5 - نسائي (متوفي 303) در (خصايص)

6 - ابويعلي موصلي (متوفي 307) در (مسند) خود

7 - بغوي (متوفي 317) در (مصابيح السنه)

8 - دولابي (متوفي 320) در (الکني و الاسماء)

9 - طحاوي (متوفي 321) در (مشکل الاثار)

10 - حاکم (متوفي 405) در (مستدرک)

11 - ابن المغازلي شافعي (متوفي 483) در (مناقب)

12 - ابن منده اصفهاني (متوفي 512) در تاليف خود بطرق متعدده

13 - خطيب خوارزمي (متوفي 568) در (مناقب) و در (مقتل ابي عبد الله الحسين عليه السلام)

14 - گنجي (متوفي 658) در (کفايت الطالب)

15 - محب الدين طبري (متوفي 694) در (الرياض النضره) و (ذخاير العقبي)

16- حمويني (متوفي 722) در (فرايد السمطين)

17 - ذهبي (متوفي 748) در (تلخيص)

18 - هيثمي (متوفي 807) در (مجمع الزوايد)

19 - جزري (متوفي 830) در (اسني المطالب)

20 - ابو العباس قسطلاني (متوفي 923) در (المواهب اللدنيه)

21 - متقي هندي (متوفي 975) در (کنز العمال)

22 - هروي قاري (متوفي 1014) در (المرقاه في شرح المشکات)

23 - تاج الدين مناوي متوفي 1031) در (کنوز الحقايق في حديث خير الخلايق) و (فيض القدير)

24 - شيخاني قادري - در (الصراط السوي في مناقب آل النبي صلي الله عليه و آله)

25 - باکثير مکي (متوفي 1047) در (وسيله المال في مناقب الال)

26 - ابو عبد الله زرقاني مالکي (متوفي 1122) در (شرح المواهب)

27 - ابن حمزه دمشقي حنفي در (البيان و التعريف)

- و غير اينها از محدثين -

اينهم از لحاظ فن حديث. و همين طور است حال و شان علماء تفسير. زيرا : آياتي از قرآن کريم که در مورد اين قضيه نازل شده در برابر ديدگان مفسر نمايان ميشود و بر مفسر لازم و واجب است که آنچه از مصدر وحي درباره نزول آن آيات و تفسير آن رسيده بيان کند، و روا نميداند که کار او نارسا و کوشش او ناقص باشد. :

 اينک قسمتي از مفسرين بنام که در تفسير خود بذکر اين واقعه پرداخته اند :

1 - طبري (متوفاي سال 310) در تفسير خود

2- ثعلبي (متوفاي سال 427 - يا - 437) در تفسير خود

3 - واحدي (متوفاي سال 468) در " اسباب النزول "

4 - ابو محمد بغوي (متوفاي سال 516)

5 - قرطبي (متوفاي سال 567) در تفسير خود

6 - فخر رازي (متوفاي سال 606) در تفسير کبير

7 - قاضي بيضاوي (متوفاي سال 685) در تفسيرش

8 - ابن کثير شامي (متوفاي سال 774) در تفسيرش

9 - نيشابوري (متوفاي در قرن هشتم) در تفسيرش

10 - جلال الدين سيوطي متوفاي سال 911 در تفسيرش

11 - ابو السعود العمادي (متوفاي سال 972)

12 - خطيب شرميني (متوفاي سال 977)

13 - قاضي شوکاني (متوفاي سال 1173)

14 - آلوسي بغدادي (متوفاي در سال 1270) در تفسيرش

 - و غير اينها از مفسرين :

و اما علماء علم کلام - در مورد اقامه دليل و برهان در هر يک از مسائل کلام - وقتي که بموضوع امامت ميرسند : براي غلبه بر مدعي و يا بمنظور نقل دليل و برهان طرف خود ناگزيرند که متعرض واقعه غدير خم شوند - هر چند که در عين اين اقدام بزعم خود در چگونگي دلالت حديث مزبور بمناقشه پردازند. اينک جمله از متکلمين بنام که در کتب خود بذکر واقعه غديرخم پرداخته اند :

1 - قاضي ابوبکر باقلاني بصري (متوفي 403) در (التمهيد)

2 - قاضي عبد الرحمن ايجي شافعي (متوفي 756) در (المواقف)

3 - سيد شريف جرجاني (متوفي 816) در (شرح المواقف)

4 - بيضاوي (متوفي 685) در (طوالع الانوار)

5 - شمس الدين اصفهاني در (مطالع الانظار)

6 - تفتازاني (متوفي 792) در (شرح المقاصد)

7 - قوشچي - المولي علاء الدين (متوفي 879) در (شرح تجريد)

و عين الفاظ نامبردگان بطوري است که ذيلا ترجمه و ذکر ميشود :

بتحقيق پيوسته که پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله در روز غديرخم که در محلي است بين مکه و مدينه بنام جحفه - هنگام بازگشت از حجه الوداع مردم را جمع فرمود و آن روز بسيار گرم و سوزان بود بحدي که مردم قسمتي از رداي خود را زير پا ميگذاردند از شدت گرمي زمين. پس از گرد آمدن خلق - آنحضرت در جايگاه بلندي خطبه ايراد فرمود و از جمله فرمود : اي گروه مسلمانان. آيا من اولي (سزاوارتر) بر شما و امور شما از خود شما نيستم ؟ گفتند : آري بخدا قسم. آنگاه فرمود : هر کس که من مولاي اويم پس از من علي عليه السلام مولاي او خواهد بود، خداوندا دوست بدار آنکه را که او را دوست بدارد، و دشمن بدار آنکه را که او را دشمن بدارد، و ياري کن ياران او را و خوار کن خوارکنندگان او را و از جمله متکلمين - قاضي النجم محمد شافعي (متوفي 867) است که در (بديع المعاني) اين واقعه را ذکر کرده است، و جلال الدين سيوطي در اربعين خود و مفتي شام حامد بن علي عمادي در (الصلاه الفاخره بالاحاديث المتواتره) و آلوسي بغدادي (متوفي 1324) در (نثر اللئالي) و غير اينها. علماء علم لغت نيز در آنجا که بلغاتي از قبيل. مولي. خم. غدير. ولي بر خورد نمايند ناچار بحديث غدير خم اشاره مينمايند - مانند : ابن دريد محمد بن حسن (متوفي 321) در جلد 1 " جمهره " ص 71 - و ابن اثير در " النهايه " و حموي در " معجم البلدان " در بيان (خم) و زبيدي حنفي در " تاج العروس " و نبهاني در " المجموعه النبهانيه ".