آيا سخن ابن حزم در مورد مسلمان نبودن شيعيان صحيح است؟
سؤال: آيا سخن ابن حزم در مورد مسلمان نبودن شيعيان صحيح است؟
جواب: او مى گويد:
«شيعيان مسلمان نيستند به خاطر اينكه اوّلين گروهشان (25) سال پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله) پديد آمده است . و شروع آن با اجابت از دعوت منافقى بود كه خداوند او را خوار ساخت . و آنها در دروغگويى و كفر همچون يهود و نصارا هستند»(1).
پاسخ: به خدا سوگند! اينها سخنان دردناكى است كه چهره انسانيّت را غرق در عرق شرمسارى مى كند .
معلوم نيست او چگونه اسلام را از گروهى كه روبه قبله نماز مى خواند وكلمه شهادتين بر زبانش جارى و حافظ و عامل به قرآن و پيرو سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) است و به آن عمل مى كند و كتاب هاى عقايد و احكام او دنيا را پر كرده ، نفى مى كند .
و چگونه او مى تواند چنين حكم قاطعانه اى را صادر كند در حالى كه هزاران نفر از مشايخ و راويان صحاح ستّه و كتاب هاى مسند اهل سنّت، شيعه بوده، مرجع عقائد و احكامشان مى باشند ; همچون ابان بن تغلب كوفى ، ثابت ابو حمزه ثمالى ، طاووس بن كيسان همدانى ، عطيه بن سعد كوفى ، معروف بن خَرَّبُوذ كرخى ، هشام بن زياد بصرى، هشام بن عمّار دمشقى(2) و . . . .
و اگر شيعه ـ طبق توهّمات ابن حزم ـ خارج از اسلام باشد آنگاه اين كتابهاى صحاح ستّه و مسانيدشان چه ارزشى خواهد داشت .
آرى گناه نابخشودنى شيعه نزد ابن حزم آن است كه آنان طبق دستور قرآن و سنّت پيرو امامانى هستند كه امان براى اهل زمينند يعنى على و اولاد او(عليهم السلام) .
و امّا اينكه مى گويد: «آغاز پيدايش شيعه از فرد فريبكارى است كه خداوند خوارش ساخت» و او عبدالله بن سبأ معروف به ابن سوداء را اراده كرده است ، چه ربطى به شيعه دارد؟
مگر نه اين است كه على(عليه السلام) او را به خاطر سخنان كفر آميزش در آتش انداخته، سوزاند و شيعيان نيز بنابر پيروى از مقتدايشان على(عليه السلام) عبدالله را لعن كرده از او بيزارى جستند .
پس با اين وصف چگونه مى توان گفت : منشأ پيدايش شيعه عبدالله بن سبأ مى باشد؟! آيا در طول تاريخ شيعه اى را مى توان يافت كه خود را به او نسبت داده باشد؟! و اگر او با چشم باز به حقيقت نگاه مى كرد يقيناً مى فهميد كه بذر تشيّع را خود صاحب شريعت يعنى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) پاشيد ، آن روز كه دوستدار على را شيعه ناميد و مردم را به ولايت و پيروى از او فراخواند.(3)
1 ـ الفِصَل 2 : 78 .
2 ـ در شرح حال و تفصيل حديث آنان به كتاب المراجعات، سيّد مجاهد مرحوم حجّة الاسلام شرف الدين : ص 41 و 105 [ص 70 و 126] مراجعه شود .
3. گزيده اى جامع از الغدير، ص 280.