برتري ائمه بر انبيا

از جمله موضوعاتي که در کتاب‏هاي کلامي شيعه مطرح بوده و بر آن اقامه دليل مي‏کرده‏اند، برتري ائمه - خصوصاً امام اميرالمؤمنين‏عليه السلام - بر انبياي الهي، غير از رسول اکرم‏صلي الله عليه وآله است.

ما در اين مقال مي‏کوشيم تنها به ادله‏اي تمسک کنيم که در اين موضوع از طرق اهل سنت وارد شده و مورد قبول آن‏هاست، و در نتيجه مورد قبول ما نيز مي‏باشد. وگرنه در آثار شيعي، روايات و ادله فراواني وجود دارد که ما را از رجوع به منابع ديگر، بي‏نياز مي‏گرداند. 

ادله برتري

>تشبيه اميرالمؤمنين به انبياي سابق

>علي، محبوب‏ ترين خلق نزد خداوند

>اقتدا نمودن حضرت عيسي‏ به حضرت مهدي‏

>حديث «نور»

>حديث شجره واحده

>حديث «اخوت»

 

تشبيه اميرالمؤمنين به انبياي سابق

از برخي احاديث مورد اتفاق شيعه و سنّي استفاده مي‏شود که حضرت علي‏عليه السلام داراي صفات بارز و نمونه‏اي است که هر يک از انبياي الهي به آن‏ها شناخته مي‏شدند.

پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله فرمود: «هر کس بخواهد به آدم در علمش نظر کند و به نوح در طاعتش، و به ابراهيم در دوستي‏اش با خداوند، و به موسي در هيبتش، و به عيسي در برگزيده شدنش، بنگرد به علي بن ابي‏طالب».

اين حديث با مضمون‏هاي مختلف و اختلافِ تعبير در مصادر حديثي اهل سنت وارد شده است.[1] .

از اين احاديث استفاده مي‏شود که امام علي‏عليه السلام جامع همه صفاتي است که هر يک از انبيا در يکي از آن‏ها بارز بودند، و اين خود دلالت بر افضليت امام علي‏عليه السلام بر ساير انبيا دارد.

[1] ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابي‏الحديد، ج 7، ص 220 و ج 9، ص 168؛ شواهد التنزيل، ج 1، ص 103، ح 117؛ تاريخ دمشق، ج 42، ص 313؛ البداية و النهاية، ج 7، ص 392و393.

 

علي، محبوب‏ ترين خلق نزد خداوند

انس بن مالک مي‏گويد: من براي رسول خداصلي الله عليه وآله پرنده بريان شده‏اي آوردم، حضرت‏صلي الله عليه وآله نام خدا را برده و از آن تناول نمودند، سپس دست به دعا برداشته و عرض کردند، «بار خدايا بهترين اشخاص نزد تو و من را به سويم بفرست». که ناگاه علي‏عليه السلام آمد و درب منزل را کوبيد.

عرض کردم: کيستي. گفت: من علي هستم. عرض کردم: پيامبر مشغول است. انس مي‏گويد: پيامبرصلي الله عليه وآله لقمه‏اي ديگر تناول کرد، باز جمله سابق را تکرار نمود، که ناگهان درب خانه کوبيده شد. عرض کردم: کيست درب را مي‏کوبد؟ علي‏عليه السلام فرمود: منم. عرض کردم: پيامبر مشغول کاري است. باز پيامبرصلي الله عليه وآله لقمه‏اي ديگر تناول کرده و جمله سابق را تکرار کردند، که باز صداي درب خانه بلند شد، علي‏عليه السلام از پشت درب خانه صدا مي‏زد: من هستم. در اين هنگام پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: اي انس! درب را باز کن. انس مي‏گويد: علي‏عليه السلام داخل خانه شد. هنگامي که چشم پيامبرصلي الله عليه وآله به من و علي‏عليه السلام افتاد خطاب به علي کرد و فرمود: «حمد مخصوص خداوندي است که تو را آنچه مي‏خواستم قرار داد، زيرا در هر لقمه‏اي از خداوند مي‏خواستم که بهترين خلقش نزد او و من را به سويم بفرستد، و تو همان کسي هستي که مي‏خواستم....[1] .

اين حديث شريف را احمد بن حنبل در «فضائل الصحابه»،[2]  ترمذي در «سنن»،[3]  طبراني در «المعجم الکبير»،[4]  حاکم در «المستدرک علي الصحيحين»[5]  و ديگران نقل کرده‏اند.

حديث از حيث اعتبار به حدّي است که عده‏اي از علماي اهل سنت تصريح به صحت آن نموده‏اند؛ امثال حاکم نيشابوري در «مستدرک»، ذهبي در «تذکرة الحفاظ» و....

حديث دلالت دارد بر اين‏که امام علي‏عليه السلام «احبّ الخلق الي اللَّه تعالي» است که عموم اين تفضيل شامل جميع انبيا نيز مي‏شود، خصوصاً که در برخي از روايات اين چنين آمده است: «أللّهمَّ أئتني بأحبّ خلقک إليک من الأوّلين و الآخرين»؛[6]  «بار خدايا! بهترين خلقت از اولين و آخرين را نزد من بفرست.»

[1] مناقب ابن المغازلي، ص 169، ح 201.

[2] فضائل الصحابه، ج 2، ص 560، ح 945.

[3] سنن الترمذي، ج 5، ص 636، باب 21 از کتاب المناقب.

[4] المعجم الکبير، ج 1، ص 253، ح 730.

[5] المستدرک علي الصحيحين، ج 3، ص 130و142.

[6] مناقب ابن المغازلي، ص 168و169.

 

اقتدا نمودن حضرت عيسي‏ به حضرت مهدي‏

در روايات زيادي چنين آمده که بعد از نزول حضرت عيسي‏عليه السلام براي شرکت در حکومت عدل جهاني که به رهبري امام مهدي‏عليه السلام برقرار مي‏شود حضرت‏عليه السلام در نماز جماعتي که برپا مي‏شود به امام مهدي‏عليه السلام اقتدا مي‏کند، و اين خود دليل افضليت امام مهدي‏عليه السلام بر پيامبر اولوالعزم است.

سيوطي در کتاب «الحاوي للفتاوي» مي‏نويسد: «موضوع اقتداي حضرت عيسي‏عليه السلام به امام مهدي‏عليه السلام از موضوعات ثابت است که در احاديث متعدد و صحيح از رسول خداصلي الله عليه وآله رسيده، و او صادق مصدقي است که خبرش کذب و خلاف واقع نخواهد شد».[1] .

ابن حجر هيتمي در «الصواعق المحرقة» مي‏نويسد: «احاديث نماز خواندن حضرت عيسي‏عليه السلام پشت سر امام مهدي‏عليه السلام متواتر است».[2] .

[1] الحاوي للفتاوي، ج 2، ص 167.

[2] الصواعق المحرقه، ص 99.

 

حديث «نور»

سبط بن الجوزي در تذکرة الخواص به سند صحيح از سلمان نقل مي‏کند که رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: «کنت انا و عليّ بن ابي‏طالب نوراً بين يدي اللَّه تعالي قبل ان يخلق آدم بأربعة آلاف عام، فلمّا خلق آدم قسّم ذلک النور قسمين: فجزءٌ أنا و جزءٌ عليّ»؛[1]  «من و علي بن ابي‏طالب نوري بوديم نزد خداوند متعال به چهار هزار سال قبل از خلقت آدم، هنگامي که خداوند آدم را خلق کرد آن نور را دو قسم نمود: قسمي از آن من هستم و قسمي ديگر علي است.»

اين حديث از حيث سند تمام است، و طبق نظر رجاليين اهل سنت قابل تصحيح مي‏باشد.

همچنين گفتني است که هشت نفر از اصحاب اين حديث را نقل کرده‏اند که عبارتند از: امام علي‏عليه السلام، و امام حسين‏عليه السلام ابوذر غفاري و جابر بن عبداللَّه انصاري و ابوهريره و عبداللَّه بن عباس و انس بن مالک.

و نيز هشت نفر از تابعين آن را نقل کرده‏اند و بيش از چهل نفر از علماي اهل سنت آن را در کتاب‏هاي خود ذکر نموده‏اند. اين‏که پيامبرصلي الله عليه وآله در حديث به اين مطلب اشاره مي‏کند که ما از يک نور خلق شده‏ايم، در حقيقت در صدد بيان اين نکته است که ما در فضيلت و کمال با هم يکسانيم.

[1] تذکرة الخواص، ص 46.

 

حديث شجره واحده

حاکم نيشابوري به سند صحيح از جابر بن عبداللَّه انصاري نقل کرده که شنيدم از رسول خداصلي الله عليه وآله که خطاب به علي‏عليه السلام فرمود: «يا عليّ! الناس من شجر شتّي، و انا وانت من شجرة واحدة، ثمّ قرأ رسول للَّه‏صلي الله عليه وآله: «وَجَنّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَزَرْعٌ وَنَخيلٌ صِنْوانٌ وَغَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقي بِماءٍ واحِدٍ»»؛[1]  «اي علّي! مردم از درختان پراکنده‏اند، ولي من و تو از يک درختيم. آن‏گاه پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله اين آيه را قرائت فرمود: "و زميني براي زراعت و زميني براي نخلستان آن هم نخل‏هاي گوناگون، با آن‏که همه به يک آب مشروب مي‏شوند".»

در اين حديث نيز پيامبرصلي الله عليه وآله خود و علي‏عليه السلام دو را از يک درخت مي‏داند، واضح است که اين‏گونه تعبير براي اشاره به يکي بودن آن دو در فضيلت و کمال است.

[1] المستدرک علي الصحيحين، ج 2، ص 241، کتاب التفسير.

 

حديث «اخوت»

جابر بن عبداللَّه انصاري و سعيد بن مسيّب نقل مي‏کنند: «انّ رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله آخي بين اصحابه، فبقي رسول اللَّه‏صلي الله عليه وآله وابوبکر وعمر وعليّ‏عليه السلام فآخي بين ابي‏بکر وعمر، وقال لعلّي: انت اخي و أنا اخوک...»؛ «رسول خداصلي الله عليه وآله بين اصحابش عقد اخوت بست. از ميان آنان چهار نفر باقي ماندند: رسول خداصلي الله عليه وآله و ابوبکر و عمر و علي‏عليه السلام؛ آن‏گاه بين ابوبکر و عمر عقد اخوت بست. و سپس بين خود و علي‏عليه السلام، و خطاب به علي‏عليه السلام فرمود: تو برادر من و من برادر تو خواهم بود...».

اين حديث را چهارده نفر از صحابه نقل کرده‏اند که از آن جمله: عمر بن خطاب، انس بن مالک، ابوذر غفاري مي‏باشند. همچنين از اهل سنت حدود چهل نفر از آنان در کتاب‏هاي خود اين حديث را آورده‏اند، از قبيل: ترمذي در «الجامع الصحيح»،[1]  حاکم در «المستدرک علي الصحيحين»،[2]  احمد بن حنبل در «المسند»[3]  و....

مرحوم شيخ محمّد حسن مظفّر در «دلائل الصدق» مي‏فرمايد: «غرض از عقد اخوت بستن پيامبرصلي الله عليه وآله باعلي‏عليه السلام تعريف و بيان فضيلت آن حضرت‏عليه السلام بر غير اوست، زيرا پيامبرصلي الله عليه وآله عقد اخوت بين شخص و نظيرش مي‏بست، همان‏گونه که از روايات استفاده مي‏شود... در نتيجه اميرالمؤمنين‏عليه السلام تنها نظير رسول خداصلي الله عليه وآله در فضايل و کمالات مي‏باشد.[4] .

مرحوم علامه حلّي در «شرح تجريد» مي‏فرمايد: «انّ النّبي‏صلي الله عليه وآله لمّا واخي بين الصحابة وقرن کلّ شخص إلي مماثله في الشرف والفضيلة رأي علياًعليه السلام متکدّراً فسأله عن سبب ذلک فقال: إنّک آخيت بين الصحابة وجعلتني منفرداً. فقال رسول اللَّه: ما أخّرتک إلّا لنفسي، ألا ترضي أن تکون أخي ووصيّي وخليفتي من بعدي؟ فقال: بلي يا رسول اللَّه، فواخاه من دون الصحابة»؛[5]  «پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله هنگامي که بين صحابه عقد اخوّت بست و هر کس را با همانندش در شرف و فضيلت مقرون ساخت، در چهره علي‏عليه السلام حالت گرفتگي مشاهده نمود، از سبب آن سؤال کرد. علي‏عليه السلام عرض کرد: شما بين تمام صحابه عقد اخوت بستيد، ولي مرا تنها گذاشتيد. رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: من تو را براي خود گذاردم؛ آيا راضي نمي‏شوي که تو برادر و وصي و خليفه بعد از من باشي؟ حضرت‏عليه السلام عرض کرد: آري، اي رسول خدا! آن‏گاه پيامبرصلي الله عليه وآله بين خود و علي‏عليه السلام عقد اخوت بست.»

[1] الجامع الصحيح، ج 5، ص 595، ح 372.

[2] المستدرک علي الصحيحين، ج 3، ص 16، ح 4289.

[3] المسند، ج 1، ص 381، ح 2041.

[4] دلائل الصدق، ج 2، ص 413.

[5] شرح تجريد، ص 227و228.