن به خصوص اهل حمص‏اند که همگي از انصار معاويه و دشمن‏ترين افراد نسبت به حضرت علي‏عليه السلام مي‏باشند. و لذا حديث فوق از اين جهت نيز مورد تضعيف شديد قرار مي‏گيرد.

4 - اين حديث از جمله احاديثي است که مورد اعراض و بي‏اعتنايي بخاري و مسلم و نسائي از اصحاب سنن قرار گرفته است. و مي‏دانيم که عده‏اي از علماي اهل سنت معتقدند که حديثي که مورد بي‏اعتنايي شيخين قرار گرفته از درجه اعتبار ساقط است گرچه ديگران از ارباب سنن آن را تخريج کرده و به آن عنايت داشته باشند.

ابن تيميه در پاسخ به حديث افتراق امّت به هفتاد و سه فرقه مي‏گويد: «اين حديث در صحيحين نيامده است، بلکه برخي از اهل حديث همچون ابن حزم و ديگران در آن طعن وارد کرده‏اند. ولي اهل سنت همچون ابوداود و ترمذي و ابن ماجه آن را روايت کرده و اهل مسانيد همچون امام احمد نيز آن را نقل کرده‏اند».[1] .

جالب توجه اين‏که حديث مورد نظر يعني «لزوم تمسک به سنت خلفا» از همين قبيل است.

[1] منهاج السنة، ج 2، ص 102.

 

ترجمه عرباض بن ساريه

گفتيم که تنها راوي اين حديث عرباض بن ساريه سلمي است، و در ترجمه او گفته شده که او اهل صُفّه بوده که وارد شام شد[1]  و در شهر حمص سکني گزيد.[2]  بخاري و مسلم از او روايت نقل نکرده‏اند. آري حديث او در صحاح اربعه ديگر وارد شده است.[3]  او در سال 75 از دنيا رحلت نمود.[4] .

اين شخص در شام و شهر حمص که از شهرهاي نواصبِ پست به حساب مي‏آمده سکني گزيده است. و در محيطي زندگي کرده که اکاذيب و افترائاتي بر ضدّ امام علي‏عليه السلام و اهل بيت‏عليهم السلام شايعه شده بود و لذا به تبع اهالي آن ديار او نيز در صدد نشر اين نوع اکاذيب و نسبت دادن آن‏ها به رسول خداصلي الله عليه وآله برآمده است.

[1] الاستيعاب، ج 3، ص 1238.

[2] الاصابة، ج 2، ص 447؛ تحفة الاحوذي، ج 7، ص 438.

[3] همان؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 158.

[4] همان؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 158.

 

ترجمه راويان طبقه 02

اين حديث توسط چهار نفر از عرباض بن ساريه نقل شده است:

1 - يحيي بن ابي المطاع شامي

او کسي است که ابن قطان درباره او گفته: «حالش را نمي‏شناسم».[1]  و نيز از عرباض روايت نقل مي‏کرده در حالي که او را ملاقات نکرده است که اين روايتش از جمله آن‏ها است.[2] .

2 - حجر بن حجر حمصي

او از اهالي حمص است. و ابن قطان او را غيرمعروف شمرده است.[3] .

3 - عبدالرحمن بن عمرو شامي

او تنها شخص معروف در نقل اين حديث از عرباض بن ساريه است که اکثر طرق آن به او باز مي‏گردد. ابن قطّان او را مجهول الحال مي‏داند.[4] .

4 - معبد بن عبداللَّه بن هشام

اين راوي تنها در روايت حاکم آمده است ولي خود حاکم از آنجا که در طريق به او شرايط نقل حديث را در کتابش نمي‏بيند مي‏گويد: من آن را ترک کرده‏ام.

[1] تهذيب التهذيب، ج 11، ص 245.

[2] ميزان الاعتدال، ج 4، ص 410.

[3] تهذيب التهذيب، ج 2، ص 188.

[4] همان، ج 6، ص 215.

 

ترجمه راويان طبقه 03

راويان اين حديث در طبقه سوم سه نفرند:

1 - عبداللَّه بن علاء دمشقي

او از اهل دمشق بوده و حتي ذهبي او را به عنوان رئيس دمشق توصيف کرده است.[1]  و ابن حزم نقل کرده که يحيي بن معين و ديگران او را تضعيف کرده‏اند.[2] .

2 - ضمرة بن حبيب حمصي

او نيز از اهالي حمص بلکه مؤذّن مسجد جامع حمص به حساب آمده است.[3] .

3 - خالد بن معدان حمصي

او عمده در روايت اين حديث است، که از اهل حمص و از شيوخ شام، بلکه صاحب شرطه يزيد بن معاويه بوده است.[4] .

ابن عساکر مي‏گويد: «او متولّي شرطه يزيد بن معاويه بوده است».[5] .

[1] سير اعلام النبلاء، ج 7، ص 350.

[2] ميزان الاعتدال، ج 2، ص 463.

[3] تهذيب التهذيب، ج 4، ص 402؛ تقريب التهذيب، ج 2، ص 459.

[4] تاريخ دمشق، ج 5، ص 516؛ تهذيب التهذيب، ج 3، ص 102؛ سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 536.

[5] تاريخ دمشق، ج 5، ص 519.

 

ترجمه راويان طبقه 04

راويان حديث در اين طبقه شش نفرند:

1 - محمد بن ابراهيم بن حارث تيمي دمشقي

عقيلي از عبداللَّه بن احمد بن حنبل و او از پدرش نقل کرده که گفت: «او احاديث منکر را نقل مي‏کند».[1] .

2 - بحير بن سعيد حمصي

او از شهر نواصب به حساب آمده است.[2] .

3 - وليد بن مسلم دمشقي

او از مواليان بني‏اميه و عالم شام معرفي شده است.[3]  در ترجمه او گفته شده که او مدلّس بوده و از کذّابين تدليس مي‏کرده است. از مالک ده حديث نقل کرده که اصل و اساسي ندارد. و نيز احاديث منکر داشته است.[4] .

4 - معاوية بن صالح حمصي

او از اهالي حمص و قاضي اندلس در دولت اموي بوده است.[5]  و از جمله کساني است که اهل لهو و لعب بوده و بدين جهت برخي از محدّثين، کتابت حديث از او را ترک کرده‏اند.[6]  و ابن ابي حاتم مي‏گويد: به حديث او احتجاج نمي‏شود.

5 - ثور بن يزيد حمصي

ذهبي او را عالم حمص معرفي کرده است.[7]  و او کسي است که به جهت کشته شدن جدّش در صفين همراه با معاويه، حضرت علي‏عليه السلام را دوست نداشته است.[8]  ابن عدي او را از جمله ضعفا برشمرده است.[9] .

6 - عمرو بن ابي سلمه دمشقي

او را ساجي و ابن معين تضعيف کرده است. و ابوحاتم گفته که به او احتجاج نمي‏شود. و عقيلي گفته: در حديثش وهم است. و احمد گفته: از زهير احاديث باطلي را روايت کرده است.[10] .

[1] تهذيب التهذيب، ج 6، ص 9.

[2] همان، ج 1، ص 368.

[3] تاريخ دمشق، ج 12، ص 897؛ تهذيب التهذيب، ج 11، ص 133.

[4] المجموع في الضعفاء و المتروکين، ص 398؛ تاريخ دمشق، ج 17، ص 906؛ ميزان الاعتدال، ج 4، ص 347تهذيب التهذيب، ج 11، ص 133.

[5] تاريخ دمشق، ج 16، ص 666؛ الکامل لابن عدي، ج 6، ص 2400.

[6] الضعفاء الکبير، عقيلي، ج 4، ص 287.

[7] ميزان الاعتدال، ج 1، ص 374؛ سير اعلام النبلاء، ج 6، ص 344.

[8] تهذيب الکمال، ج 4، ص 421؛ تاريخ دمشق، ج 3، ص 604.

[9] الکامل في الضعفاء، ج 2، ص 529.

[10] تاريخ دمشق، ج 13، ص 469.

 

ترجمه راويان طبقه 05

در اين طبقه هشت نفر قرار دارند که عبارت است از:

1 - وليد بن مسلم که قبلاً به ترجمه آن اشاره شد.

2 - عبدالرحمن بن مهدي که قبلاً نيز به آن اشاره شد.

3 - ابوعاصم، که يحيي بن سعيد درباره او حرف داشته،[1]  و عقيلي او را در جمله ضعفا قرار داده است.[2] .

4 - يحيي بن ابي کثير، که مدلّس شمرده شده است.[3] .

5 - عبدالملک بن صباح مسمعي، ذهبي مي‏گويد: او متّهم به سرقت حديث است.[4] .

6 - عبداللَّه بن احمد بن بشير دمشقي، که امام مسجد جامع دمشق معرفي شده است.[5] .

7 - احمد بن عيسي، که ابن عدي درباره او مي‏گويد: روايات منکري دارد. و دارقطني او را غيرقوي و ابن حبّان او را در جمله ضعفا آورده است.[6] .

8 - بقية بن وليد حمصي: ابن حبان و ابو حاتم و ابن خزيمه گفته‏اند که به احاديث او احتجاج نمي‏شود. احمد گفته که من توهّم کردم که او احاديث منکر را به جز از مجاهيل نقل نمي‏کند، ولي فهميدم که از مشاهير نيز نقل مي‏کند. و شعبه گفته: او داراي احاديث عجيب و غريب و منکر است.

ابن قطّان گفته: او از ضعفا تدليس مي‏کرده و اين عمل را نيز مباح مي‏دانسته است، و اين به عدالت او ضرر مي‏رساند. و فيروزآبادي و زبيدي او را محدّثي ضعيف دانسته‏اند.[7] .

[1] ميزان الاعتدال، ج 2، ص 325.

[2] الضعفاء الکبير، ج 2، ص 222.

[3] تهذيب التهذيب، ج 11، ص 236.

[4] ميزان الاعتدال، ج 2، ص 656.

[5] تهذيب التهذيب، ج 5، ص 123.

[6] تهذيب التهذيب، ج 1، ص 57.

[7] الموضوعات، ج 1، ص 109و151و218؛ ميزان الاعتدال، ج 1، ص 104؛ فيض القدير، ج 1، ص 109؛ قاموس المحيط و تاج العروس، ماده «بقي».

 

 

نقد متن حديث

اين حديث از حيث متن نيز داراي مشکلاتي است که به آن اشاره مي‏کنيم:

1 - در اين حديث امر به متابعت از سنت رسول خداصلي الله عليه وآله و سنت خلفا شده است، آيا مي‏توان سنت خلفا را با سنت پيامبرصلي الله عليه وآله يکي دانست؟

2 - در اين حديث سنت خلفا عطف بر سنت رسول خداصلي الله عليه وآله شده است، و ظاهر عطف مغايرت بين دو سنت را مي‏رساند. حال چه معنايي بر اين مغايرت و جدايي است؟

3 - امر به متابعت از سنت خلفا به طور مطلق شده و اين دلالت بر عصمت آنان دارد در حالي که کسي ادعاي عصمت آنان را نداشته است.

4 - اين حديث بر فرض صحت سند قابل انطباق بر مباني شيعه اماميه در اصول دين و فقه است؛ زيرا در اين حديث امر به متابعت از سنت خلفاي بعد از پيامبرصلي الله عليه وآله شده و سنت آنان همانند سنت حضرت مورد امر به متابعت قرار گرفته است. و از طرفي مي‏دانيم که احاديث همانند قرآن مي‏توانند يکديگر را تفسير کنند. و لذا با مراجعه به حديث ثقلين و حديث دوازده خليفه و حديث سقيفه و ديگر احاديث پي مي‏بريم مقصود پيامبرصلي الله عليه وآله از خلفاي راشدين مهديين که سنتشان بر ديگران حجت است همان امامان دوازده معصوم از ذريه پيامبر است.