صحت حديث

صحّت حديث «سدّ ابواب» را مي‏توان از جهات مختلف به اثبات رساند:

1 - وجود حديث در برخي از صحاح: زيرا ترمذي به مضمون‏هاي مختلف آن را نقل کرده است.

2 - تصريح به صحّت حديث: زيرا حاکم نيشابوري تصريح به صحّت آن با شرط شيخين کرده است.

قسطلاني مي‏گويد: «حديث سعد بن ابي وقاص را احمد و نسائي به سند قوي نقل کرده‏اند که رسول خداصلي الله عليه وآله امر کرد تا همه درب‏ها به روي مسجد بسته شود ولي درب خانه علي‏عليه السلام را باز نگه داشت».[1] .

هيثمي در «مجمع الزوائد» به نقل از طبراني در «المعجم الاوسط» اين روايت را نقل کرده و سپس تصريح مي‏کند که رجال آن همگي ثقه هستند.[2] .

سيوطي در «اللآلي المصنوعة» از ابن حجر در کتاب «القول المسدّد في الذبّ عن مسند احمد» نقل کرده که مي‏گويد: «اين حديث از اين باب، حديثي مشهور است و داراي طرق متعدد مي‏باشد، و هر طريق از آن به تنهايي کمتر از حَسَن نيست و مجموع آن، انسان را به حدّ قطع به صحّت حديث مي‏رساند بر طريق بسياري از اهل حديث».[3] .

3 - نقل حديث به سند صحيح: برخي نيز حديث را به سند صحيح نقل کرده‏اند امثال: احمد بن حنبل که رجال حديثش همگي صحيح است به جز ابي عبداللَّه ميمون که ثقه مي‏باشد. و نيز نسائي آن را در «الخصائص» به سند صحيح نقل کرده است.[4] .

ابن حجر عسقلاني مي‏گويد: «درباره بستن درب‏ها به سوي مسجد رواياتي وارد شده که ظاهر آن‏ها مخالف با حديث باب است از آن جمله:

الف) حديث سعد بن ابي وقاص که گفت: رسول خداصلي الله عليه وآله ما را امر کرد تا تمام درب‏هايي که به مسجد باز مي‏شد ببنديم ولي درب خانه علي را رها کرد. احمد و نسائي اين حديث را نقل کرده و سند آن قوي است.

ب) و در روايتي که به اين مضمون از طبراني در «المعجم الاوسط» وارد شده و رجالش همگي ثقه هستند جمله‏اي زيادتر از آن نيز وجود دارد و آن اين‏که گفتند: اي رسول خدا! درب‏هاي ما را بستي؟! حضرت‏صلي الله عليه وآله فرمود: من آن‏ها را نبستم بلکه خداوند آن‏ها را بست.

و نيز همين مضمون از زيد بن ارقم نقل شده که احمد و نسائي و حاکم آن را در کتاب‏هاي حديثي خود آورده‏اند و رجال آن همگي ثقه هستند.

و نيز احمد و نسائي اين مضمون را از ابن عباس نقل کرده‏اند که رجال هر دو ثقه هستند. و نيز احمد بن حنبل از عبداللَّه بن عمر نقل کرده که سند آن حسن است. و نيز اين مضمون را از طريق علاء بن عرار از عبداللَّه بن عمر نقل کرده که رجال آن رجال صحيح‏اند به جز علاء که يحيي بن معين و ديگران او را توثيق کرده‏اند.

ابن حجر در پايان مي‏گويد: «اين احاديث برخي، برخي ديگر را تقويت مي‏کنند. و نيز هر طريقي از آن‏ها صلاحيت براي احتجاج و استدلال به آن دارد تا چه رسد به مجموع طريق‏ها».

آن‏گاه مي‏گويد: «ابن الجوزي اين حديث را در زمره احاديث موضوع و جعلي قرار داده است در حالي که کار اشتباهي است؛ زيرا اين حديث طرق زيادي دارد. و نيز گفته: اين حديث مخالف با احاديثي است که در باب ابوبکر وارد شده است. ولي اشتباه فاحشي در اين مورد کرده است؛ زيرا او احاديث صحيح السند را به توهّم معارضه و تعارض رد کرده است، با اين‏که جمع بين دو قصّه ممکن است».[5] .

سيوطي نيز در ردّ بر ابن جوزي در ابطال اين حديث مي‏گويد: «ابن جوزي در اين عمل به مجرّد توهّم، اقدام بر ردّ احاديث صحيح‏السند کرده است...».[6] .

[1] ارشاد الساري، ج 6، ص 84.

[2] مجمع الزوائد، ج 9، ص 114.

[3] اللآلي المصنوعة، ج 1، ص 348.

[4] خصائص اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب‏عليه السلام، ص 8.

[5] فتح الباري، ج 7، ص 11و12.

[6] اللآلي المصنوعة، ج 1، ص 352-347.