توصيفي از زبان حضرت علي (در مورد اسلام آوردن)
توصيفي از زبان حضرت علي
حضرت اميرعليه السلام در توصيف ايّام کودکي خود ميفرمايد: «و قد علمتم موضعي من رسول اللَّهصلي الله عليه وآله بالقرابة القريبة، و المنزلة الخصيصة. وضعني في حجره و أنا ولد يضمّني إلي صدره، و يکنفني إلي فراشه، و يمسّني جسده و يشمّني عرفه. و کان يمضغ الشّيء ثمّ يلقمنيه. و ما وجد لي کذبةً في قول، و لا خطلةً في فعل. و لقد قرن اللَّه بهصلي الله عليه وآله من لدن أن کان فطيماً أعظم ملک من ملائکته يسلک به طريق المکارم، و محاسن أخلاق العالم ليله و نهاره. و لقد کنت أتّبعه اتّباع الفصيل أثر أمّه يرفع لي في کلّ يوم من أخلاقه علماً ويأمرني بالاقتداء به. و لقد کان يجاور في کلّ سنة بحراء فأراه و لا يراه غيري. و لم يجمع بيت واحد يومئذ في الاسلام غير رسول اللَّهصلي الله عليه وآله و خديجة و أنا ثالثهما. أري نور الوحي و الرّسالة، و أشمّ ريح النّبوّة و لقد سمعت رنّة الشّيطان حين نزل الوحي عليهصلي الله عليه وآله، فقلت يا رسول اللَّه ما هذه الرّنّة؟ فقال هذا الشّيطان أيس من عبادته. إنّک تسمع ما أسمع و تري ما أري إلّا أنّک لست بنبيّ. و لکنّک وزير و إنّک لعلي خير»؛[1] «شما ميدانيد که من نزد رسول خدا چه جايگاهي دارم، و خويشاونديام با او در چه درجه است؟ آنگاه که کودک بودم مرا در دامانش مينهاد و در سينه خود جا ميداد و در بستر خود ميخوابانيد، چنان که تنم را به تن خويش ميسود، و بوي خوشِ خود را به من ميافشاند! و گاه بود که چيزي را ميجَويد و به من ميخورانيد. از من دروغي نشنيد و خطايي نديد.
هنگامي که از شير گرفته شد خدا بزرگترين فرشته خود را شب و روز همنشين او فرمود، تا راههاي بزرگواري را پيمود و خويهاي نيکوي جهان را فراهم نمود.
من در پي او بودم - در سفر و حضر - چنانکه بچه شتري در پي مادر. هر روز براي من از اخلاقِ خود نشانهاي بر پا ميداشت و مرا به پيروي از آن ميگماشت. هر سال در «حرا» خلوت ميگزيد، من او را ميديدم و جز من کسي وي را نميديد. آن هنگام، اسلام در هيچ خانهاي جز در خانهاي که رسول خداصلي الله عليه وآله و خديجه در آن بود، راه نيافته بود که من سوّمين آنان بودم. روشنايي وحي و پيامبري را ميديدم و بوي نبوت را استشمام ميکردم.
من هنگامي که وحي بر اوصلي الله عليه وآله فرود آمد، آواي شيطان را شنيدم، گفتم: اي فرستاده خدا اين آوا چيست؟ فرمود: اين شيطان است و از اينکه او را نپرستند نوميد و نگران است. همانا تو ميشنوي آنچه را من ميشنوم و ميبيني آنچه را من ميبينم، جز اينکه تو پيامبر نيستي و وزيري و تو بر خير هستي.»
[1] نهج البلاغه، خطبه 192.