فضایل امیر المومنین در کلام خلفا (عمر بن خطاب)
و: عن ابن عباس: مشيت و عمر بن الخطاب في بعض ازقة المدينة فقال لي:...يا ابن عباس...و الله لسمعت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول لعلي بن ابي طالب: من احبک احبني و من احبني احب الله، و من احب الله ادخله الجنة مدلا. [6] .
از ابن عباس روايت شد که (گفت): من و عمر بن خطاب دريکي از کوچههاي مدينه ميرفتيم پس عمر به من گفت:...اي فرزند عباس...به خدا سوگند همانا شنيدم از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم که به علي بن ابي طالب ميفرمود: کسي که تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسي که مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته و کسي که خدا را دوست بدارد خداوند او را وارد بهشت ميکند.
ز: عن عبد الله بن ضبيعة العبدي، عن ابيه، عن جده قال: أتي عمر بن الخطاب رجلان سألاه عن طلاق الأمة، فقام معهما فمشي حتي أتي حلقة في المسجد، فيها رجل اصلع، فقال: ايها الأصلع ما تري في طلاق الأمة؟فرفع رأسه اليه ثم أومأ اليه بالسبابة و الوسطي، فقال له عمر: تطليقتان.فقال احدهما: سبحان الله، جئناک و أنت امير المؤمنين فمشيت معنا حتي وقفت علي هذه الرجل فسألته، فرضيت منه أن أوما اليک؟!فقال لهما [عمر] ما تدريان من هذا؟قالا: لا.قال: هذا علي بن ابي طالب.أشهد علي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم لسمعته و هو يقول: ان السماوات السبع و الأرضين السبع لو وضعتا في کفة [ميزان] ثم وضع ايمان علي في کفة ميزان لرجح ايمان علي. [7] عبد الله بن ضبيعه عبدي از پدرش، از جدش روايت کرد که گفت:
«دو مرد نزد عمر بن خطاب آمدند و از او در مورد طلاق کنيز سؤال کردند؟پس عمر به اتفاق آنها به طرف مسجد آمد، جمعي در مسجد بودند که در ميان آنان مردي اصلع [8] حضور داشت.پس عمر از او پرسيد نظر تو در طلاق کنيز چيست؟پس او سرش را بلند کرد و بعد با انگشت سبابه و وسطي اشاره کرد (و پاسخ گفت) پس عمر سائل را (به مقصود متوجه کرد و) گفت: دو طلاق است.پس يکي از آن دو مرد گفت: سبحان الله، ما نزد تو آمديم و تو امير المؤمنين (و خليفه ما) هستي.پس تو با ما نزد اين مرد آمدي و از او ميپرسي؟!و از پاسخ او که با اشاره انجام داد راضي شدي؟!پس عمر در خطاب به آنان گفت: نميدانيد که او کيست؟گفتند: نه، عمر گفت: او علي بن ابي طالب عليه السلام است و من شهادت ميدهم که از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم که ميفرمود: اگر آسمانها و زمينها در کفه ترازويي نهاده شود و ايمان علي در کفه ديگر، ايمان علي برتر خواهد بود.»
ح:...فقال عمر [بن الخطاب] : عجزت النساء ان يلدن مثل علي. [9] .
«عمر بن خطاب گفت: زنان عاجزند فرزندي مثل علي بن ابي طالب به دنيا آورند»ط: عن عبد الله بن عباس قال: سمعت عمر بن الخطاب يقول: کفوا عن ذکر علي بن ابي طالب عليه السلام فلقد رأيت من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فيه خصالا لان تکون لي واحدة منهن في آل الخطاب احب الي مما طلعت عليه الشمس. [10] .
عبد الله بن عباس گويد: از عمر بن خطاب شنيدم ميگفت: از بدگويي علي بن ابي طالب عليه السلام خودداري کنيد که من از رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم درباره فضيلت او خصلتهايي ديدم که اگر يکي از آن خصلتها در خاندان خطاب ميبود در نزد من از هر جا و هر چه که آفتاب بر آن ميتابد محبوبتر ميبود.
ي: عن عمر بن الخطاب، قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: ما اکتسب مکتسب مثل فضل علي، يهدي صاحبه الي الهدي و يرد عن الردي. [11] عمر بن خطاب گفت: رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: هيچ کس مانند علي عليه السلام فضيلتي به دست نياورد که صاحب و همنشين خود را به هدايت، ارشاد ميکند و از گمراهي باز ميدارد.
ک: عن...و عمر بن الخطاب و...، ان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قال: النظر الي وجه علي عبادة. [12] .
جمعي از راويان که از جمله آنها عمر بن خطاب است از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم روايت ميکنند که فرمود: نگاه کردن به چهره علي عليه السلام عبادت است.
ل: عن سويد بن غفلة، قال: رأي عمر رجلا يخاصم عليا، فقال له عمر: اني لأظنک من المنافقين!سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول: علي مني بمنزلة هارون من موسي إلا انه لا نبي بعدي. [13] .
از سويد بن غفله روايت شد که گفت، عمر مردي را ديد که با علي عليه السلام خصومت ميکند عمر به وي گفت: گمان دارم که تو از منافقان باشي!زيرا من از رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم که ميفرمود: علي در نزد من منزلت و جايگاه هارون در نزد موسي عليه السلام را دارد جز آنکه پيغمبري پس از من نباشد.
م: عن ابي هريرة، عن عمر بن الخطاب قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: من کنت مولاه فعلي مولاه. [14] .
از ابو هريره روايت شد که عمر بن خطاب گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: هر کس را که من مولاي او هستم، پس علي مولاي اوست.
ن: قال عمر بن الخطاب: علي أقضانا. [15] .
عمر بن خطاب گفت: بيناترين ما در داوري و قضاوت، علي بن ابي طالب عليه السلام است.
س: عن عمر بن الخطاب، عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم: کل سبب و نسب ينقطع يوم القيامة الا سببي و نسبي و کل ولد آدم فان عصبتهم لأبيهم ما خلا ولد فاطمة، فإني أنا أبوهم و عصبتهم. [16] .
عمر بن خطاب از نبي گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم روايت کرد (که فرمود): هر سبب و نسبي در روز قيامت قطع ميشود مگرسبب و نسب من.و همه فرزندان آدم پس همانا نسبت آنها به پدرشان است بجز فرزندي فاطمه عليها السلام پس به درستي که من پدر و عصبه آنان هستم.
ع: قال عمر بن الخطاب: لا يفتين احد في المسجد و علي حاضر. [17] .
عمر بن خطاب گفت: تا وقتي که علي عليه السلام در مسجد حضور دارد کسي نبايد فتوي دهد.
ف: قال عمر بن الخطاب: يابن ابيطالب، فما زلت کاشف کل شبهة، و موضع کل علم. [18] .
عمر بن ابن خطاب (در سخن خود به علي عليه السلام) گفت: اي پسر ابو طالب هميشه تو موارد شبهه را بر طرف ساختهاي و موضع و جايگاه علم بودهاي.
ص: قال عمر: لا أبقاني الله بعد ابن ابيطالب. [19] .
عمر (بن خطاب) گفت: خداوند پس از علي بن ابي طالب عليه السلام مرا باقي نگذارد.
ق: قال عمر بن الخطاب في عدة مواطن: لو لا علي لهلک عمر. [20] .
عمر بن خطاب در مواضع متعدد) گفت: اگر وجود علي عليه السلام نميبود عمر هلاک ميشد.
ر: عن سعيد بن المسيب قال: قال عمر ابن الخطاب: اعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن، علي بن ابي طالب. [21] .
سعيد ابن مسيب گويد، از عمر شنيدم که گفت: به خدا پناه ميبرم از مشکلي که براي حل آن ابو الحسن (علي عليه السلام) نباشد.
ش: قال عمر ابن الخطاب: اللهم لا تنزل بي شديدة الا و ابو الحسن الي جنبي. [22] .
عمر ابن خطاب گفت: بار خدايا کار سختي بر من نازل مفرما مگر آنکه ابو الحسن (علي عليه السلام) در کنار من باشد.
ت: عن ابن عباس قال: کنت أسير مع عمر بن الخطاب في ليلة، و عمر علي بغل و انا علي فرس، فقرأ آية فيها ذکر علي بن ابي طالب فقال: أما و الله يا بني عبد المطلب لقد کان علي فيکم أولي بهذا الأمر مني و من أبي بکر،... [الي ان قال] و الله ما نقطع امرا دونه، و لا نعمل شيئا حتي نستأذنه. [23] .
از ابن عباس روايت شد که گفت: در يکي از شبها من و عمر بن خطاب سير ميکرديم (همسفر بوديم) و عمر بر قاطر و من بر اسب بودم، پس آيهاي قرائت شد که در آن آيه نام علي بن ابي طالب ياد آوري ميشد.پس (عمر بن خطاب) گفت: آگاه باشيد به خدا سوگند اي فرزندان عبد المطلب، به تحقيق که علي در ميان شما سزاوارترين است به اين امر (خلافت) از من و ابو بکر... (تا آنکه گفت): به خدا سوگند هيچ کاري را بدون او تمام نميکنم.و عملي بدون اجازه او انجام نميدهم.
ث: عن الحافظ الدار القطني عن عمر، و قد جاءه اعرابيان يختصمان فقال لعلي: اقض بينهما.
فقال احدهما: هذا يقضي بيننا؟!فوثب اليه عمر و اخذ بتلبيبه، و قال: ويحک ما تدري من هذا؟هذا مولاي و من لم يکن مولاه فليس بمؤمن. [24] .
حافظ دار قطني از عمر (بن خطاب) روايت ميکند که دو تن اعرابي جهت مخاصمه و دعوا نزد او (يعني نزد عمر بنخطاب) آمدند.پس عمر به علي عليه السلام عرض کرد: بين آنها قضاوت کن.يکي از آن دو اعرابي گفت: آيا اين مرد ميان ما قضاوت کند؟پس عمر به طرف آن مرد پريد و يقه او را گرفت و گفت: واي بر تو، چه ميداني که اين کيست؟!او مولاي من است، و هر کس که او مولايش نباشد پس مؤمن نيست.
خ: عن عمير بن بشر الخثعمي قال: قال عمر: علي اعلم الناس بما انزل الله علي محمد. [25] .
عمير بن بشر گفت، عمر (بن خطاب) گفت: علي عليه السلام داناترين مردم است به آنچه که خداوند بر محمد صلي الله عليه و آله و سلم نازل کرده است.
ذ:...قال عمر بن الخطاب (يوم غدير خم):
هنيئا لک يابن ابي طالب اصبحت مولي کل مؤمن و مؤمنة. [26] عمر ابن خطاب (در روز غدير خم، بعد از آنکه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم علي را به ولايت منصوب فرمود، خطاب به علي عليه السلام) گفت: گوارا باد بر تو اي پسر ابي طالب که مولا و صاحب اختيار همه مردان و زنان مؤمن شدي.
ض: عن عمر بن الخطاب انه قال: اشهد علي رسول الله صلي الله عليه«و آله»و سلم لسمعته و هو يقول: لو ان السماوات السبع وضعت في کفة و وضع ايمان علي في کفة لرجح ايمان علي. [27] .
عمر بن خطاب گفت: شهادت ميدهم که از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم ميفرمود: اگر هفت آسمان را در يک کفه (ترازو) بگذارند و ايمان علي را در کفه ديگر، ايمان علي رجحان و برتري خواهد داشت.
ظ: عن ابن عباس قال: سمعت عمر بن الخطاب يقول: قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: يا علي انت اول المسلمين اسلاما و اول المؤمنين ايمانا. [28] .
ابن عباس رحمه الله گفت: از عمر بن الخطاب شنيدم ميگفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: يا علي، تو نخستين مسلمان و اولين مؤمن ميباشي.غ: عمر بن الخطاب رفعه: لو اجتمع الناس علي حب علي بن ابي طالب لما خلق الله النار. [29] .
عمر بن خطاب به حديث مرفوع روايت کرد از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم که: اگر مردم بر دوستي علي بن ابي طالب اتفاق و اجتماع ميکردند خدا آتش را خلق نميکرد.
ايضا: عن عمرو بن ميمون قال: لما ولي عمر الستة فقاموا أتبعهم بصره ثم قال: لئن ولوها الأجيلح ليرکبن بهم الطريق. [30] .
از عمرو بن ميمون روايت شد که گفت: وقتي که عمر آن شش نفر را براي خلافت معرفي کرد، آنان برخاستند (که بروند) عمر چشم به آنها دوخت، سپس گفت: هر آئينه اگر ولايت را به اجيلح واگذار کنيد مسلمين را رهبري ميکند. [«توضيح آنکه اجيلح به معناي اصلع است يعني کسي که موي جلوي سرش ريخته که از مشخصات ظاهري علي عليه السلام بوده است.»
ايضا: ابن ابي الحديد جريان مفصلي از يک ملاقات و گفتگويي که ميان ابن عباس و عمر (بن خطاب) واقع گرديده است نقل ميکند که در ضمن آن گفتگو و مصاحبه، خود عمر بدين حقيقت اعتراف کرده و ميگويد: «آري رسول خدا خواست که در حال بيماري، به نام علي تصريح کند (و بنويسد) ولي من از اين کار مانع گرديدم».
«و لقد اراد ان يصرح باسمه فمنعت من ذلک»
ابن ابي الحديد سپس ميگويد: اين جريان را احمد بن ابي طاهر، مؤلف تاريخ بغداد در کتاب خود با اسنادش نقل نموده است. [31] .
ايضا: [عمر بن خطاب گفت] : الحمد لله که خداوند در اين امت کسي - يعني علي عليه السلام - را قرار داد که هر گاه ما راه کج برويم ما را به راه راست هدايت ميکند. [32] .
ايضا: عمر بن خطاب در زمان خلافت خود براي حج به مکه مشرف شده در اثناي طواف نظرش به جواني افتاد که يک طرف صورتش سياه و چشمش قرمز و خون آلود است.عمر او را صدا زد و گفت: يا فتي من فعل بک هذا؟اي جوان چه کسي با تو چنين کرده و چه کسي تو را زده است؟جوان گفت: ضربني ابو الحسن علي بن ابي طالب.علي عليه السلام مرا زده است.عمر گفت: تأمل کن تا علي بيايد.در همين حال علي بن ابي طالب رسيد.عمر گفت: يا علي ءانت ضربتهذا الشباب؟يا علي آيا تو اين جوان را زدي؟علي عليه السلام فرمود: آري من او را زدم.عمر گفت: چه چيز سبب شد که او را بزني؟علي عليه السلام فرمود: رأيته ينظر حرم المسلمين.ديدم او را که نظر به زنان مسلمان و ناموس مردم ميکرد (به دنبال ناموس مردم بود).عمر گفت: اي جوان، لعنت بر تو، بر خيز و برو.فقد رآک عين الله و ضربک يد الله.به درستي که تو را چشم خدا ديده و دست خدا زده است. [33] .
پی نوشت:
1) کنز العمال ج 13 ص 122
2) تاریخ دمشق از ابن عساکر ج 2 ص 28
3) ینابیع الموده ص 297
4) تاریخ دمشق ج 2 ص 82
5) ینابیع الموده فصل 3 ص 343
6) پاورقی تاریخ دمشق ج 2 ص 365
7) تاریخ دمشق ج 2 ص 365
8) ینابیع الموده باب 65 ص 448
9) آثار الصادقین ج 14 ص 211
10) " " " ص 212
11) البدایه والنهایه ج7 ص 358
12) آثار الصادقین ج 14 ص 286
13) تاریخ دمشق ج 2 ص 79
14) حلیه الاولیاج 1 ص 65
15) ینابیع الموده باب 57 ص 320
16) آثار الصادقین ج 14ص492
17) " " " ص493
18) " " " ص493
19) ینابیع الموده باب 14ص 80وص 249
20) کفایه الطالب باب 57 ص 217
21) آثار الصادقینج 14 ص 492
22) راغب در محاضرات ج7ص213
23) تاریخ دمشق ج 2ص 82
24) بوستان معرفت ص677
25) تاریخ دمشق ج 2 ص 28-51
26) قبلا داده شده
27) آثار الصادقین ج 14ص43
28) ینابیع الموده ص299
29) السناب الاشراف ج 2ص 103
30) سیری در صحیحین ج 2ص273
31) 25سال سکوت علی ص114
32) چرا شیعه شدم محمد رازی ص218و شرح نهج البلاغه ابی الحدید معتزلی