حديث «اخوت»

پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله دو بار در طول زمان بعثت خود بين مسلمانان عقد اخوّت و برادري بست و هر فردي را با مناسب خودش برادر ديني قرار داد. در هر دو بار حضرت علي‏عليه السلام را براي خود گذارد و او را به عنوان برادر خود در دنيا و آخرت معرفي کرد. اين فضيلتي بس عظيم براي حضرت علي‏عليه السلام مي‏باشد که هيچ کس با او شريک نبوده است. اين حديث بر چه نکاتي دلالت دارد؟ چه کساني نقل کرده‏اند؟ و... اين‏ها نکاتي است که در اين مبحث به آن اشاره مي‏کنيم.

 >الفاظ حديث

>تکرار عقد اخوت

>راويان حديث از صحابه

>راويان حديث از علماي عامه

>دلالت حديث

>نقد کلام ابن تيميه

>شواهد حديث «مؤاخاة»

 

الفاظ حديث

1 - ترمذي به سند خود از عبداللَّه بن عمر نقل مي‏کند که رسول خداصلي الله عليه وآله بين اصحابش عقد اخوت بست. علي‏عليه السلام گريان خدمت پيامبرصلي الله عليه وآله آمد و عرض کرد: اي رسول خداصلي الله عليه وآله! بين اصحابت عقد اخوّت بستي ولي بين من و کسي عقد اخوت نبستي؟ رسول خداصلي الله عليه وآله به او فرمود: تو برادر من در دنيا و آخرتي.[1] .

2 - نسائي به سندش از عباد بن عبداللَّه نقل کرده که علي‏رضي الله عنه فرمود: «انا عبداللَّه و اخو رسول اللَّه، و أنا الصديق الأکبر لا يقولها بعدي الّا کاذب...»؛[2]  «من بنده خدا و برادر رسول خدايم، و من صدّيق اکبرم، کسي اين ادّعا را پس از من جز دروغگو نمي‏کند...».

3 - ابن عساکر به سندش از انس بن مالک نقل کرده که گفت: از رسول خدا شنيدم که خطاب به علي‏عليه السلام مي‏فرمود: «انت اخي في الدنيا و الآخرة»؛[3]  «تو برادر مني در دنيا و آخرت.»

4 - احمد بن حنبل به سندش از ابن عباس نقل کرده که پيامبرصلي الله عليه وآله، خطاب به علي‏عليه السلام فرمود: «انت اخي و صاحبي»؛[4]  «تو برادر و مصاحب مني.»

5 - حاکم نيشابوري به سندش از عبداللَّه بن عمر نقل کرده که رسول خداصلي الله عليه وآله عقد اخوّت بين اصحابش بست. بين ابوبکر و عمر، و بين طلحه و زبير، و بين عثمان و عبدالرحمن بن عوف عقد اخوّت بست. علي‏عليه السلام عرض کرد: اي رسول خدا! بين اصحابت عقد اخوت بستي، پس برادر من کيست؟ رسول خدا فرمود: آيا راضي نمي‏شوي اي علي! از اين‏که من برادر تو باشم؟ علي‏عليه السلام عرض کرد: آري اي رسول خدا! آن‏گاه رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: تو برادر مني در دنيا و آخرت.[5] .

6 - متقي هندي از امام علي‏عليه السلام نقل مي‏کند که فرمود: «پيامبرصلي الله عليه وآله بين عمر و ابوبکر، و بين حمزة بن عبد المطلب و زيد بن حارثه، و بين عبداللَّه بن مسعود و سعد بن مالک، و بين من و خودش عقد اخوت بست».[6] .

[1] الجامع الصحيح، ج 5، ص 638.

[2] خصائص اميرالمؤمنين‏عليه السلام، ص 3.

[3] تاريخ امام علي‏عليه السلام از تاريخ دمشق، ج 1، ص 117.

[4] مسند احمد، ج 1، ص 230.

[5] مستدرک حاکم، ج 3، ص 14.

[6] منتخب کنز العمال در حاشيه مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 45.

 

تکرار عقد اخوت

عقد اخوّت دو بار بين اصحاب بسته شد، يک بار در مکه بين مهاجرين و بار دوّم در مدينه بين مهاجرين و انصار. و اين مطلبي است که بزرگان اهل سنت؛ از قبيل: ابن عبدالبر به آن اشاره کرده و ابن حجر نيز از او نقل کرده و بر آن صحّه گذارده است.

خبر عقد اخوّت اوّل و برادري پيامبرصلي الله عليه وآله با علي‏عليه السلام در مرحله اولي را متقي هندي و ابن عساکر و بغوي و طبراني و ابن عدي و ديگران نقل کرده‏اند. و نيز خبر عقد اخوّت دوّم و برادري پيامبرصلي الله عليه وآله با حضرت علي‏عليه السلام را متقي هندي از طبراني و ديگران نقل کرده‏اند. و هيچ کس از علماي اهل سنت اين احاديث را به طور کل يا خصوص عقد اخوت بين رسول اکرم‏صلي الله عليه وآله و امام علي‏عليه السلام را انکار نکرده است، به جز ابن تيميه که بعداً به گفتار او مي‏پردازيم.

راويان حديث از صحابه

اين حديث را جماعتي از صحابه نقل کرده‏اند؛ از قبيل:

1 - امام علي‏عليه السلام.

2 - عمر بن خطّاب.

3 - انس بن مالک.

4 - زيد بن ابي اوفي.

5 - عبداللَّه بن ابي اوفي.

6 - عبداللَّه بن عباس.

7 - محدوج بن زيد.

8 - جابر بن عبداللَّه انصاري.

9 - ابوذر غفاري.

10 - عامر بن ربيعه.

11 - عبداللَّه بن عمر.

12 - ابي امامه.

13 - زيد بن ارقم.

14 - سعيد بن مسيّب.

راويان حديث از علماي عامه

عده زيادي از علماي اهل سنت اين حديث را در کتب خود نقل کرده‏اند؛ از قبيل:

1 - حافظ محمّد بن عيسي ترمذي.[1] .

2 - حافظ احمد بن علي بن شعيب نسائي.[2] .

3 - حافظ محمّد بن يزيد، معروف به ابن ماجه قزويني.[3] .

4 - حافظ ابوعمر يوسف بن عبداللَّه مالکي، معروف به ابن عبداللَّه.[4] .

5 - حافظ ابوالقاسم علي بن حسن شافعي، معروف به ابن عساکر.[5] .

6 - محبّ‏الدين طبري.[6] .

7 - حافظ شمس‏الدين محمّد بن محمّد، معروف به ابن جزري دمشقي شافعي.[7] .

8 - حافظ ابونعيم اصفهاني.[8] .

9 - حافظ نورالدين هيثمي.[9] .

10 - محمد بن سعد کاتب واقدي.[10] .

11 - ابن مغازلي شافعي.[11] .

12 - محمد بن يوسف گنجي شافعي.[12] .

13 - جمال‏الدين محمّد بن يوسف زرندي حنفي.[13] .

14 - جويني شافعي.[14] .

15 - ابن حجر هيثمي.[15] .

16 - اسماعيل بن کثير.[16] .

17 - محمد بن جرير طبري.[17] .

18 - علي بن حسين مسعودي.[18] .

19 - عبدالملک بن هشام حميري.[19] .

20 - ابوالعباس احمد بن يوسف قرماني.[20] .

21 - احمد بن يحيي بلاذري.[21] .

22 - ابن عماد حنبلي دمشقي.[22] .

23 - حاکم حسکاني.[23] .

24 - جلال‏الدين سيوطي شافعي.[24] .

25 - موفّق بن احمد خوارزمي.[25] .

26 - زکريّا بن محمّد قزويني.[26] .

27 - احمد بن علي بن حجر عسقلاني شافعي.[27] .

28 - احمد بن محمد بن خلّکان شافعي.[28] .

29 - بدرالدين عيني حنفي.[29] .

30 - محمد بن عبدالمعطي مصري حنفي.[30] .

31 - احمد بن حنبل.[31] .

32 - عبداللَّه بن احمد بن حنبل.[32] .

33 - ابوحامد محمد بن محمّد غزّالي شافعي.[33] .

34 - عزّالدين عليّ بن أبي الکرم، معروف به ابن اثير.[34] .

35 - علي بن حسام‏الدين، معروف به متقي هندي.[35] .

36 - علي بن محمّد مالکي، معروف به ابن صباغ.[36] .

37 - ابوالمظفّر سبط بن جوزي.[37] .

38 - محمد بن طلحه شافعي.[38] .

39 - محمد بن علي مصري، معروف به صبّان.[39] .

40 - محمد بن ابوبکر انصاري.[40] .

41 - ابوجعفر اسکافي معتزلي.[41] .

42 - شهاب‏الدين أبشيهي.[42] .

43 - محمد بن موسي دميري شافعي.[43] .

44 - يوسف بن اسماعيل نبهاني.[44] .

45 - حسين بن محمّد راغب اصفهاني.[45] .

46 - شبلنجي شافعي.[46] .

47 - عمر رضا کحّاله.[47] .

48 - عمرو بن بحر جاحظ.[48] .

49 - عبدالرؤف مناوي.[49] .

50 - خيرالدين زرکلي.[50] .

51 - عبدالحليم جندي.[51] .

52 - ابن ابي الحديد معتزلي.[52] .

53 - شيخ سليمان بلخي قندوزي.[53] .

54 - محمد بن معتمد خان بدخشي.[54] .

55 - عبدالکريم خطيب مصري.[55] .

56 - بغوي.[56] .

57 - حاکم نيشابوري.[57] .

58 - قاضي ايجي.[58] .

59 - شعراني حنفي.[59] .

60 - عبدالفتاح عبدالمقصود.[60] .

61 - ابي يعلي.[61] .

62 - ابوالقاسم طبراني.[62] .

63 - بيهقي.[63] .

64 - ابن عبد ربّه.[64] .

65 - ابن قتيبه.[65] .

و....

[1] صحيح ترمذي، ج 5، ص 363.

[2] السنن الکبري، ج 4، ص 74؛ خصائص اميرالمؤمنين‏عليه السلام، ص 3.

[3] سنن ابن ماجه، ج 1، ص 44، ح 120.

[4] الاستيعاب، ج 3، ص 35.

[5] تاريخ دمشق، بخش تاريخ اميرالمؤمنين‏عليه السلام، ج 1، ص 117.

[6] الرياض النضرة، ج 1، ص 22.

[7] اسني المناقب في تهذيب اسني المطالب، ص 62.

[8] حلية الأولياء، ج 2، ص 66.

[9] مجمع الزوائد، ج 9، ص 111.

[10] الطبقات الکبير، ج 1، قسم دوم، ص 1.

[11] مناقب علي بن ابي طالب‏عليه السلام، ص 37.

[12] کفاية الطالب، ص 65.

[13] نظم درر السمطين، ص 23.

[14] فرائد السمطين، ج 1، ص 68.

[15] الصواعق المحرقة، ص 72.

[16] مختصر تفسير ابن کثير، ج 1، ص 323.

[17] تاريخ الأمم و الملوک، ج 2، ص 217.

[18] مروج الذهب، ج 2، ص 36.

[19] السيرة النبوية، ج 1، ص 504.

[20] اخبار الدول، ص 102.

[21] انساب الأشراف، ج 2، ص 91.

[22] شذرات الذهب، ج 1، ص 50.

[23] شواهد التنزيل، ج 1، ص 273.

[24] تاريخ الخلفاء، ص 155و159.

[25] المناقب، ص 2.

[26] عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، ج 1، ص 113.

[27] الاصابة، ج 2، ص 229.

[28] وفيات الأعيان، ج 5، ص 230.

[29] عمدة القاري بنابر نقل از کتاب سجع الحمام في حِکم الامام، ص 10، چاپ مصر.

[30] أخبار الدول، ص 42.

[31] مسند احمد، ج 1، ص 159.

[32] ينابيع المودة، ص 57.

[33] احياء علوم الدين، ج 2، ص 153.

[34] اسد الغاية، ج 1، ص 183.

[35] منتخب کنز العمّال، ج 5، ص 32.

[36] الفصول المهمة، ص 38.

[37] تذکرة الخواص، ص 24.

[38] مطالب السؤول، ص 54.

[39] اسعاف الراغبين، ج 2، ص 366.

[40] الجوهر، ص 63.

[41] المعيار و الموازنة، ص 208.

[42] المستطرف، ص 119.

[43] حياة الحيوان الکبري، ج 1، ص 103.

[44] الشرف المؤبّد، ص 63.

[45] محاضرات الأدباء، ج 2، ص 213.

[46] نور الابصار، ص 5.

[47] معجم المؤلّفين، ج 1، ص 112.

[48] العثمانية، ص 134.

[49] کنوز الحقائق، ج 1، ص 51.

[50] الأعلام، ج 5، ص 107.

[51] الامام جعفر الصادق‏عليه السلام، ص 20، طبع مصر.

[52] شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 284.

[53] ينابيع المودة، ص 50.

[54] نزل الأبرار، ص 64.

[55] علي بن ابي طالب بقية النبوة و خاتم الخلافة، ص 109.

[56] مصابيح السنة، ج 4، ص 173، ح 4769.

[57] المستدرک علي الصحيحين، ج 3، ص 16، ح 4289.

[58] المواقف، ص 410.

[59] الطبقات، ج 2، ص 55.

[60] الامام علي بن ابي طالب‏عليه السلام، ص 73.

[61] مسند ابي يعلي، ج 1، ص 347، ح 445.

[62] المعجم الکبير، ج 12، ص 321، ح 13549.

[63] السنن الکبري، ج 5، ص 106، ح 8395.

[64] العقد الفريد، ج 4، ص 123.

[65] الامامة و السياسة، ج 1، ص 18.

 دلالت حديث

هدف پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله از عقد اخوّت با حضرت علي‏عليه السلام اعلان منزلت و کمال اوست، و اين‏که او بر ديگران برتري دارد؛ زيرا پيامبرصلي الله عليه وآله بين هر کس، با نظير خودش در فضل و کمال، عقد اخوت مي‏بست، آن گونه که از اخبار استفاده مي‏شود. حال اگر رسول خداصلي الله عليه وآله بين خودش با حضرت علي‏عليه السلام عقد اخوت بسته است، به جهت اين است که تنها نظير ايشان در بين صحابه، علي بن ابي طالب‏عليه السلام است. همان‏گونه که اين مطلب از آيه «مباهله» در جمله «وَ أَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ» استفاده مي‏شود، و اين معنا رمزي بر امامت حضرت اميرعليه السلام مي‏باشد و به همين جهت است که آن حضرت به اين حديث؛ يعني حديث «اخاء» در روزي که در شورا براي تعيين خليفه بعد از عمر شرکت کرد، اشاره نمود.

محمّد بن طلحه شافعي بعد از نقل حديث مي‏گويد: «و في ذلک ما يؤذن بعظم قدر عليّ وشرف محلّه والمآل؛ ولهذا کان يفتخر بها ويقول في کثير من الاوقات: انا عبداللَّه واخو رسوله»؛ «در اين حديث چيزي است که خبر از عظمت قدر و منزلت علي‏عليه السلام، و شرف و محلّ و آينده او مي‏دهد، و به همين جهت است که حضرت علي‏عليه السلام به اين منقبت افتخار مي‏کرد. و در بسياري از اوقات مي‏فرمود: «من بنده خدا و برادر رسول اويم».[1] .

شيخ منصور علي ناصف مي‏گويد: «هذه المؤاخاة وقعت بعد الهجرة، فقد آخي النبيّ‏صلي الله عليه وآله بين المهاجرين والانصار لزيادة الرابطة والمودة بينهما. وبهذا الحديث امتاز عليّ عن بقية الاصحاب»؛ «اين مؤاخات و عقد اخوت بعد از هجرت واقع شد، پيامبر به جهت زيادي ارتباط و دوستي بين مهاجرين و انصار بين آن‏ها اين عقد را بست. و به اين حديث است که علي‏عليه السلام از بقيه اصحاب امتياز پيدا کرده است».[2] .

گنجي شافعي مي‏نويسد: «هذا حديث حسن، عال، صحيح، اخرجه الترمذي في جامعه. فاذا اردت ان تعلم قرب منزلته من رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله تأمّل صنعه في المؤاخاة بين الصحابة، جعل يضمّ الشکل الي الشکل والمثل الي المثل فيؤلف بينهم الي ان آخي بين ابي بکر وعمر، وادّخر علياً کنفسه واختصه بأخوّته. وناهيک بها من فضيلة وشرف»؛ «اين حديث حسن، عالي و صحيح است که ترمذي در جامعش نقل کرده است. و اگر خواستي که نزديکي منزلت حضرت علي‏عليه السلام را نزد رسول خداصلي الله عليه وآله بداني، در عملکرد رسول خداصلي الله عليه وآله در عقد اخوت بين صحابه نظر کن که چگونه هم‏شکل را با هم‏شکل، و مثل را با مثل ضميمه کرده و بين آن‏ها الفت برقرار نموده است، تا اين‏که بين ابوبکر و عمر عقد اخوت بست، ولي علي‏عليه السلام را براي خود اختصاص داد، و بس است تو را به اين عمل از فضيلت و شرف براي حضرت علي‏عليه السلام».[3] .

استاد توفيق ابوعلم، وکيل اول وزارت دادگستري مصر مي‏نويسد: «و في ذلک من ابانة فضله علي الکافة والدلالة علي انّه لا کفؤ لرسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله سواه»؛ «اين عمل به طور آشکار فضيلت حضرت علي‏عليه السلام را بر همه مردم روشن مي‏سازد و دلات دارد بر اين‏که کفو و مثلي براي رسول خداصلي الله عليه وآله به جز علي‏عليه السلام نيست».[4] .

استاد خالد بن محمد خالد مي‏نويسد: «والآن ما بالکم برجل اختاره الرسول من بين اصحابه جميعاً ليکون في يوم المؤاخاة اخاه، کيف کانت ابعاد ايمانه واعماقه حتي آثره الرسول بهذه المکرمة والمزية»؛ «و الآن نظر شما چيست درباره مردي که رسول خداصلي الله عليه وآله او را از بين تمام اصحابش انتخاب نمود تا در روز مؤاخات و برادري، برادر او باشد؟ ابعاد ايمان و اعماق آن تا چه حدّي بوده که پيامبرصلي الله عليه وآله او را به اين مزيّت و کرامت مشرّف ساخته است؟...».[5] .

استاد عبدالکريم خطيب مي‏نويسد: «وهذه الأخوّة للنّبي الّتي جعلها الرسول لعليّ وحده واختصه بها تدعونا الي ان نتحقق منها اولاً ونستوثق من الأخبار الّتي تحدّثنا بها. وذلک قبل ان ننظر في دلالتها وما في هذه الدلالات من شواهد الفضل والاحسان لمن اختصه النبي بأخوّته لا عن محاباة، وانّما عن امر من امر اللَّه وفضل من فضله الّذي يؤتيه من يشاء، واللَّه ذوالفضل العظيم»؛ «اين برادري پيامبر که آن حضرت براي علي به تنهايي قرار داده و به او اختصاص داد، ما را دعوت مي‏کند که در مرحله اوّل آن را تحقيق نماييم، و به اين اخبار وثوق و اطمينان پيدا کنيم قبل از آن‏که در دلالت و معناي آن نظر کنيم، و ببينيم که اين حديث دلالت بر فضايل و کمالاتي دارد بر کسي که پيامبرصلي الله عليه وآله او را به اخوت و برادري با خود اختصاص داده است، کاري که بدون جهت و سرخود نبوده بلکه امري از امر خداوند و فضلي از فضل الهي بوده که به هر کس بخواهد عطا مي‏کند و خداوند داراي فضل عظيمي است».[6] .

[1] مطالب السؤول، ص 64.

[2] غاية المأمول في شرح التاج الجامع للأصول، در حاشيه التاج، ج 3، ص 355.

[3] کفاية الطالب.

[4] الإمام علي بن ابي طالب‏عليه السلام، ص 43. چاپ مصر.

[5] في رحاب علي‏عليه السلام، ص 43، چاپ مصر.

[6] علي بن ابي طالب‏عليه السلام بقية النبوة و خاتم الخلافة، ص 110.

 

نقد کلام ابن تيميه

ابن تيميه از آنجا که اين قصّه را از فضايل بسيار عظيم حضرت علي‏عليه السلام ديده در صدد تضعيف آن از هر جهت برآمده است. او مي‏گويد: «حديث مؤاخاة، باطل و جعلي است؛ زيرا پيامبرصلي الله عليه وآله با هيچ کسي عقد اخوت نبسته است».[1] .

و نيز در جايي ديگر مي‏گويد: «احاديث مؤاخاة با علي، تماماً موضوع است».[2] .

پاسخ:

اولاً: ابن تيميه در تضعيف و نسبت جعل به اين احاديث تنها بوده و هيچ کس با او همراهي نکرده است. و اين مطلبي است که علماي اهل سنت نيز بر آن تصريح کرده‏اند.

ثانياً: اين حديث را ده‏ها نفر از علماي اهل سنت در کتب حديثي و تاريخي و تفسيري خود نقل کرده‏اند، چگونه ممکن است که آن را به جعل و کذب نسبت داد. اشخاصي؛ همچون ترمذي، نسائي، ابن ماجه، حاکم نيشابوري، ابن عبد البر، ابن کثير، احمد بن حنبل، و... آن را در کتب روايي خود ثبت کرده‏اند، چگونه مي‏توان اين گونه افراد را که نزد اهل سنت از جلالت فوق العاده‏اي برخوردارند متّهم به نقل حديث کذب و جعلي کرد؟

ثالثاً: زرقاني مالکي مي‏گويد: «احاديث بسياري درباره عقد اخوّت بين پيامبرصلي الله عليه وآله و علي‏عليه السلام رسيده و ترمذي آن را نقل کرده و تحسين نموده و نيز حاکم نيشابوري آن را نقل کرده و تصحيح نموده است...».[3] .

رابعاً: برخي از بزرگان اهل سنت در مقابل ابن تيميه ايستاده و تضعيف و ردّ او را جواب داده‏اند؛ از آن جمله ابن حجر در «فتح الباري» است. او بعد از نقل اشکال ابن تيميه که گفته است: «تشريع مؤاخاة به جهت ارفاق بر يکديگر و تأليف قلوب مردم نسبت به يکديگر است و اين درباره پيامبرصلي الله عليه وآله با هيچ کس معنا ندارد»، مي‏گويد: «اين توجيه در حقيقت ردّ يک نصّ است به قياس».[4] .

زرقاني مالکي نيز ابن تيميه را به جهت ردّ حديث «مؤاخاة» مذمّت کرده است».[5] .

[1] منهاج السنة، ج 4، ص 32.

[2] همان، ص 361.

[3] شرح المواهب اللدنية، ج 1، ص 273.

[4] فتح الباري في شرح صحيح البخاري، ج 7، ص 217.

[5] شرح المواهب اللدنيّة، ج 1، ص 273.

 

شواهد حديث «مؤاخاة»

از برخي احاديث صحيح السند مضمون حديث «مؤاخاة» استفاده مي‏شود. اينک به برخي از آن‏ها اشاره مي‏کنيم:

1 - حاکم نيشابوري به سند صحيح که خود تصريح به صحّت آن کرده و ذهبي نيز با او در اين امر موافقت نموده است، نقل کرده که رسول خداصلي الله عليه وآله خطاب به ام ايمن فرمود: «اي امّ‏ايمن! برادرم را دعوت کن تا نزد من بيايد. ام ايمن عرض کرد: آيا او برادر توست و در عين حال او را به نکاح دخترت درمي‏آوري؟ حضرت فرمود: آري اي امّ ايمن!»[1] .

2 - و نيز حضرت‏صلي الله عليه وآله خطاب به حضرت علي‏عليه السلام فرمود: «و امّا انت - يا علي! - فأخي و ابو ولدي و منّي و اليّ»؛[2]  «و امّا تو - اي علي - پس برادر و پدر فرزندان من و از من و به سوي مني.»

3 - احاديثي که دلالت بر تشابه بين حضرت علي‏عليه السلام و هارون برادر حضرت موسي‏عليه السلام دارد.

4 - احاديثي که دلالت بر نامگذاري اولاد حضرت علي‏عليه السلام به نام فرزندان هارون‏عليه السلام دارد.[3] .

[1] مستدرک حاکم، ج 3، ص 195.

[2] همان، ص 217.

[3] مستدرک حاکم، ج 3، ص 165و168.