نقل احاديث

حاکم نيشابوري و ديگران نقل کرده‏اند که بعد از نزول آيه (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي) عرض شد: اي رسول خدا! خويشاوندان نزديک تو چه کساني هستند که بر ما مودّت آن‏ها واجب است؟ حضرت فرمود: علي و فاطمه و حسن و حسين‏عليهم السلام. [1] .

طبري به سندش از ابي الديلم نقل مي‏کند: «هنگامي که علي بن حسين‏عليهما السلام را به اسيري آوردند، کنار دروازه شام او را نگه داشتند. مردي از اهل شام ايستاد و خطاب به حضرت عرض کرد: حمد خداي را که شما را به قتل رسانيد!

حضرت به او فرمود: آيا قرآن خوانده‏اي؟

عرض کرد: آري.

فرمود: آيا آل حم را خوانده‏اي؟

عرض کرد: آل حم را نخوانده‏ام.

حضرت فرمود: آيا اين آيه را نخوانده‏اي: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي)؟

عرض کرد: آيا شما همان ذوي القربي هستيد؟ حضرت فرمود: آري.» [2] .

حاکم نيشابوري به سندش نقل مي‏کند: حسن بن علي‏عليهما السلام بعد از شهادت علي‏عليه السلام خطبه‏اي ايراد فرمود. در آن خطبه حمد و ستايش خدا نمود. آن‏گاه فرمود: در اين شب کسي از دنيا رحلت نمود که هيچ يک از اولين، در عمل بر او پيشي نمي‏گيرد و هيچ يک از آخرين او را درک نخواهد نمود. پيامبرصلي الله عليه وآله پرچم را به دست علي‏عليه السلام مي‏داد و جنگ مي‏نمود در حالي که جبرئيل طرف راست و ميکائيل طرف چپ او بودند، و باز نمي‏گشت تا اين‏که خداوند به دست او فتح و پيروزي قرار مي‏داد، و بر اهل زمين زرد و سفيدي (طلا ونقره) نگذاشت، جز ششصد درهم از زيادي عطاهايش، که مي‏خواست با آن خادمي را براي اهلش تهيه کند... آن‏گاه فرمود: اي مردم! هر کس مرا شناسد که مي‏شناسد، و هر کس مرا نمي‏شناسد پس من حسن بن علي هستم. من پسر پيامبرم، من پسر وصّي، پسر بشارت دهنده، و پسر بيم دهنده هستم. من پسر دعوت کننده به سوي خدا به اذن اويم. من پسر چراغ نور دهنده‏ام. من از اهل بيتي هستم که جبرئيل بر ما نازل مي‏شد و از ما بالا مي‏رفت. من از اهل بيتي هستم که خداوند پليدي را از آن‏ها دور کرده و آن‏ها را پاک نموده است. من از اهل بيتي هستم که خداوند دوستي و مودّت آن‏ها را بر هر مسلمان واجب کرده است. خداوند تبارک و تعالي فرمود: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً)، انجام حسنه مودّت ما اهل بيت است.» [3] .

[1] درّالمنثور،ج6،ص7؛جامع‏البيان، ج25،ص14و15؛ مستدرک‏حاکم، ج2،ص444؛مسنداحمد، ج1،ص199.

[2] تفسير طبري، ج 25، ص 16 و 17.

[3] مستدرک حاکم، ج 3، ص 172.