اختصاص به مورد ( حدیث منزلت فقط در مورد جنگ تبوک صدق می کند)
اختصاص به مورد
گاهي گفته ميشود که «حديث منزلت» به قرينه سياق اختصاص به مورد خود دارد که همان جنگ تبوک است؛ زيرا پيامبرصلي الله عليه وآله اين حديث را در شأن امام عليعليه السلام هنگام رفتن به تبوک بيان داشته است، پس اين منزلت نيز تنها اختصاص به مورد خود دارد. به اين معنا که عليعليه السلام در ايام غزوه تبوک به منزله هارون نزد موسي است.
پاسخ:
اولاً: حديث في حد نفسه عام است و مطابق قاعده معروف نزد اصوليون، خصوصيّت مورد، دليل عام را از عمومش خارج نميکند. به تعبير ديگر: مورد، مخصّص نيست، مثلاً اگر کسي را ديديد که جُنب است و دست بر روي آية الکرسي قرار داده شما به او ميگوييد: «نبايد شخص مُحْدِث بر قرآن دست گذارد». آيا کسي ميتواند ادّعا کند که اين، خاص به مورد است؛ يعني مقصود متکلم آن است که محدث نبايد دست بر آية الکرسي گذارد؟ هرگز چنين نيست. يا اگر طبيبي مريضي را ديد که خرما ميخورد و او را از خوردن شيريني منع کرد آيا ميتوان ادّعا کرد که اين نهي اختصاص به مورد خاص خود دارد که همان خرما است؟ هرگز کسي چنين ادّعايي ندارد.
در مورد حديث منزلت نيز چنين است؛ گرچه مورد آن خصوص وقتي است که پيامبر به تبوک ميرفت، ولي دليل وارد عام بوده و شامل همه مواقع ميشود. لذا تفتازاني در ردّ بر اين اشکال ميگويد: «همانا اعتبار به عموم لفظ است نه به خصوص سبب».[1] .
ثانياً: در بيشتر روايات، اين جمله به طور مطلق آمده و اشاره به صدور آن در قصه تبوک نشده است.
ثالثاً: مورد «حديث منزلت» منحصر در غزوه تبوک نيست تا ادّعا شود که مورد مخصّص دليل است، بلکه بنا بر احاديث صحيحي که در کتب شيعه و سنّي وارد شده، «حديث منزلت» در موارد بسياري غير از غزوه تبوک نيز از پيامبرصلي الله عليه وآله رسيده است.
موارد کاربرد «حديث منزلت»
همانگونه که اشاره شد حديث منزلت در موارد بسياري از پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله صادر شده است، اينک به برخي از آن موارد اشاره ميکنيم:
مورد اول: هنگام عقد اخوت
متقي هندي در مسند زيد بن ابي اوفي نقل کرده: هنگامي که پيامبرصلي الله عليه وآله بين اصحاب خود عقد اخوت بست، عليعليه السلام به پيامبرصلي الله عليه وآله عرض کرد: روح از من فارغ شد و کمرم شکست هنگامي که ديدم شما با اصحابت چنين کردي. اگر به جهت غضبي بود که بر من داشتي، پس براي تو است عتاب کردن و کرامت بخشيدن؟
پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «والّذي بعثني بالحق ما اخرتک الّا لنفسي وانت منّي بمنزلة هارون من موسي الّا انّه لا نبيّ بعدي...»؛ «قسم به کسي که مرا مبعوث به حق کرد، من تو را تأخير نينداختم مگر براي خودم. و تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسي هستي جز آنکه بعد از من پيامبري نخواهد بود...».[2] .
اين حديث را تعداد ديگري از علماي اهل سنت نقل کردهاند؛ از قبيل:
1 - احمد بن حنبل.[3] .
2 - طبراني.[4] .
3 - ابن مغازلي شافعي.[5] .
4 - خوارزمي حنفي.[6] .
5 - ابن عساکر دمشقي شافعي.[7] .
مورد دوم: هنگام ولادت حسنينعليهما السلام
ابن حجر نقل ميکند: هنگامي که سبط رسول خدا حسنعليه السلام متولد شد، جبرئيل بر پيامبر نازل شد و عرض کرد: اي محمّد! همانا پروردگارت تو را سلام ميرساند و به تو ميگويد که علي نزد تو به منزله هارون نزد موسي است ولي بعد از تو نبي نخواهد بود....[8] .
در مورد امام حسينعليه السلام نيز همين مضمون رسيده است.[9] .
مورد سوم: روز خيبر
ابن مغازلي شافعي به سند خود از جابر بن عبداللَّه نقل کرده، هنگامي که علي بن ابي طالبعليه السلام براي فتح خيبر آمد، رسول خداصلي الله عليه وآله به او فرمود: اي علي! اگر نبود اينکه طايفهاي از امّتم در شأن تو همان حرفهايي را ميزدند که نصارا در شأن حضرت مسيح زدند، درباره تو مطالبي ميگفتم که بعد از آن از نزد هيچ جماعتي عبور نميکردي جز آنکه خاک کف پاهايت و نيز زيادي آب وضويت را براي استشفا برميداشتند. ولکن بس است تو را اينکه نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسي هستي جز آنکه پيامبري بعد از من نيست.[10] .
مورد چهارم: هنگام نهي از خوابيدن در مسجد
ابن عساکر به سندش از جابر بن عبداللَّه انصاري نقل ميکند که ما در مسجد خوابيده بوديم که رسول خدا نزد ما آمد؛ در حالي که به دست او شاخهاي از خرما بود. با آن بر ما زد و فرمود: آيا در مسجد ميخوابيد؟ هرگز کسي حق ندارد در مسجد بخوابد. ما بلند شديم و علي بن ابي طالب نيز با ما بلند شد. پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: بيا اي علي! همانا براي تو در مسجد حلال است آنچه براي من حلال است. اي علي! آيا راضي نميشوي که نسبت به من به منزله هارون نزد موسي باشي به جز نبوت؟....[11] .
مورد پنجم: هنگام بستن درها به سوي مسجد
ابن مغازلي شافعي به سند خود از حذيفة بن أسيد غفاري نقل ميکند: هنگامي که اصحاب رسول خداصلي الله عليه وآله وارد مدينه شدند مسکني نداشتند تا در آنجا استراحت کنند، لذا در مسجد بيتوته ميکردند. پيامبرصلي الله عليه وآله به آنها فرمود: در مسجد نخوابيد؛ زيرا محتلم ميشويد. آنان خانههايي را اطراف مسجد بنا کردند و هر کدام براي خود دري را به سوي مسجد باز نمودند. پس از مدتي پيامبرصلي الله عليه وآله معاذ بن جبل را به سراغ آنها فرستاد. ابتدا ابوبکر را خطاب کرد که رسول خداصلي الله عليه وآله دستور داده که از مسجد خارج شوي. او گفت اطاعت ميکنم و لذا درب خانه خود به مسجد را بست. آنگاه سراغ عمر و عثمان و حمزه رفت و خبر پيامبرصلي الله عليه وآله را ابلاغ نمود. آنها نيز درب خانه خود را به مسجد بستند. ولي عليعليه السلام مردّد بود که آيا درب خانه او به مسجد نيز بايد بسته شود يا خير؛ زيرا پيامبرصلي الله عليه وآله براي عليعليه السلام خانهاي در مسجد ساخته بود. پيامبرصلي الله عليه وآله به او فرمود: تو در مسجد ساکن باش در حالي که طاهر و مطهّري. خبر به حمزه رسيد، عرض کرد: اي محمّد! ما را بيرون ميکني ولي فرزندان بنيعبدالمطلب را نگه ميداري؟ حضرت فرمود: هرگز، اگر امر به دست من بود هرگز کسي را بر شما ترجيح نميدادم....
اين مسأله براي برخي ديگر نيز گران آمد، خبر به پيامبرصلي الله عليه وآله رسيد. حضرت خطبهاي ايراد فرمود، و در آن به فضايل اميرالمؤمنين اشاره کرد و از آن جمله اينکه او نزد من به منزله هارون نزد موسي است....[12] .
مورد ششم: هنگام ورود بر اصحابش
متقي هندي به سندش از عمر بن خطّاب نقل کرده که گفت: دست از علي برداريد؛ زيرا از رسول خداصلي الله عليه وآله شنيدم که براي علي سه خصلت بيان کرد که اگر يکي از آنها براي من بود از آنچه خورشيد بر آن ميتابد محبوبتر بود. من و ابوبکر و ابوعبيدة بن جرّاح و عدهاي از اصحاب رسول خداصلي الله عليه وآله خدمت پيامبر بوديم در حالي که حضرت بر علي بن ابي طالب تکيه داده بود، با دست خود به شانه حضرت زد، سپس فرمود: «تو اي علي! اول کسي هستي که به من ايمان آورد و اول کسي هستي که به من اسلام آورد. سپس فرمود: تو نزد من به منزله هارون نزد موسي هستي. بر من دروغ بسته کسي که گمان کرده مرا دوست دارد ولي تو را دشمن دارد».[13] .
مورد هفتم: در خانه ام سلمه
ابن عساکر به سندش از امّسلمه نقل کرده که پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «امّ سلمه! همانا علي گوشتش از گوشت من و خونش از خون من است. او نزد من به منزله هارون نزد موسي است جز آنکه بعد از من پيامبري نخواهد بود».[14] .
مورد هشتم: در قضيه از انس
ابن مردويه به سندش از انس بن مالک نقل کرده که فرمود: هنگامي من نزد رسول خداصلي الله عليه وآله بودم، حضرت فرمود: الآن سيد المسلمين و اميرالمؤمنين و بهترين وصيين و اولاي مردم به پيامبران وارد ميشود.
در اين هنگام علي بن ابي طالبعليه السلام وارد شد. پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: به سوي من بيا، به سوي من بيا! حضرت نزد رسول خداصلي الله عليه وآله نشست... عليعليه السلام عرض کرد: اي رسول خدا! آيا درباره من چيزي نازل شده؟ پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: آيا راضي نميشوي که تو نزد من به منزله هارون نزد موسي باشي؟ جز آنکه بعد از من نبيّ نيست....[15] .
مورد نهم: قضيه دختر حمزهرضي الله عنه
نسائي به سند خود از امام عليعليه السلام در مورد نزاعي که بين او و زيد و جعفر درباره دختر حمزه بود، چنين آورده است:
آنان قضيه را نزد رسول خداصلي الله عليه وآله آوردند، حضرت بعد از قضاوت خود خطاب به عليعليه السلام فرمود: «تو نزد من بمنزله هارون نزد موسي هستي و من از تو هستم...».[16] .
مورد دهم: روز غدير خم
ابن خلکان در مورد غدير خم ميگويد: «هنگامي که پيامبرصلي الله عليه وآله از مکه در سال حجةالوداع بازگشت و به غدير خم رسيد، با علي بن ابي طالب عقد اخوت بست و سپس فرمود: «علي نزد من همانند هارون نزد موسي است...».[17] .
مورد يازدهم: در سخني با عقيل
ابن عساکر به سند خود از عقيل بن ابي طالب نقل کرده که رسول خداصلي الله عليه وآله خطاب به او فرمود: «اي عقيل! من به دو خصلت تو را دوست دارم: يکي به جهت قرابت تو و ديگري به جهت آنکه ابوطالب تو را دوست ميداشت. و اما تو اي جعفر! خلق تو شبيه خلق من است. و تو اي علي! نسبت به من به منزله هارون نزد موسي هستي جز آنکه پيامبري بعد از من نخواهد بود».[18] .
[1] شرح مقاصد، ج 5، ص 275.
[2] کنز العمال، ج 9، ص 167، رقم 25554 و ج 13، ص 105، رقم 36345.
[3] مناقب اميرالمؤمنينعليه السلام، ص 179، رقم 252.
[4] المعجم الکبير، ج 21، ص 62، رقم 11092.
[5] المناقب، ص 42.
[6] المناقب، ص 39.
[7] تاريخ دمشق، ج 42، ص 169.
[8] الاصابة في معرفة الصحابة، ج 5، ص 580.
[9] ذخائر العقبي، ص 120؛ مقتل الحسينعليه السلام، ص 87و88.
[10] مناقبِ علي بن ابي طالبعليه السلام، ص 237و238؛ مناقب خوارزمي، ص 575.
[11] تاريخ دمشق، ج 42، ص 139.
[12] مناقب اميرالمؤمنين، ابن مغازلي شافعي.
[13] کنز العمال، ج 13، ص 122، رقم 36392؛ تاريخ دمشق، ج 42، ص 166.
[14] تاريخ دمشق، ج 42، ص 42؛ کفاية الطالب، ص 167؛ المعجم الکبير، ج 11، ص 14، ح 12341.
[15] مناقب علي بن ابي طالب، ابن مردويه، به نقل از کشف الغمة، ج 1، ص 343.
[16] خصائص نسائي، ص 88.
[17] وفيات الاعيان، ج 4، ص 318.
[18] تاريخ دمشق، ج 41، ص 17.